-
۳۴۷
چهارشنبه 21 تیر 1402 12:29
یه جوری خسته ام انگار یه تریلی از روم رد شده حتی انگشتای دستمم درد میکنه تک و توک سرفه میکنم احساس خواب الودکی شدید پاهام که انگار کیلومترها راه رفتم بازوهام کمرم حتی ستون فقرات و کتف و گردن کمی ورم توی پاها و دست ها و صورت اندکی سردرد قابل تحمل که نیاز به مسکن نداره این خستگی طوریه که انگار کوبیده شدم
-
۳۴۶
دوشنبه 19 تیر 1402 11:36
فردا رو مرخصی گرفتم و پس فردا و تا روز شنبه برای خودم میچرخم هفته پیش یه بحران پیش اومد تو خونه ما که هنوزم اثراتش هست به شدت ازم انرژی گرفته ولی با توصیه مشاور تا حد زیادیش برطرف شده هر چند هنوز من نگرانم ولی دیگه کار خاصی نمیشه کرد . یکی از اشناهای نسبتا نزدیک ما (پدرش پسرعموی پدرم بودن) بازیگر هستن هر وقت توی تی وی...
-
۳۴۵
شنبه 17 تیر 1402 11:57
دوتا همکار داریم که یکی متولد ۴۲ هست یکی ۵۶ و هر دو مجرد بودن این دوتا خیلییییییی با هم صمیمی بودن و از همه چیز هم خبر داشتن ۴۲ وقتی ۲۰ ساله بوده نامزدش شهید میشه و با وجودیکه خواستگارهای زیادی داشته ازدواج نمیکنه خیلی هم ثروتمندن پدرش ۴۰ روز قبل از فوت بابا فوت کردن ۵۶ هم سال ۸۰ وقتی باباش اجازه نداد برای زندگی با...
-
344
چهارشنبه 14 تیر 1402 11:50
-
۳۴۳
شنبه 3 تیر 1402 11:41
امروز تاااااازه ۳ تیر هست اول تابستون ۹۰ روز دیگه از فصل تابستون و ۱۲۰ روز دیگه تا پایان گرما توی شیراز مونده محله ما توی دامنه کوه هست و طبعا کوچه ها از خیابون به طرف خونه بصورت سربالایی هستن و پیاده اومدن از این کوچه دور و دراز و سربالایی توی تابستون واقعا ادمو عصبی میکنه گاهی وقتا که خواهر شوهر با من هست بهم میگه...
-
۳۴۲
چهارشنبه 31 خرداد 1402 11:46
دیروز خواهرم زنگ زد بهم که شب قبل خواب بدی دیدم درباره محمد براش صدقه دادم مراقبش باش . دیروز عصر از دانشگاه که برگشت گفت مامان دوتا از بچه ها نزدیک دانشگاه تصادف کردن و فوت شدن چند نفرم زخمی شدن انقدر بخاطرشون توی محوطه دانشگاه و مسیر ورودی شلوغ و ترافیک سنگین بود از ماشین اتش نشانی و چندتا امبولانس بگیر تا خرده...
-
۳۴۱
دوشنبه 29 خرداد 1402 18:57
-
۳۴۰
شنبه 27 خرداد 1402 14:16
یکی از دوستان امروز دوساعتی دیر اومد وقتی هم اومد نه رنگ به صورت داشت نه اعصاب مصاب شوهرش هم از پرنسل اداری همون دانشکده ای هست که ما اونجا با هم کار میکنیم اونم حال و روز درست و درمونی نداشت اولش فکر کردیم دعواشون شده با هم اما با چیزی که تعریف کرد نمیدونستیم بخندیم یا چی.... میگفت صبح که بیدار شدن دخترش(۴ساله) توی...
-
۳۳۹
یکشنبه 21 خرداد 1402 14:03
با بچه ها قرار گذاشتیم بریم به یاد دوران دانشجویی و بی پولی و بی وقتی از این همبرگر ارزون ها ( الان همین ساعت خریدیم دونه ای ۳۷ هزارتومن !!!!) بخریم ....ببین حالا همبرش از چی درست شده باشه خوبه که تو این تورم هر ساندویچش ۳۷ هزارتومن باشه . یکی از اقواممون چندسال پیشا بخاطر خوردن همین مدل همبرگرها مسموم شد و فوت کرد ....
-
۳۳۸
شنبه 20 خرداد 1402 09:51
هروقت کسی فوت میکنه من سنش را با تاریخ تولدم جمع میکنم ببینم من اگر توی سن اون فوت کنم چه سالی میشه تازه سن فرزند را هم حساب میکنم ببینم موقع فوت من مثلا اون چندساله میشه حتی اگر جوون تر از من بوده پیش خودم میگم من اگر سن اون فوت شده بودم توی فلان سال بود و الان فلان مدت بود که من رفته بودم
-
۳۳۷
پنجشنبه 11 خرداد 1402 11:04
۱: احتمالا همه مامان ها مثل من هستن قورت دادن قورباغه های بزرگ در رابطه با زندگی بچه هاشون براشون سخت ترین کار دنیاست و منکه از الان توی سرم این مساله وول میخوره که اگر سال دیگه ارشد قبول نشه باید بره سربازی و این یه قورباغه بزرگه که قورت دادنش واقعا کار سختیه اما به خودم میگم این راهی هست که همه پسرها باید برن الخیر...
