-
۱۱۷
دوشنبه 10 شهریور 1399 21:36
روزها میگذرن حرف خاصی برای گفتن نیست حالمان خوبست روزگارمان میگذرد حالا نه به شادی تمام اما به سلامتی
-
۱۱۶
پنجشنبه 30 مرداد 1399 07:40
امروز اولین کنکور پسرم هست همون پسر کوچولویی که ساعت ۲ بامداد روز دوشنبه ۶ خرداد ۸۱ بدنیا اومد و منو مفتخر به نام مقدس مادر کرد . . . امروز ساعت ۵ صبح بیدار شدیم هنوز اذان نداده بودن ساعت ۵ و نیم از خونه رفتیم بیرون هوا هنوز روشن نشده بود و بعد از گذشتن از کوهها دره ها جنگل ها دشت ها و دریاها بالاخره ساعت ۶ و ۱۵ دقیقه...
-
۱۱۵
دوشنبه 27 مرداد 1399 23:09
امروز عصر کارتهای ورود به جلسه کنکور رو گرفتیم هر دو حوزه امتحانی بسیاااار از ما دور هستش یکی کاملا جنوب شهر هست تقریبا ۴۵ دقیقه تا یک ساعت با ماشین فاصله ما تا اونجا هست و یکی دیگه کاملا بالا شهر هست حدود ۳۰ دقیقه با ماشین فاصله ما هست و ما شمال غرب هستیم کنار کوههای دراک
-
۱۱۴
دوشنبه 27 مرداد 1399 15:49
آقا امروز از عروس رونمایی شد و ما متوجه شدیم این عروس خانم دوست خواهر اخری من نگار هست همسن نگار هم هست متولد ۷۰ هست و اسمش مونا هست ...نگار میگفت همیشه مونا از دوست پسرش براش حرف میزده و اینا چند ساله با هم هستن ..نه نگار میدونست دوست پسره همون فرشاد پسرعموی خودمونه نه خانواده عمو میدونن مونا دوست صمیمی خواهرم نگار...
-
۱۱۳
یکشنبه 26 مرداد 1399 23:13
پسر اخر عمو رضا فردا نامزدیش هست ولی بخاطر کرونا خانواده همیشه کنار هم ما اینبار کنار هم نیستیم و از این خانواده بزرگ فقط عمو و زن عمو و داماد میرن خونه عروس اونا هم فقط مادر و پدر عروس و خود عروس از عصر ما مدام واسونک خوندیم و فرستادیم و کل کشیدیم و فرستادیم و یه کار جالب کردیم یه واسونک معروف رو هر کس یکی دوبیت خوند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 مرداد 1399 21:49
تصویب نشد تاریخ برگزاری سرجاشه البته که تا نرن سر جلسه همه چی مثل راه رفتن روی لایه یخ نازکه ولی بازم خوبه دست کم استرس تاریخ برداشته شد فعلا
-
۱۱۲
دوشنبه 20 مرداد 1399 23:11
الان احتیاج دارم عصبانی باشم با عصبانیت حرف بزنم اعصابم کاملا بهم ریخته هست احتیاج دارم کسی قاطعانه بگه چکار کنم میدونم خودم چکار کنم اما نیاز به تایید معتبر دارم تا دلم قرص بشه خسته شدمممم
-
۱۱۱
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:47
پام درد میکنه خیلی زیاد بخصوص پای راستم دیشب اصلا نتونستم بخوابم از دردش در نتیجه صبح خوابالو بودم دیگه اون فرد هم رو اعصابم بود فقط شانس اورد وگرنه الان من یه قاتل بودم ...زانوم درد داره استخوان پام درد داره ...دیشب همینکه چشمم گرم شد پام سر شد و سنگین و نزاشت بخوابم بعدم درد ..پاشنه پام زانوم استخوان پام درد داره...
-
۱۱۰
یکشنبه 19 مرداد 1399 11:08
دلم میخواد یه فن بزنم به یه نفر اونم به روش سامورایی با شمشیر بزنم به ۸ تیکه نامساوی تقسیم بشه
-
۱۰۹
شنبه 18 مرداد 1399 21:04
مثلا خنده ی تو قاتلِ جانم بشود، این دل انگیز ترین قتلِ جهان خواهد شد..
-
۱۰۸
چهارشنبه 15 مرداد 1399 21:13
ان مرد و پسرم سید هستن و ما منتظر عیدی تپل از خانواده ان مرد هستیم هر سال میدن عیدی رو ندن هم من از صبح علی الطلوع در خونه اشون هستم توی خانوادشون فقط من و جاری اخر از سادات نیستیم همه دخترها پسرها دامادها و دوتا از عروس ها و همه نوه ها از سادات هستن ...مادر شوهر و پدر شوهر هر دو سادات هستن ..
