-
۳۲۶
یکشنبه 6 فروردین 1402 00:10
مادرشوهر دیشب غذا فرستاد بالا امروز صبح من عجله داشتم و موقع پس دادن ظرف های دیشب یه بانکه سبزی پلو خشک شده بهشون دادم برای تشکر امشب زنگ زدن خونمون که : سارا جان چرا شرمنده کردی اینهمه چای سبز دادی دستت درد نکنه بجای بانکه سبزی پلو خشک بانکه چای سبز را دادم چون کاملا شبیه هم هستن . اعضای محترم گروه ورثه مرحوم آق...
-
325
جمعه 4 فروردین 1402 15:45
بالا بردن اعتماد به نفس و تقویت اراده برای انجام ندادن یه سری کارهایی که باعث غمگین شدنم میشه را باید خیلی خیلی خیلی زیاد تمرین کنم ...
-
۳۲۴
یکشنبه 28 اسفند 1401 12:10
هوای شیراز اینروزا واقعا بینظیر شده یه کم ظهرها گرم هست اما دلپذیره دیگه از باغ ارم و حافظیه نگم سرای مشیر و بازار وکیل هم که جای خود دارن اکر برای سفر شیراز میاید یا قصد یه شب موندن دارید حتما لباس مناسب داشته باشید چون شبها زیادی خنکه ضمن اینکه شیراز معمولا بهارهایی با بارش های تند و یهویی داره ابلیمو و کلوچه مسقطی...
-
۳۲۳
شنبه 13 اسفند 1401 20:55
یه خریدی انجام دادم ۱۱۸ هزارتومن میشد طرف ۱۱۸۰ هزارتومن کارت کشید کارتشم رمز دوم نداشت کارت به کارت کنه با موبایل قشنگ بخاطر یه صفر اضافه کلی معطل شدم سه تا بانک رفته تا تونسته واریز کنه صفر هم برای ما آدم شده
-
۳۲۲
چهارشنبه 10 اسفند 1401 11:14
دیروز عصر که محمد از دانشکده اومد خونه بهم گفت مامان بابا پیام داده گواهی اشتغال به تحصیل جدید بگیرم اون یکی منقضی شده میگم گواهی برای چی برای کجا میگه برای معافیت نظام وظیفه اخه ۶ ترم بیشتر معافیت نداریم من واقعا داشتم از تعجب شاخ در میاوردم گفتم پسرجان معافیت نظام وظیفه برای شما ۴ یا ۵ ساله چی میگی مامان جان میگه نه...
-
۳۲۱
دوشنبه 8 اسفند 1401 19:40
امروز موقع برگشتن این عکس رو گرفتم بارونی میومدا بعضیا وقتی پیر میشن کارای عجیبی میکنن ها اون ظرف را گذاشته زیر ناودون تا اب بارون را بریزه پای درختای پیاده رو خب خودش داره بارون میاد دیگه بعدم اونطوری بدون ظرف اب ناودون خودشم میره پای پاغچه ها
-
۳۲۰
سهشنبه 2 اسفند 1401 23:34
امشب کار خونه تکونی اتاق سیبیلو را تموم کردم حتی پرده ها و دیوارهاش را ولی خب دیگه جونی نداشتم اتاق خودمم شروع کنم و احتمالا میشه هفته اینده .. به معنای واقعی دلم میخواست حیاط داشتم و میتونستم توی اون به یاد بچگی هام فرش بشورم و بین ملافه ها و پرده های اویزون شده توی حیاط که باد میرقصوندشون راه برم .. یادش بخیر مامان...
