-
۲۸۶
سهشنبه 1 شهریور 1401 20:54
بعضی روزا چقدر یهو همه چیز سخت میشه انقدر سخت و سخت تر که حالت بد میشه چشمات تر میشه گره بغضت هر لحظه کورتر میشه اونوقت نمیدونی باید چکار کنی نمیدونی بباری یا سعی کنی اروم باشی و بیقراری نکنی ....چقدر سخته بعضی روزا همه چیز پ.ن: هیچ چیزی هیچ چیزی توی این دنیا ارزش اونو نداره که دلی شکسته بشه
-
۲۸۵
شنبه 29 مرداد 1401 23:26
از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“ تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس...
-
۲۸۴
شنبه 29 مرداد 1401 17:50
هوای شیراز همچنان ناجوانمردانه گرم هست امروز اخرین روزی بود که ۱ و نیم تعطیل میشیم و از فردا دوباره ساعت ۳ و نیم تعطیل میشیم حرف زیاده اما انگار کلمه نمیشه که بشه نوشتشون شایدم دچار سندروم دوران دهه ۴۰ زندگی شدم ...
-
۲۸۳
شنبه 8 مرداد 1401 17:02
ما خوبیم روزگار میگذرد خورشید که البته نصفه نیمه میتابد ابرها سراسر اسمان که نه اما قسمت زیادی از اسمان را پوشانده اند و با بارش های عجیب و غریب و تند و خشانت بارشان هی همینطور تند تند ما را غافلگیر مینمایند.. مسولین دانشکده زحمت فراوان کشیده اند و سه تا کیسه شن جلو در ورودی و پشتی ازمایشگاه تعبیه نموده اند که ناگهان...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 31 تیر 1401 04:59
درررررد و درد و درد به قول اقوی همساده یعنی له له له هستما مهمونی را نمیرم میترسم ملت ورثه مبتلا بشن
-
۲۸۲
جمعه 31 تیر 1401 01:07
مامان اینا ۲۹ تیر ساعت ۵ عصر رسیدن و ما تا همین یک ساعت پیش اونجا بودیم و فردا هم یه مهمونی کوچولو ترتیب دادیم (با تمام وجود دعا میکنم کسی کرونا نگیره) یکی دوتا از ورثه که علائم داشتن عذرخواهی کردن و با روی باز پذیرفتیم که نیان و دو سه مورد هم از بزرگان بودن که به علت کهولت سن گفتیم نیان و براشون شام میبریم (نمیدونم...
-
۲۸۱
دوشنبه 20 تیر 1401 21:55
کمتر از ۹ روز دیگه مامان اینا میان منتظرم ۷ مرداد بشه تا خیالم از بعضی چیزا راحت بشه تا ۳ روز دیگه باید منتظر یه جواب پزشکی باشم که ببینم مشکل با دارو رفع میشه یا نیاز به جراحی اورژانسی هست که این سه روز انگار سه قرن میگذره خدایا میشه قبل از اومدن مامان اینا و حداقل تا ۷ مرداد اتفاق غیر منتظره ای نیوفته؟؟؟؟؟ خواهش...
-
۲۸۰
شنبه 11 تیر 1401 12:15
۲۸۰ امین پست تعلق میگیره به شنبه ای که ادای جمعه را دراورد و من دیر رسیدم به کارم ..... چرا فکر کردم امروز جمعه هست؟؟؟؟ اونم وقتیکه خودددم به استادم گفتم جمعه که تعطیله میام تا کار رو پیش ببریم !!!! یعنی حافظه تبدیل به تبدیل ماهی گلی شده خیلی شیک صبح زنگ گوشی را خاموش کردم و خوابیدم ساعت ۸ به پسرم گفتم صبحانه چی...
-
۲۷۸
جمعه 3 تیر 1401 22:26
هفته ای تقریبا پر استرس را گذروندیم از یکشنبه که مامان و خواهر راهی سفر حج شدن تا دیشب که آش پشت پا پختیم و دور همی ساده ای گرفتیم . روز یکشنبه مامان اینا با نیم ساعت تاخیر پرواز کردن و حدودای ۱۰ شب تماس گرفتن که رسیدن ... ... روز دوشنبه و سه شنبه چهارشنبه یعنی فقططططط در حال خرید و کار و هماهنگی بودیم برای دورهمی روز...
-
۲۷۷
جمعه 6 خرداد 1401 15:57
دستور یه شیرینی فوق العاده سریع راحت خوشمزه مواد لازم آرد سفید یک و یک سوم لیوان تخم مرغ یک عدد وانیل نصف قاشق چایخوری آب یک قاشق غذاخوری شکر ۶ قاشق غذاخوری روغن مایع ۸ قاشق غذاخوری بکینگ پودر نصف قاشق چایخوری پودر کاکائو یک و نیم قاشق چایخوری .... اول تخم مرغ و شکر و وانیل را هم بزنید تا کرم رنگ و کشدار بشه (حدود ۷ ۸...
-
۲۷۶
یکشنبه 1 خرداد 1401 13:42
از پست ۲۷۳ تا ۲۷۶ در همین مدت چناااااان هوا گرم شده که بیم ذوب و تبخیر و تصعید هست . یکی از همکاران از ابتدای شروع کرونا ...مبتلا شد به کرونای سال ۹۹ و یکماهی بیمارستان هم بستری بود از اون وقت تا الان همه انواع و اقسام کرونا رو که گرفته هیچ تااازه این وسط دو سه مدل ویروس هم که عرض اندامی کردن گرفته ۴ دوز هم واکسن زده...
-
۲۷۵
سهشنبه 20 اردیبهشت 1401 11:07
چی میشد الان ۷ مرداد بود و همچی تموم شده بود به خوشی و خوبی انتظار منو خسته میکنه ولی چاره ای نیست . دندان درد اونم دندانی که حتی عصب کشی شده پر شده مثلا درست شده اخه چراااا . خدا یه جوری کاری رو برام روبراه کرد که با تمام وجود بگم :پروردگار کائنااااات دمت گرررررم ... . خواهرم هفته دیگه اسباب کشی میکنه و میره خونه...
-
۲۷۳
شنبه 17 اردیبهشت 1401 20:26
هوای اردیبهشتی شیراز عجیب سحرانگیزه و صد البته رخوت انگیز(درسته این واژه ؟؟) یعنی یه جوری سرده شبا یه حالی خنک هست صبح ها و ظهرها ملس طور که مجبوریم گوجه سبز ها را کنار بخاری و شوفاژ بخوریم ....گوجه سبز و توت فرنگی کنار شوفاژ و با لباس گرم نخورده بودیم که به حول و قوه الهی خوردیم .. .... دیروز رفتم از صبح خونه خواهرم...
-
۲۷۲
یکشنبه 14 فروردین 1401 12:58
۱۴ روز سریع و مثل برق از قرن جدید گذشت باور کردنی نیست عبور از یه قرن و عوض شدن عدد تاریخ دانشگاه و مدارس هم با بهم ریخته ترین شکل ممکن حضوری شده این حجم از بی برنامگی و شلختگی واقعا جای تشویق داره یه سری اساتید میگن نیاید یه سری میگن بیاید به قول ما شیرازیا : عامو اُوضُوی اَلی هست بیُو بیبین فقط ترجمه: اوضاع بهم...
-
۲۷۱
سهشنبه 9 فروردین 1401 01:16
امسال تونستم دختر خاله ها و پسرخاله رو در آنسوی مرزهای پرگهر ببینم اخرین بار که همدیگه رو دیدیم سال ۹۸ درست یک روز قبل از اون اتفاقات ابان ماه بود و حتی اون روز هم نتونستم پسرخاله را ببینم چون اونها سال ۹۶ مهاجرت کردن با رفتن دختر خاله ها و موقعیتی که ایجاد شد برای سفر تونستیم همدیگه را در کنار "فِلکِی شَرداری...
-
۲۷۰
پنجشنبه 26 اسفند 1400 11:14
تندیس طلایی ۲۷۰ امین پست تعلق میگیره به اخرین ۵ شنبه سال و آخرین پنحشنبه قرن دیگه جدی جدی وارد قرن جدید میشیم قرنی که خیلی از همسن و سالهای من ممکنه حتی به نیمه اش هم نرسیم گاهی وقتا به خودم میگم یعنی سال ۱۵۰۱ چه کسی جای من روی این نقطه از زمین خدا هست و به خودش و اطرافیان و کارهاش فکر میکنه گاهی هم میگم سال ۱۳۰۱ روی...
-
۲۶۹
شنبه 21 اسفند 1400 22:07
چرا باید بریم باغ عمورضا من از عمو رضا و خانوادش خوشم نمیاد ..خوشم نمیاد چیه بدم میاد حالا انوقت چرا دورهمی عید راباید بزارن باغ اونا ...
-
۲۶۸
سهشنبه 3 اسفند 1400 20:27
یک ساعت سر اسم کتاب "کلیدر " محمود دولت ابادی چونه زدیم اخرشم به این نتیجه رسیدیم که هر کس با هجای سلیقه ای خودش تلفظ کنه و کاری به اقای دولت ابادی نداشته باشه یه همچین ورثه خفنی هستیم ما
-
۲۶۷
یکشنبه 1 اسفند 1400 10:11
امروز من مرخصی ام اونم اجباری ...بزن دست قشنگه رو روز چهارشنبه هفته پیش که نشد بریم مرخصی اما یکی از طرحی هامون که اخرای طرحش هست منو سوپرایز کرد و یه هدیه خیلی قشنگ بهم داد گفتش برای تولدم بوده ولی جاییکه سفارش داده خیلی دیر به دستش رسوندن یکی دیگه از دانشجوهای طرحی ما کار خاتم میکنه و این جعبه را اون توی کارگاهشون...
-
۲۶۶
دوشنبه 25 بهمن 1400 17:46
فردا تعطیله میخواستم چهارشنبه را هم مرخصی بگیرم بزنمش تنگ دل ۵ شنبه و جمعه و از ۴ روز تعطیلات زیبا لذت ببرم و استارت یه خونه تکونی را بزنم آماااا فرمودن نیروهای کرونایی زیادن و نیرو نداریم مرخصی میتونید برید ولی آن کال باشید یهو ۱۲ شب سه شنبه میگیم مرخصی لغو بیاید یا مثلا ۱۰ صبح چهارشنبه .....گفتیم باشه ....کارایی که...
-
۲۶۵
چهارشنبه 13 بهمن 1400 11:49
اسم گروه امون را باید به " ورثه ا میکرونی مرحوم آق بزرگو" تغییر بدیم همه ورثه یکی پس از دیگری مبتلا شدن حتی بچه های کوچولو مثلا نوزاد ۳ ماهه دختر عمه و دختر ۳ ساله دختر عمو اوناییکه تا حالا نگرفتن دوز سوم را زدن و تعداد کمی هستیم بقیه دوز سوم نزدن هنوز و الوده شدن و بدتر اینکه ابتلا از خردسالان شروع شده...
-
۲۶۴
شنبه 25 دی 1400 11:48
نون یوخه یه شیرینی محلی شیرازی هستش که از قضا خیلی هم خوشمزست یادمه وقتی بچه بودم مادربزرگم توی خونه میپخت و انقدر ترد و نازک درستش میکرد که به قول مامانم توی دهان اب میشد امروز یکی از همکارا یه جعبه نون یوخه دارچین دار خوشمزه اورده و شیطونه میگه برم بزارمش تو کمدم و درشو سه قفله کنم و کلیدشم گم کنم تا دست کسی بهش نرسه
-
۲۶۳
پنجشنبه 23 دی 1400 19:08
امروز نه خسته بودم نه کار زیادی داشتم همون کارهای روتین خونه که همه انجام میدن غذا رو با سادگی هر چه تمامتر پختم ( خورشت کله گنجشکی و کته سفید) تنها کار اضافه ای که انجام دادم شستن لباسها و ملافه ها و تراس بود اونم که خب من نشستم ماشین شست در نتیجه نمیشه بهش گفت کار اما اما انقدرررررر بی حوصله بودم انقدر زیاد که حتی...
-
۲۶۲
سهشنبه 21 دی 1400 16:47
اون سال هم ۲۱ دیماه سه شنبه بود منتظر بودم بابا بیاد دنبالم اخه شب قبلش گفتش میاد دنبالم بریم خونشون اون روز تعطیل بود روز تشییع اقای فلانی بود ساعت ۹ صبح خواهرم زنگ زد و گفت بیاید خودتون بابا روبراه نیست وقتی رسیدم حتی امبولانس هم رفته بود کفشاش دم در بود جانمازش هنوز گوشه حال بود ولی دیگه خودش نبود ساعت ۱۰ همه عموها...
-
۲۶۱
سهشنبه 14 دی 1400 20:33
چند وقت پیش دوتا تیشرت مثل هم و هم سایز گرفتم برای خودم مثلا یکی ابی یکی سفید بار اول ابی رو پوشیدم و خب اندازه بود اون سفید را هم گذاشتم توی کمد و کلا یادم رفت که دوتا از این تیشرت خریدم (حدود یکماه فاصله بین پوشیدن دوتا تیشرت)دیروز که کمد را مرتب کردم اون رنگ سفیدشو هم دیدم و پوشیدم و برام گشااااااد بود اقااا منو...
-
۲۶۰
دوشنبه 13 دی 1400 10:42
بسیااار هوا سرد شده قشنگ یهو وارد عصر یخبندان شدیم تا اواخر اذر هنوز هوا بهاری بود اواخر اذر چیه تا همین هفته پیش بعد یهو ۳۶۰ درجه چرخید الان گرمترین دما در طی روز به ۸ درجه میرسه دیگه صبح های بعد از اذان که نگم چه سرده به علت سردردهای مکرر از ناحیه پیشانی مامان برام یه هد بند فوق العاده خوشکل بافتن انقدر که بقیه...
-
۲۵۹
شنبه 27 آذر 1400 16:41
وقتی میخواهید بروید سس مایونز بخرید (ان هم هنگام برگشت از محل کار)فقططططط سس مایونز بخرید که توی کیفتان جا بگیرد و به میوه فروشی کنار دستش نروید که عنان از کف بدهید و انقدر خرید کنید (بخصوص سبززیییی ) که مثل یک موجود شریف در گِل مانده ندانید چگونه این بار سنگین را به مقصد برسانید و تاااازه بعدش هم سه طبقه پله را بالا...
-
۲۵۸
یکشنبه 14 آذر 1400 15:49
بفرموین ناهار کارمندی در محل خیلیییییییی بهداشتی ازمایشگاه به قول بچه ها اردو مناسبت خاصی نداشت همینطوری یهویی تصمیم گرفتیم ناهار رو با هم باشیم شاید کمی لادن را بتونیم سرحال بیاریم میدونم زوده اما بهر حال زندگی روند خودشو داره
-
۲۵۷
سهشنبه 9 آذر 1400 15:54
روزی که با شنیدن خبر خونه دار شدن خواهری که تا ماه پیش نگران بودی براش شروع بشه یکی از قشنگترین روزهاست .... بالاخره خونه خریدن بعد از ۱۰ سال مستاجری اونم کجا خیلی نزدیک به خونه خواهر کوچیکه و طرفای خودمون ....این یعنی به هم نزدیک میشیم هم مسیر میشیم و دیگه دلمون نگرانش نیست که اون یه سر شهر و ما همه یه سر شهریم رفت و...
-
۲۵۶
یکشنبه 30 آبان 1400 19:31
هیچی اندازه نوشیدن یه لیوان چای سبز بعد از خستگی روزانه کیف نمیده کیک رنگین کمانی پختم برای تولد نوه عمو فردا احتمالا بارانی خواهد بود بساط اش رشته به پا کنیم کاشکی میشد روی هیزم پختش ...