-
۱۰۷
چهارشنبه 15 مرداد 1399 13:05
چقدرررر بدهست ..چقدر بدهست ...چقدر بدهست شرمنده بشی اونم اینطوری ... چقدر حالم گرفته هست کاش و هزار ایکاش خیلیا مثل من هستن همین حس رو دارن متاسفم عزیزدلم.. #سفر ..کیش ..شمال ..اصفهان..کرونا #آرزوها
-
۱۰۶
چهارشنبه 15 مرداد 1399 11:34
سودابه ..سودی ..دوست و همکار من متاسفانه کرونا مثبت شده و دیروز که بهش زنگ زدم به شدت سرفه میکرد و صداش گرفته بود ..سودابه تالاسمی مینور هست و ایمنی بدنش نرمال نیست ...هفته پیش میگفت که کمی کسالت داره و از همون روز هم خدا رو شکر نیومد ازمایشگاه ..تا روز یکشنبه که جواب تستش اومد و مثبت اعلام شد ..
-
۱۰۵
سهشنبه 14 مرداد 1399 20:13
فقط پی نوشت هاست که میماند . پ.ن: دارم فکر میکنم رژیم اساسی بگیرم لاغر شم کلی برم تو کار مدلینگ
-
۱۰۴
دوشنبه 13 مرداد 1399 12:04
مبخواستم غر بزنم از گرما حتی نوشتمش ولی حین نوشتن یاد پدران و مردها و جوان ها و پیرها و بچه هایی افتادم که توی افتاب و گرمای وحشتناک کار میکنن تا نونی سر سفره ببرن ... جلوی کوره ها توی گود تعویض روغن و تعمیرات توی معادن توی اون تاکسی ها و جاده ها کادر درمان با اون لباس ها دستفروشها و دوره گردها کوره های اجرپزی بچه های...
-
۱۰۳
چهارشنبه 8 مرداد 1399 19:59
بوی اش سبزی از راه پله ها میاد و منبعش خونه مادرشوهر هست یک عالمه لواشک توی تراس خونشون میبینم یه کیف سفارش داده بودم به دوست خواهرم اول بهمن امروز به دستم رسید تازه به دیجی کالا یه ریسه مفتولی ال ای دی ۱۰ متری سفارش داده بودم برام ریسه ۵ متری فرستادن با پول اون یکی تفاوت قیمتش ۲۰ تومنه ... روزها میگذرن و ...
-
۱۰۲
شنبه 4 مرداد 1399 09:54
این روزا به شدت عصبیم همین الان نزدیک بود با رضا دعوام بشه بخاطر پیامک هایی که داده بود خیلییییی خودمو کنترل کردم و فقط مینوشتم باشه.. چشم ..ممنونم .. خب اقای محترم شما اگه دلت میسوزه اگر حرفی داری اگر راهنمایی داری تشریف بیارید (نه خونه نیای ها خواستی بیای هم بگو من برم از خونه ) یه دوتا برنامه بزار بیرون ببینش براش...
-
۱۰۱
جمعه 3 مرداد 1399 23:39
انتخاب رشته بدون ازمون هم انجام بده؟؟ مجازی پیام نور غیر انتفاعی داره البته روزانه و شبانه هم داره ولی نه برای شیراز و نه برای کد رشته های مورد علاقه اش .. الویت خودش روزانه و شبانه با ازمون و همچنین دانشگاه ازاد هست و البته دو تا کنکور هم ریاضی و فنی و هم زبان .. حالا نمیدونیم که بدون ازمون ها مدرک معتبری دارن؟؟
-
۱۰۰
جمعه 3 مرداد 1399 11:15
یکی از ارزوهام این بود و همچنان هست که فرزندم دختر و پسرش فرقی نداشت برام قاری و حافظ کل قران باشه بسیییار دوست دارم ولی خب این ارزوی منه نه فرزندم ...سعی هم کردم ولی فرزند من اصولا در مقوله حفظیات بسییییار ضعیف هست و کم حوصله ..منم نمیخواستم هیچوقت اجباری در کار باشه ولی خب ارزوعه دیگه وجود داره ...حتی این ارزو را...
-
۹۹
پنجشنبه 2 مرداد 1399 12:05
و باز هم مالیات و اداره مالیات و منم که الان دکمه غر زدنم فعاله و توانایی اینو دارم در این گرمای جانسوز و کرونای لعنتی و ماسک خفه کننده هر کی فقط اندازه یه سر سوزن پرش به پرم بگیره بزنم له و لورده اش کنم و لبخند رضایتی بر لب بنشانم خواهررررر یا انجامش بده یا بده انجامش بدم حالا اسنپ چرا انقدر گرون شده؟؟؟ سودی میگه...
-
۹۸
چهارشنبه 1 مرداد 1399 13:22
سرم درد میکنه چشمم درد میکنه خسته ام خوابم میاد زیاد استرس دارم زیادتر نگرانم برای همه چیز چقدر چشمام درد میکنن گرمم هست چاق شدم تپلوی زشت باید بخندم چقدر حرف دارم بزنم خوبم بدم نمیفهمم خودمو غرر غررر غررررررر خیلیییییی غرررررر کلی حرف نزده دلم میخواد زاااار بزنم اما دلمم نمیخواد زار بزنم چه معنی داره .. مهرداد کیا یه...
-
۹۷
چهارشنبه 1 مرداد 1399 00:13
سکانس اول: دبیرستان فرزانگان شیراز من و فاطمه فرجادیان و دوستان دیگر سال ۷۷ اخرین سال دانش اموزی سال کنکور و پیش دانشگاهی سکانس دوم : سال ۷۷ : من نامزدی و عقد بعد از کنکور فاطمه فرجادیان قبولی در رشته شیمی سال ۷۹: من ازدواج و عدم ثبت نام در رشته پرستاری که قبول شده بودم فاطمه: دانشجو سال ۸۴ من : قبولی در دانشگاه رشته...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 تیر 1399 00:58
پر هستم از هزاران حرف و لب هایی که خاموش هستند و دخترکی دلتنگ که موهایش را باد نوازش میکند نه معشوقش ... .... پ.ن: در گذار از روزها
-
۹۶
پنجشنبه 26 تیر 1399 22:01
شیشه عینک طبی ام ازش جدا شد و افتاد و خیلی شیک و مجلسی پامو گذاشتم روش و خاکشیر شد بعد اومدم ببینم چطوری یهو شیشه افتاد فریم عینک هم شکست پیچ خیلی ریز کنار فریم افتاده بود و متوجه نشده بودم ...به همین سادگی ۳ تومن عینک نازنینم به فنا رفت حالا من بدون عینک چه کنم بدون عینک فاصله دومتری رو نمیتونم بخونم حتی اگر درشت...
-
۹۵
یکشنبه 22 تیر 1399 16:15
خانواده ما یعنی من و ۳ خواهرم و مادر و پدرم یک خونه ویلایی داشتیم که خونه بچه گی های من بود از۳ سالگی تا سال اول دبیرستان رو اونجا زندگی کردم یه خونه ۴ خوابه خیلی بزرررگ با حیاط بزرگ و یک استخر که تابستونا محل بازی ما بود اون خونه رو فروختیم به یکی از اقوام و خودمون جای دیگه خونه خریدیم حالا دختر عمو دقیقا چسبیده به...
-
۹۴
شنبه 21 تیر 1399 10:45
۱:قرار بود این پست عددش ۱۰۰ باشه نوشتم دو سه ساعتی هم بود بعد پاکش کردم #ندارد ... ۲:صد سال تنهایی #دلتنگی ... ۳:وقتی کار مهمی داری و برای اون شخص اس ام اس میدی چون گوشی هوشمند نداره و جواب نمیده و بررسی میکنی میبینی دیتیل مسج هات زده فرستاده نشده ...علت چیه؟ چی میشه که مسیج سند نمیشه برای طرف؟؟ به قول معروف اتنشن:...
-
۹۳
سهشنبه 17 تیر 1399 20:58
پنجشنبه حدودای ساعت ۳ بعدازظهر با صدای یه انفجار مهیب و بعدشم جیغ و داد و درخواست کمک همسایه همه ریختن توی کوچه ...من و جاری هم از تراس خونه ما درست روبرو خونمون اون حادثه رو می دیدیم که دوتا انفجار دیگه اتفاق افتاد و دود غلیظ و زبانه های اتش سرخ بود که توی اون دمای ۴۲ درجه ظهر به اسمان کشیده میشد صدای گریه و جیغ و...
-
۹۲
یکشنبه 15 تیر 1399 16:50
دیروز با اخرین امتحان رسما مدرسه برای همیشه تموم شد ۱۳ سال تحصیل ساعت ۵ بیدار شدن تو گرما و سرما مدرسه رفتن تلاش کردن نمره های ریز و درشت دوستی ها و خاطرات حیاط مدرسه زنگ های ورزش کلاسای زبان ناهارای سرد شد و بی موقع بخاطر کلاسای اضافه اردوها و رستوران های شاگرد اول های مدرسه همه تموم شدن ... امروز گفت میشه این یک روز...
-
۹۱
سهشنبه 10 تیر 1399 12:57
به لادن میگم چند روزه خیلی قفسه سینه ام درد میکنه نکنه کرونا گرفته باشم میگه نه بابا من و تو شوهر و بچه داریم دیگه کسی نمیاد ما رو بگیره حتی کرونا تا حالا انقدر قانع نشده بودم .... خواهر شوهر نرس هست دیشب گردن درد و کتف درد بسیار بدی داشت میگفت این شیلدهایی که بیمارستان میده شبیه کلاه کاسکت هست و خیلی سنگینه هممون تو...
-
۹۰
دوشنبه 9 تیر 1399 10:12
۹۰ امین پست تعلق میگیره به یه شادی درونی که نمیدونم سر و کله اش از کجا تو دل من پیدا شده ولی خوبه و فرح بخش برای تولد امشب دخترا دو عدد کیف دوشی خریدم از این گل گلی ها موهامو کوتاهتر کردم ... لادن میگه سارا خانم ادم شکلات تلخ توی کیفش قایم نمیکنه میگم گذاشتم موشها رو بگیرم باهاش میگه باووووشه حالا دیگه انقدرم تلخ نزار...