-
319
یکشنبه 30 بهمن 1401 09:17
سیبیلو یه آزمون سخت داره امروز کاش قبول بشه توی این ازمون چون خیلی دلش میخواد مدرک این ازمون را داشته باشه براش یک سال زحمت کشیده و تلاش کرده بار قبل یک سال پیش قبول نشد
-
۳۱۸
چهارشنبه 26 بهمن 1401 12:48
دو هفته پیش پسرم یه کلاس ثبت نام کرد مربوط به رشته اش که حدود ۴۲۰۰ هزینه اش بود اما ما ۵۴۰۰ دادیم پول رو هم باباش داد توی دوتا قسط یکی ۳۳۰۰ یکی ۲۱۰۰ صبح پیام داده اون مرد که ثبت نام کلاسه تکمیل شد؟ میگم اره میگه یه اسکرین از شهریه را برام بفرست که ببرم دانشگاه ۳۰ درصدشو پس بدن بهتون میگم باشه به محمد میگم رسید شهریه...
-
۳۱۷
چهارشنبه 5 بهمن 1401 11:02
دلم میخواد برم دوباره کنکور بدم پزشکی یا روانشناسی !! به لادن که گفتم یه نگاه کجی بهم کرد که یعنی سکوت کن
-
۳۱۶
شنبه 1 بهمن 1401 11:44
به طرز عجیبی امروز دارم گیج بازی در میارم کارها رو میکنما اما روال نیستم انگار بار اولمه یه مشکل مالی پیش اومده بود یه مبلغی پرداخت شده بود اما لحاظ نشده بود دیگه رفتم حسابداری درستش کردم خدا بخیر کنه نزدیک بود یه خرابکاری هم بشه از جانب من هی به خودم میگم سارا حواستو بده به کار یه جوری انگار دلم میخواد لم بدم تو...
-
۳۱۵
چهارشنبه 28 دی 1401 14:07
امروز یه سری اپدیت داد گوشی من که چون رو اتوماتیک هست خودش اپ شد امااااااا اقاااااا دیگه هوم پیجش بالا نمیومد هییییچ اپلیکیشنی را دیگه نداشتم قشنگ یه صفحه کهکشانی سورمه ای بنفش ( بک گراند گوشیم ) فقط نمایان میشد بدون هیییییچ علائم حیاتی دیگه ای .....اقا یهو چتو شد که ایطو شد ستینگش کجا رفت اپدیته چی بود چرا همچین شد...
-
۳۱۴
یکشنبه 25 دی 1401 12:12
روزی روزگاری من: مثلا یه روزی توی اینده توی روزهای پیری اون وقتی که تازه میخوام جوونی کنم اینجا را باز کنم بخونم و ببینم چکاره بودم تو روزهایی که فکر میکردم جوان هستم .... گاهی به این فکر میکنم صد ساله دیگه سال ۱۵۰۱ یا حتی بیشتر ۱۶۰۱ اگر یهویی یکی گذرش به اینجا افتاد و منو از تو دل تاریخ بیرون کشید و خوند چه فکری...
-
۳۱۳
سهشنبه 20 دی 1401 19:13
سه شنبه ۲۱ دی ماه ۹۵ ساعت ۱۰ صبح : سرمای همه زمستون ها و دی ماه های بعد از رفتنت موندگار شد انگار تو رفتی همه گرماها را با خودت بردی چشماتو بستی و دیگه چشم ما هم هیچ بهاری را ندید بعد از رفتنت ما موندیم و سرماهای دی ماه و بهاری که دیگه نیومد . شب قبلش بهم زنگ زدی و گفتی فردا میای دنبالم .نیومدی ساعت ۸ تماس گرفتن حالت...
-
۳۱۲
سهشنبه 20 دی 1401 12:26
دوست دارم اینجا را تعطیل کنم و احتمالا اینکار را میکنم و دوباره میرم بلاگفا به قول معروف ما بچه اون محل بودیم یه مدت اومدیم اینوری
-
۳۱۱
شنبه 17 دی 1401 10:45
روز ۵ شنبه توی وبلاگ تیلو یه دوستی بهش پیشنهاد داده بود بافتنی تونسی را امتحان کنه ...من نشنیده بودم اسم این مدل بافتنی را وقتی رفتم توی گوگل و دیدم نگمممم که چقدرررر خوشم اومد من که ۵ ۶ ساله کاملا بافتنی را کنار گذاشته بودم و انگیزه ای برای اینکار نداشتم انگار یه حس تازه پیدا کردم خیلی خوشم اومد بنظرم کار هیجان...
