متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۳۳۱

 داستان خونه سهم الارث ما 

 

 ما ۴ خواهریم به همراه مادرمون موقع انحصار ورثه یکی از خواهرها کاملا سهمش را جدا کرد و از ما از لحاظ مالی جدا شد و غیر کارگاه بزرگ جای دیگه با ما شریک نیست اما من و دوتا خواهر دیگه و مامان توی خونه ای که مامان و خواهرم توش ساگن هستن به نسبت مساوی شریک هستیم هرکدوم از ما ۴ نفر قسمتی از پول سهم الارثمون را گذاشتیم روی هم تا بتونیم یه ملک مرغوب جای خوب شهر برای مامان و خواهر بخریم که هم امنیت داشته باشه هم ساختمان شلوغی نباشه ....مامان اینا سال ۹۶ اومدن توی این خونه 

حالا 

پریشب دیدم که مبلغی پول به حسابم واریز شد اول فکر کردم حقوقم هست  و تعجب کردم چرا حقوق کمتر دادن یا هر چیزی مربوط به محل کار مثلا اجرت همکاری با استادم یا دانشگاه و اینا ..ولی همون موقع یه پیام و یه عکس از فیش واریز اومد با همون مبلغ از طرف مامان خانم ....پیش خودم گفتم قطعا زمینی نفروختن چون سهم زمین خیلی زیادتر از این مبلغه بعد گفتم شاید حج عمره بابا را فروختن چون قراره بفروشن  .... 

دیدم مامان زنگ زدن که این مبلغ را برای سهم ات از اجاره خونه این ماه پرداخت کردیم هر ماه برای تو و اون یکی خواهر  واریز میکنیم ....

آقا نگم چقدر خجالت کشیدم چقدررررر من و اون یکی خواهر دعوا کردیم که نباید اینکار رو بکنید اینجا مال هر ۴ تامون هست دوست داشتیم باهاتون توی خرید خونه شریک بشیم توی این مدت روی قیمت خونه رفته یعنی روی پول ما هم رفته نکنید اینکار رو و این صوبتا علنا دعوا کردیم که نکنید اما مامان خیلی قاطعانه گفتن دیگه نمیخوام در این مورد حرفی بشنوم من میخواستم شما از سهم الارثتون یه درامدی داشته باشید و این حرفا و اگر اینکار رو نکنید من اینجا رو میفروشم و جای پایین تر تبدیل به دواحدش میکنم و یکی را میدم اجاره برای شما دوتا ( این خونه هم واقعا حیفه اولا در شان و جایگاه مامانم نیست جایی پایین تر زندگی کنن تا بابا بودن خونه پدری بزرگ بود و جای خوب شهر اصلااااااا برای ما ۴ تا قابل پذیرش نبود که حالا که بابا فوت شدن ما خونه پدری را بفروشیم و مامان و خواهر توی یه خونه کوچیک و پایین تر از خونه قبلی زندگی کنن خیلی کار زشت و ناپسندی بود بخصوص که بقیه امون خونه داشتیم ) 

حتی اصرار که از ۹۶ تا اخر ۴۰۱ را حساب میکنم به روز و براتون واریز میکنم دیگه من واقعا ناراحت شدم و گفتم اگر ریالی واریز کردید از این مورد را دیگه پامو اینجا نمیزارم دیگه مامان در این مورد کوتاه اومدن 

گفتم حالا که اینطوره کار تعمیراتی اگر خونه داشت و همچنین پول عوارض خونه که اسفند ها میاد باید تقسیم بر ۴ کنید و ما هم پرداخت کنیم باااازم مامان گفتن نه چون ما پول پیش بهتون ندادیم و این منطقه پول پیشش خیلیه اونو خودم میدم (مامان از کارگاهی که بابا براشون گذاشتن درامد دارن و خواهر که هم کارمند هستن و مجرد و درامد دارن ) پای پول پیش خونه 

خلاصه این هم داستان خونه شریکی ما و اجاره ای که مامان و ابجی به حساب من و اون یکی ابجی میریزن 

 

نظرات 8 + ارسال نظر
فریبا چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 ساعت 16:43

خدا مادرتون رو حفظ کنه.
حتما اطلاع دارین که خواهرتون از مادر ارث خواهد برد با اینکه سهم الارث رو گرفته .

ممنونم
بله دوست عزیز میدونیم

ویرگول دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 ساعت 15:27 http://Haroz.blogsky.com

وای اون حسی که داشتی رو درک می کنم، خیلی حس بدیه، شرم، خجالت، عشق، ....
ایشالا که مامان عمر با عزت داشته باشن
سارایی خدا به مالتون هزار برابر برکت بده که حواستون به مامان هست

وای ویرگول اصلا وقتی مامان گفتن مبلغ چیه تا یه ساعت هنگ بودم خیلی تلاش کردیم منصرفش کنیم اما نشد و گفتن باید حساب و کتابمون درست باشه
مچکرم عزیزم
ویرگول جانم

تیلوتیلو دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 ساعت 13:46 https://meslehichkass.blogsky.com/

خدا خیرتون بده
خدا خیر به مادرتون بده
انشاله که هرچی دارید خیرش را ببینید و در کنار هم ازش لذت ببرید

تیلوی عزیزدلم تو برام مثل خواهر هستی چون منو کاملا یاد خواهرم میندازی
خدا به مادر شما هم خیر بده و به همتون
ممنونم عزیزدلم

لیلی دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 ساعت 09:29 http://Leiligermany.blogsky.com

مادرها دوست دارن دخترهاشون رو ساپورت مالی و معنوی بکنند‌
ان شالله صدسالگی مامان رو براشون جشن بگیرید

آره درست میگی بهشون گفتم مامان وقتی بیکار میشید میگردید ببینید از چه طریقی میتونید به ما دخترا یه پول برسونیدا کلی خندید
عزیزدلمی لیلی جان ممنونم

ربولی حسن کور یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 ساعت 18:28 http://Rezasr2.blogsky.com

سلام
بعد از دو پست که ننوشته حذف کردین و یک پست رمزدار ناپدید شده بالاخره یه پست ازتون دیدم!
خدا مادرتون را حفظ کنه. خیلی از خانواده ها سر چنین چیزهایی از هم پاشیدن

سلام

الهی آمین ممنون از دعاتون

مریم یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 ساعت 08:31

عزییم عمره مگه فردختنیه؟بما بانک میگه نمیشه فروخت

نمیدونم ما هنوز دنبالش نرفتیم فقط مامان گفتن عمره بابا را قصد فروشش را دارن هر وقت بشه فروختش

نازنازی یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 ساعت 06:17

سلام ساراجون.ببخشید ی سوالی داشتم. شما ک ماشالا وضع مالیتون خوبه پس چرا خونه پدرشوهر موندین؟ چرا ی بار گفتین اونقدر پول ندارین ک ماشین بخرین؟

سلام عزیزم
این شد دوتا سوال ها
دوست عزیز سوالاتون خیلی شخصی هستن

امیر حسام یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 ساعت 00:20 https://bimoghadame.blogsky.com/

سلام.اوکی. خدا مادرا را حفظ کنه...

سلام
الهی امین
ممنونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد