-
۱۳۷
یکشنبه 27 مهر 1399 11:52
هر چی به آخر مهر و هفته اول آبان نزدیک میشیم استرس من و پسرم زیادتر میشه از یه طرف هیجان اعلام نتایج و از طرف دیگه استرس اینکه اگر شهر دیگه ای غیر از شیراز باشه چی کار باید بکنیم ..در واقع استرس من زیادتر هست بعد از اتفاق یکی دوهفته پیش توی محل کار توصیه اکید دارم برای دوری از اضطراب و استرس ولی مگر میشه ؟؟؟؟ حرفای...
-
۱۳۶
چهارشنبه 23 مهر 1399 12:52
در گذار از روزها : روزها میگذرن عادی و مثل همیشه خبر خاصی نیست غیر از همین کرونا چند روز پیش توی ساختمون نمیدونم چی درست میکردن به حدی بوی بدی میداد که حالم بهم خورد خودمم زیاد حال خوشی نداشتم پسرم که اسپلیت رو روشن کرد پنجره اتاق رو باز کرد و اسپری خوش بو کننده گرفته بود دستش و مرتب اسپری میزد سه تا ماسک هم روی هم...
-
۱۳۵
چهارشنبه 16 مهر 1399 13:10
ثبت شود به تاریخ این روزها دو سه روز پیش یکی از همکاران رضا اینا توی بیمارستان نمازی در اثر کرونا فوت کرد از کادر درمان کرونا بودن دیروز مراسم بود توی محوطه بیمارستان و ...مرد خاکستری ؛من خیلی دلم شور میزنه
-
۱۳۴
چهارشنبه 9 مهر 1399 19:06
امروز برای کاری رفتم بیمارستان کوثر به همراه یکی از دوستانم توی محوطه یکی دو نفر منو دیدن و گفتن سلام خانم دکتر احوال شما خوبید وارد بیمارستان هم که شدیم اول نگهبان بیمارستان و بعد هم اطلاعات بیمارستان دوباره همون سلام خانم دکتر و احترام و اینا دوستم گفت سارا چه خبره؟؟؟ منم مونده بودم خودم که اینا چرا به من سلام میکنن...
-
۱۳۳
دوشنبه 7 مهر 1399 22:13
دیروز مامان پیام دادن که امروز یعنی دوشنبه زن عمو اینا گفتن میان خونه منم برای ناهار دعوتشون کردم تو هم از سرکار بیا .. داستان اصلی: امروز تولد مامان من و دوقلوهای عمو بود و ما (یعنی من و بقیه خووهرام )با بقیه دخترعموها و زن عموها هماهنگ کردیم که امروز مثلا اونها بیان خونه مامان اینا و مثلا من و خواهر هم خبر نداریم و...
-
۱۳۲
یکشنبه 6 مهر 1399 21:17
خواهر:یه نفر داره تو کوچمون واسونک میخونه جِنگِ جِنگِ ساز میادو ... . نگار:دلش شاده خواسته بقیه رو هم شاد کنه . خواهر:اخه با سوووز میخونه . دخترعمه:پس غمگینه خواسته بقیه رو هم غمگین کنه . لیلا:شایدم همین جوری خواسته صداشو امتحان کنه . مهسا:شایدم رفته خواستگاری نه شنیده . نسیم : شایدم جواب مثبت نسیم: بعد یاد خرج عروسی...
-
۱۳۱
جمعه 4 مهر 1399 23:55
دیشب اصلا نخوابیدم اینکه میگم اصلا یعنی به هیچ عنوان ها حتی بگو نیم ساعت بطرز عجیبی بیخواب شده بودم و اعتقادی هم به قرص های خواب اور ندارم ...صبح هم سرحال بودم فقط کمی سردرد داشتم و گرفتگی عضله گردن و پهلو و پاها که اصلا انقدری نبود که بخوام حتی مسکن بخورم ...و الانم که دارم مینویسم بازم خوابم نمیاد با اینکه دقیقا از...