-
۳۱۰
سهشنبه 13 دی 1401 17:43
هربار کرونا عارض میشه کل سیستم بدن تا یکی دوماه بهم میریزه حتی اگر اون کرونا خفیف و در حد سرماخوردگی معمولی باشه ویروسه عجیبیه خودش خوب میشه هزار و یک عیب درست میکنه عوارضش و گرفتاری بوجود میاره . پسرم و دوستاش توی پارک علم و فناوری یه پروژه ای را به عهده گرفتن بچه جون تو کی انقدر بزرگ شدی سیبیلو ؟ . هیچوقت خدا سیبیلو...
-
۳۰۹
شنبه 10 دی 1401 22:50
ما یه مجتمع تعمیرگاهی داریم که خب برای بابا بوده و الان به ما بچه ها رسیده انحصار وراثت شده مالیات بر ارثش هم کامل پرداخت شده اما سند را جدا نکردیم ... به دلایل مختلف که یکیش مبلغ زیاد مالیاتی بود که برای جداسازی و ۱و نیم دانگ کردن اسناد باید هر کدوم میپرداختیم غیر از مالیات بر ارثی که براش پرداختیم.. ما هم گفتیم خب...
-
۳۰۸
چهارشنبه 30 آذر 1401 12:02
یلدای کهنسال رسیدست ... دیروز بعد از ظهر خواهرم گفت میای بریم جشن یلدای پسرش توی مدرسه منم گفتم اررره عکاس اورده بودن و میز یلدا و یه عالمه پسر بچه های فسقلی اهنگ های شب یلدا هم گذاشتن و کلی اونجا مامانا قر دادن با بچه ها یکی دوتا از پسر بچه ها بودن خیلی حرفه ای میرقصیدن بقیه اشونم اون وسط فقط پر پر میزدن
-
۳۰۸
دوشنبه 28 آذر 1401 17:23
دیروز جایی بودم که دبستان پسرانه بود بچه های کوچولوی ۸ ۹ ساله یعنی بگم چه چیزا میگفتن فقط : اولی: اینکه چیزی نیست ما هر هفته چهارشنبه ها که تعطیل میشیم با بابام اینا سوار هواپیما میشیم میریم امریکا خونه خاله ام اینا و جمعه عصر هم برمیگردیم . دومی : پریشب تو کوچه ما جنگ شده بود بعد جلو در خونمون داشتن تیراندازی میکردن...
-
۳۰۷
شنبه 26 آذر 1401 19:29
الایزا چند روز پیش دانشجوها رو اورده بود ازمایشگاه غربال و تحقیقات که بصورت عملی یه چیزایی را ببینن یه دستگاه الایزا توی ازمایشگاه بود هی رفتن و اومدن و پرسیدن این چیه براشون توضیح دادیم که چیه و چکار میکنه بعد یکیشون گفت خب چرا باهاش کار نمیکنید ؟گفتیم کیت نداریم بخاطر تحریم ها با یه حالت طلبکار و تمسخر میگه خببب...
-
۳۰۶
دوشنبه 21 آذر 1401 21:25
دوشنبه ها بنظرم طولانی ترین و خسته کننده ترین روز هفته هست وقتی من کارم تموم شده و خونه هستم فرزند محترم هنوز دانشگاه هست و حدود ۶ عصر میرسه خونه ... غروب وقتی رسید خونه رفت دوش گرفت از اتفاقات دانشگاه گفت براش شام گرم کردم خورد لباس های شسته شده رو اویزان کردم و لیوان چای را گذاشتم روی میز و سری به موبایل زدم که...