-
۳۳۶
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 22:19
رفتم خونه مامان دلمه خوردیم با رب انار از حرفها و کارهای امیرعلی ۶ ساله خیلی خندیدیم به مامانش میگفت شما منو فراموش کردید مامانش میگفت چرا اینو میگی میگفت چون برای من گوشی نت دار نمیخرید سرناهار به داماد گفتیم توی سالادش سم ریختیم عکسایی که یکی از همکاران از کوهنوردی هفته پیش انداخته بود رو با خواهرا دیدیم از ژست های...
-
۳۳۵
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:39
توی کمدی که قند و ماگ ها را میزاریم یکی از همکارا عووود گذاشته الان قند ها و ماگ ها همه بوی عود گرفتن ...همینقدر حال بهم بزن ...اومدیم چای بخوریما ...اخه جای عود اونجاست هیشکی هم گردن نمیگیره اینکار رو احتمالا کار ارواح هستش... . وارد چالش پر سود و منفعت تیلو میشویم بلکم بتوانیم از میزان شکلات خوردنمان بکاهیم و اندکی...
-
۳۳۴
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 10:53
همکارا حرف از دلمه و برگ مو که میزنن دلم میخواد درست کنم بنظر میاد باید برم سراغ مامان . یکی از دلایلی که هندوانه نمیخرم سنگین بودنش هست چرا اخه باید وزنش انقدر زیاد باشه حمل و نقلش واقعا سخته اونم پیاده تو گرمای ظهر از همش بدتر من نمیشناسم هندونه قرمز و شیرین رو فکر کن بیاریش خونه خنک بشه قاچش کنی سفید باشه اصلا هم...
-
۳۳۳
شنبه 16 اردیبهشت 1402 14:11
فرض کنید مغازه ای دارید که فقط یک سومش برای شماست و با دو نفر دیگه شریک هستید هر کدوم یک سوم و مغازه را اجاره دادید دوتا شریک دیگه دارید که میگن بجای اجاره دادن مغازه خودمون جنس بریزم توش و کار کنیم داخلش میگن سودش بیشتره دوباره فرض کنید شما هیچ سرمایه مالی ای ندارید و ۱: یا باید زیاد میلیون قرض کنید یا وام بگیرید و...
-
۳۳۲
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 14:11
اردیبهشت شیراز هوایی که به قول دوست شاعرم بوسیدنیه بوی عطرمست کننده بهارنارنج های ارم و اینکه خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه دار از زوالش . نام دیگر شیراز در بهار اردیبهشت هست
-
۳۳۱
شنبه 2 اردیبهشت 1402 22:15
داستان خونه سهم الارث ما ما ۴ خواهریم به همراه مادرمون موقع انحصار ورثه یکی از خواهرها کاملا سهمش را جدا کرد و از ما از لحاظ مالی جدا شد و غیر کارگاه بزرگ جای دیگه با ما شریک نیست اما من و دوتا خواهر دیگه و مامان توی خونه ای که مامان و خواهرم توش ساگن هستن به نسبت مساوی شریک هستیم هرکدوم از ما ۴ نفر قسمتی از پول سهم...
-
۳۳۰
سهشنبه 29 فروردین 1402 11:30
توی گروه ورثه بین اوناییکه نه روزه میگیرن نه اعتقادی اصولا به نماز و روزه و فریضه های دینی دارن سر اینکه عید فطر جمعه هست یا شنبه بحث هست اونم کاملا کارشناسی شده تا اونجاییم که جا داره ادمای مرتبط به این موضوع را مورد عنایت کلامیشون قرار میدن جالبش اینه اوناییکه روزه دار هستن براشون مهم نیست کی عیده ولی اینا دارن...
-
۳۲۹
شنبه 26 فروردین 1402 12:19
دوست بچگی هام یه پسر ۱۹ ساله و یه دوقلوی دختر و پسر ۶ ساله داشت دوقلوها رو برده بوده بیرون برای گردش و پسرش تو خونه بوده پسرش باهاش تماس میگیره که گرسنه هست و دوستم بهش میگه که اجاق گاز و اشپزخونه رو کثیف نکن از بیرون غذا میگیرم برات میارم وقتی میرسن پسرش خوابیده بوده به دوقلوها میگه برید داداش را صدا کنید بیاد غذا...
-
328
چهارشنبه 16 فروردین 1402 10:50
آزمونی را که سیبیلو قبل از عید داد نتیجه اش را دادن و قبول شده من همیشه برای ازمونها خیلی هیجان و استرس دارم فرقی نداره برای خودم باشه یا سیبیلو یادمه وقتی میخواستم سر اینکار بیام قبلش توی دانشگاه کار میکردم خیلی پاره وقت وقتی لادن بهم گفت با خانم دکتر صحبت کردم و گفتن بیاد یه ازمون ازش بگیرم در صورت قبولی بیاد انقدر...