-
۱۳۰
پنجشنبه 3 مهر 1399 18:43
-
۱۲۹
چهارشنبه 2 مهر 1399 15:18
امروز من به شدت گرمم هست خیلی زیاد .. انقدر عرق از سر روم میریخت که استاد محترم فرمودن بهت مشکوکم که دوباره تیروئیده کار دستت بده بدو سریع یه ازمایش بده ...واقعیتش خودمم مشکوکم ...ولیییییی خیلییییی گرمه جلو اسپلیت با دمای ۱۶ من خنک نمیشم در این حد .. ....... از صبح بی نهایت بار رفتم توی سایت سازمان سنجش میدیدم نه تنها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مهر 1399 13:05
در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند... #حافظ
-
۱۲۸
یکشنبه 30 شهریور 1399 12:44
نتایج کنکور اومد همه دانشگاهها و دوره ها رو مجاز هست توی هر دو گروه اموزشی ولی هیچ امیدی به قبولی گروه ریاضی توی شیراز روزانه نداریم رشته مورد نظرشو که مهندسی کامپیوتر هست زیر ۱۰۰۰ میخواد ولی برق رو ممکنه بیاره که خودش کوچکترین علاقه ای نداره الان من دچار خشم اژدها هستم و از صبح دارم جواب پی ام های این و اونو میدم که...
-
۱۲۷
چهارشنبه 26 شهریور 1399 22:43
همیشه این موقع از ماه که میشه دیگه نه پول تو حساب داریم نه یخچال چیز درست و حسابی توش هست نه حجم نت داریم نه اعصاب مصاب درست درمون تااااا حقوق ها را بدن و شادمان گشته و خوشحالی نماییم
-
۱۲۶
چهارشنبه 26 شهریور 1399 11:52
-
۱۲۵
دوشنبه 24 شهریور 1399 17:52
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم نه اگر همینشینم نظری کند به رحمت نه اگر همیگریزم دگری پناه دارم بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی چو به ترک سر بگفتم...
-
۱۲۴
یکشنبه 23 شهریور 1399 20:10
به یاد بهمن و دخترتنهاش رقیه بانو موهای فر و کاملا روشنی داشت چشمهایی به رنگ لاجورد پوستی به زیبایی و روشنایی صبح خودش هم فرزند خونده بود و نمیدونست و دوازده سیزده سال بعد از ازدواجش متوجه شد وقتی که فهمیده بود خودشم توانایی مادرشدن نداره پدرش از عناصر ض.د انقلاب بود که اوایل دهه ۶۰ اعدام شد پدرش تبریزی و مادرش شیرازی...
-
۱۲۳
شنبه 22 شهریور 1399 20:21
۱:با جابجایی از طریق حواله پایا چقدر طول میکشه پول به حساب فرد مورد نظر واریز بشه ؟؟ ۲:امروز خرید کردم موقع کشیدن کارت پیام اختلال در بانک رو میزد هر کار کردم نشد پول خرید رو واریز کنم نه پوز نه انلاین نه خودپرداز نه حتی نقدی میشد پول بگیری از شانس هم توی هیچ کارت دیگه ای پول اندازه اون خرید نبود ..حرررررصصصصصص ۳:...
-
۱۲۲
دوشنبه 17 شهریور 1399 22:23
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
-
۱۲۱
دوشنبه 17 شهریور 1399 20:06
دوست دارم ابروهامو فیبروز کنم اما نمیدونم نتیجه اش منو راضی خواهد کرد یا نه ...من ادم بسیااار تنوع طلبی هستم و خیلی زود خسته میشم از چیزی مثلا موهامو روشن میکنم فقط ۳ روز دوستش دارم بعد باید رنگش بره چون دیگه خوشم نمیاد ازش تیره اش میکنم زود دوست دارم برم لایت کنم روشن بشه کلا زود خسته میشم از چیزی ...حالا دوست دارم...