-
۳۰۵
سهشنبه 15 آذر 1401 16:50
باران میبارد به لطافت گل و به زیبایی پر پروانه ها امروز برگشتنی هی توی اون بارون و هوای سرد "ها " کردم تا یادم نره پاییزه از بس که امسال پاییز نبود ( نخندین چون برای من علامت هوای سرد ها کردن و بخار شدن هوا هست) . کارگرای ساختمون در حال ساخت روبروی خونمون بخاطر سردی هوا اتش روشن کرده بود توی طبقه سوم ساختمون...
-
۳۰۴
سهشنبه 10 آبان 1401 16:57
یه بیماری ای وجود داره (البته در من ) اینجوریه که میرم میوه بخرم اوناییکه جمع و جور هستن را برمیدارم که مثلا اگر خواستم سیب و نارنگی هر دو را بخورم کوچولو باشن بزرگ نباشن بعد وقتی میخوام بردارم بخورم میگردم توی سبد میوه اوناییکه از همه بزرگترن را برمیدارم حتی اگه فقط یه اینچ بزرگتر باشن امیدوار به درمان نیستم چون صعب...
-
۳۰۳
یکشنبه 8 آبان 1401 14:45
داشتیم میرفتیم خونه خواهر کوچیکه به خاطر ترافیکی که هر چند روان بود و سنگین نبود ما هم اروم میرفتیم یه پرشیا با بوق ممتد و بلند میخواست که ما از سرراهش کنار بریم و بهش راه بدیم بدجوری دستشو گذاشته بود روی بوق خواهرم راننده بود در حالیکه داشتیم شاخ در میاوردیم که اخه تو این ترافیک این بوق چیه و این سرعت چیه نکنه کسیکه...
-
۳۰۲
چهارشنبه 4 آبان 1401 23:12
شیراز زیبای من شیراز مهربان من شیراز بیگناه من شیراز من شیراز من شیراز من . ثبت شود به تاریخ تلخ حادثه شاهچراغ
-
۳۰۱
شنبه 30 مهر 1401 21:09
امروز بچه های ورثه یه عکس گذاشتن تو گروه عکسی که ناسا منتشر کرده از ستونهای افرینش یعنی بگم چقدرررر قشنگ و البته ترسناک بود بعد خلاصه حرف افتاد تو گروه و هر کس چیزی گفت رسید به گناه و جهنم و بهشت و این چیزا که دختر عمه یه حرفی زد که اگر خدا منو برای هر چیزی ببخشه بخاطر خندیدن به این حرف دختر عمه نمیبخشه دختر عمه...
-
۳۰۰
چهارشنبه 27 مهر 1401 13:19
یه جایی از فیلم تیک آف فائز میگه: دلوم میخاد برم سرد خونه وزیری کارگراش نَفَمَن در روم قُلف کنن، یخ بزنم اوقت بعد هف سال یکی بیاد در روم وا کنه بگه بیو، حالو برو ادامه بده...
-
۲۹۹
دوشنبه 25 مهر 1401 21:29
اصلا نفهمیدم چی شد موقع اشپزی سه تا از انگشتهامو بریدم به ترتیب عمیق نسبتا عمیق و نسبتا سطحی حالا مگه خونش بند میومد اوضاعی بودا چاقو بزرگ بود و گوشت نیمه منجمد اومدم تیکه های کوچکتر کنم سه تا انگشتم موند زیر چاقو و با فشار دستم قشنگ نزدیک بود انگشتم قطع بشه و بدین ترتیب مجروح گشتم
-
۲۹۸
سهشنبه 19 مهر 1401 15:03
یکی از بچه های طرحی روی صندلی ازمایشگاه نشسته بود و مشغول کاراش بود که یهو هممون با صدای جیغ و بعدم صدای افتادن و اینا به سرعت برگشتیم اون طرفی که صدا میومد با دیدن اون صحنه ای که جلو چشمامون بود داشتیم شاخ درمیاوردیم همکارطرحیمون از روی صندلی از پشت افتاده بود روی زمین و صندلی هم افتاده بود و وسایلش ریخته بود رو زمین...