-
۳۲۷
یکشنبه 13 فروردین 1402 16:26
یادمه ماه رمضون های سی سال پیش که توی عید بودن من او موقع ۱۱ ۱۲ ساله بودم یه سال شب تحویل سال موقع سحر بود و ما خونه خاله صبحش هنوز هفت سین وسط پذیرایی پهن بود و ظرف کلوچه های نخود زعفرونی و خوشمزه توی اون بدجوری چشمک میزد یه نفر که یادم نمیاد کی بود عمو بود یا بابا یا مامان جونم خدابیامرز بهم گفتن یه دونه بردار بخور...
-
۳۲۶
یکشنبه 6 فروردین 1402 00:10
مادرشوهر دیشب غذا فرستاد بالا امروز صبح من عجله داشتم و موقع پس دادن ظرف های دیشب یه بانکه سبزی پلو خشک شده بهشون دادم برای تشکر امشب زنگ زدن خونمون که : سارا جان چرا شرمنده کردی اینهمه چای سبز دادی دستت درد نکنه بجای بانکه سبزی پلو خشک بانکه چای سبز را دادم چون کاملا شبیه هم هستن . اعضای محترم گروه ورثه مرحوم آق...
-
325
جمعه 4 فروردین 1402 15:45
بالا بردن اعتماد به نفس و تقویت اراده برای انجام ندادن یه سری کارهایی که باعث غمگین شدنم میشه را باید خیلی خیلی خیلی زیاد تمرین کنم ...
-
۳۲۴
یکشنبه 28 اسفند 1401 12:10
هوای شیراز اینروزا واقعا بینظیر شده یه کم ظهرها گرم هست اما دلپذیره دیگه از باغ ارم و حافظیه نگم سرای مشیر و بازار وکیل هم که جای خود دارن اکر برای سفر شیراز میاید یا قصد یه شب موندن دارید حتما لباس مناسب داشته باشید چون شبها زیادی خنکه ضمن اینکه شیراز معمولا بهارهایی با بارش های تند و یهویی داره ابلیمو و کلوچه مسقطی...
-
۳۲۳
شنبه 13 اسفند 1401 20:55
یه خریدی انجام دادم ۱۱۸ هزارتومن میشد طرف ۱۱۸۰ هزارتومن کارت کشید کارتشم رمز دوم نداشت کارت به کارت کنه با موبایل قشنگ بخاطر یه صفر اضافه کلی معطل شدم سه تا بانک رفته تا تونسته واریز کنه صفر هم برای ما آدم شده
-
۳۲۲
چهارشنبه 10 اسفند 1401 11:14
دیروز عصر که محمد از دانشکده اومد خونه بهم گفت مامان بابا پیام داده گواهی اشتغال به تحصیل جدید بگیرم اون یکی منقضی شده میگم گواهی برای چی برای کجا میگه برای معافیت نظام وظیفه اخه ۶ ترم بیشتر معافیت نداریم من واقعا داشتم از تعجب شاخ در میاوردم گفتم پسرجان معافیت نظام وظیفه برای شما ۴ یا ۵ ساله چی میگی مامان جان میگه نه...
-
۳۲۱
دوشنبه 8 اسفند 1401 19:40
امروز موقع برگشتن این عکس رو گرفتم بارونی میومدا بعضیا وقتی پیر میشن کارای عجیبی میکنن ها اون ظرف را گذاشته زیر ناودون تا اب بارون را بریزه پای درختای پیاده رو خب خودش داره بارون میاد دیگه بعدم اونطوری بدون ظرف اب ناودون خودشم میره پای پاغچه ها
-
۳۲۰
سهشنبه 2 اسفند 1401 23:34
امشب کار خونه تکونی اتاق سیبیلو را تموم کردم حتی پرده ها و دیوارهاش را ولی خب دیگه جونی نداشتم اتاق خودمم شروع کنم و احتمالا میشه هفته اینده .. به معنای واقعی دلم میخواست حیاط داشتم و میتونستم توی اون به یاد بچگی هام فرش بشورم و بین ملافه ها و پرده های اویزون شده توی حیاط که باد میرقصوندشون راه برم .. یادش بخیر مامان...
-
319
یکشنبه 30 بهمن 1401 09:17
سیبیلو یه آزمون سخت داره امروز کاش قبول بشه توی این ازمون چون خیلی دلش میخواد مدرک این ازمون را داشته باشه براش یک سال زحمت کشیده و تلاش کرده بار قبل یک سال پیش قبول نشد
-
۳۱۸
چهارشنبه 26 بهمن 1401 12:48
دو هفته پیش پسرم یه کلاس ثبت نام کرد مربوط به رشته اش که حدود ۴۲۰۰ هزینه اش بود اما ما ۵۴۰۰ دادیم پول رو هم باباش داد توی دوتا قسط یکی ۳۳۰۰ یکی ۲۱۰۰ صبح پیام داده اون مرد که ثبت نام کلاسه تکمیل شد؟ میگم اره میگه یه اسکرین از شهریه را برام بفرست که ببرم دانشگاه ۳۰ درصدشو پس بدن بهتون میگم باشه به محمد میگم رسید شهریه...