متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۴۳۹

ای بابا هنوز بهار از راه نرسیده تابستون داره رخ نمایی میکنه 

هوا چرا  گرم شده  انقدر ...ناهنجاری دمایی چرا گرمایشی هست اونم تو زمستون ..

.

واحد کناری ما عموی پسرم میشینه که دوتا بچه داره و فکر کنم اخیرا کانگورو هم خریدن چنان بکوب بکوبی راه میندازن نمیدونم چکار میکنن اینا البته نه اینکه بدم بیاد ولی گاهی صدا انقدر بلنده که انگار دختربزرگه پسرکوچیک رو از بالای کمد میندازه پایین و تالااااپ صدای بدی میاد امیدوارم تا عید سالم بمونن

.

ماه رمضان از ماههای مورد علاقه منه خوشحالم که شروع شده اینروزا عجیب به یاد پدرم میوفتم بخصوص یاد خنده هاش و دستای پر محبتش ..

.

خواهر سومی  خیلی خودجوش یه مقدار با هممون سر و سنگین شده بود واقعا نمیدونم هم چرا البته کمی میدونم ولی قابل گفتن نیست اینجوری که حتی بهش زنگ میزدم احوالشو بگیرم  سرد جواب میداد حالا دیروز خودش پیام داده و از این بر و او ور کلی حرف زده فکر کنم عنصر زمان تاثیر گزار بوده ...چون یه جوری سر و سنگین بود که حتی خونه مامان هم نیومد ولی مامان گفتن عیبی نداره  شاید الان سرحال نیست دوست نداره جایی بره حتی اینجا شما هم بهش زمان بدید خودش خوب میشه و این تجربه به درسهای دیگه ای که مامان توی این سالها بهم داده اضافه شد بدون دلخوری بدون دخالت بدون پرسش حتی احوال پرسی فقط فقط زمان بدیم این یه عنصر کاتالیزور عالیه .

.

 و روزهایی که میگذرد...

۴۳۸

برنامه های ایرانگردی جواد قارایی را خیلی دوست دارم بخصوص مدل تعریف کردنش؛  رفتن و حرف زدنش با عشایر و طبیعت نشین ها واقعا ارامش بخشه من زندگی عشایری و حتی روستایی را دوست ندارم اما دیدنش و یا حتی چند روزی همنشینی با این قشر واقعا خوبه ولی صادقانه فقط در این حد میتونم تحمل کنم این مدل زندگی را (دیدن در فیلم و یا سفر چند روزه)...زندگی توی شهرهای بزرگ شلوغ رنگارنگ و حتی ماشینی برام پر از هیجان هست که اینو میپسندم ...ارامش ساده زیستی مهربانی بی تکلف بودن و از همه مهمتر کاری بودن مردم عشایر و روستا برام خیلی خیلی زیاد قابل احترامه شاید اگر روزی بخوام همچین زندگی ای را تجربه کنم و ادامه بدم ترجیحم یک خانه ساده در یک باغ میوه و باغبانی و کمی دامداری در حد چند مرغ و خروس و گوسفند و خرگوش  باشه  ... 

.

پ.ن: پیاده روی های روزانه حدود ۲ ساعت در روز بدون رژیم غذایی در مدت ۱ ماه تونسته باعث بشه ۲ کیلو وزن و ۳ سانت از اندازه دور کمرم کاهش پیدا کنه و این انگیزه خوبیه برای ادامه دادن مهمتر اینکه متوجه شدم دیگه به نفس نفس نمیوفتم تپش قلبم کنترل شده 

خونه ما اسانسور نداره و ما طبقه سوم هستیم حدود ۳۰ پله دیروز بعد از کار خرید کردم و سنگین بودن تازه نصف اونها را پسر اورد بالا بعداز ظهرش متوجه یه درد خیلی شدید و منتشر شونده و حس سنگینی توی ساق پام و زانوم شدم با خوردن مسکن و استراحت شبانه امروز خدا رو شکر از درد خبری نیست ...پیر شدیم رفت 

میگذرد روزگار ...