-
۱۲۰
دوشنبه 17 شهریور 1399 10:30
هوا به طور کاملا محسوسی خنک شده پاییز داره خودنمایی میکنه من ۵ سال پیش یعنی توی دی ماه ۹۴ که این گوشی رو خریدم همونوقت ۵ مهر ۹۹ را توی تقویم گوشی یاداوری گذاشتم اونم چه یاداوری نوشتم اولین روز از اولین سال ورود محمد به دانشگاه و گذاشتمش روی ساعت ۹ صبح که زنگ بخوره ...حالا من دارم به اون روز نزدیک میشم ولی کرونا و...
-
۱۱۹
پنجشنبه 13 شهریور 1399 00:49
حرف زدن با بچه های ورثه مرحوم اق بزرگو خیلی خوبه ما خیلی سر به سر هم میزاریم ولی همین که جایی داریم برای هم درددل کنیم و اخرش با هم شوخی و خنده کنیم و بار دل همو سبک کنیم خیلی خوبه ... اینروزا هم که حرف اصلی هممون شده فرستادن بچه ها به مدرسه من خودم خیلی دلشوره خواهرزاده هامو دارم امسال خدا بخیر کنه
-
۱۱۸
سهشنبه 11 شهریور 1399 16:01
قرارداد اجاره مغازه رو تمدید کردم با مستاجر دوساله میخواست که موافقت نکردم و گفتم حالا تا سال بعد هم خدا بزرگه هر چند تا وقتی خودم نخوام توش کار کنم قصد دارم به همین مستاجر اجاره اش بدم ...فقط یه مبلغ کمی ۱۵ درصد بیشتر از پارسال به کرایه اضافه کردم و پول پیش رو تغییر ندادم ...همونم خودش راضی بود وگرنه اگر میگفت و...
-
۱۱۷
دوشنبه 10 شهریور 1399 21:36
روزها میگذرن حرف خاصی برای گفتن نیست حالمان خوبست روزگارمان میگذرد حالا نه به شادی تمام اما به سلامتی
-
۱۱۶
پنجشنبه 30 مرداد 1399 07:40
امروز اولین کنکور پسرم هست همون پسر کوچولویی که ساعت ۲ بامداد روز دوشنبه ۶ خرداد ۸۱ بدنیا اومد و منو مفتخر به نام مقدس مادر کرد . . . امروز ساعت ۵ صبح بیدار شدیم هنوز اذان نداده بودن ساعت ۵ و نیم از خونه رفتیم بیرون هوا هنوز روشن نشده بود و بعد از گذشتن از کوهها دره ها جنگل ها دشت ها و دریاها بالاخره ساعت ۶ و ۱۵ دقیقه...
-
۱۱۵
دوشنبه 27 مرداد 1399 23:09
امروز عصر کارتهای ورود به جلسه کنکور رو گرفتیم هر دو حوزه امتحانی بسیاااار از ما دور هستش یکی کاملا جنوب شهر هست تقریبا ۴۵ دقیقه تا یک ساعت با ماشین فاصله ما تا اونجا هست و یکی دیگه کاملا بالا شهر هست حدود ۳۰ دقیقه با ماشین فاصله ما هست و ما شمال غرب هستیم کنار کوههای دراک
-
۱۱۴
دوشنبه 27 مرداد 1399 15:49
آقا امروز از عروس رونمایی شد و ما متوجه شدیم این عروس خانم دوست خواهر اخری من نگار هست همسن نگار هم هست متولد ۷۰ هست و اسمش مونا هست ...نگار میگفت همیشه مونا از دوست پسرش براش حرف میزده و اینا چند ساله با هم هستن ..نه نگار میدونست دوست پسره همون فرشاد پسرعموی خودمونه نه خانواده عمو میدونن مونا دوست صمیمی خواهرم نگار...
-
۱۱۳
یکشنبه 26 مرداد 1399 23:13
پسر اخر عمو رضا فردا نامزدیش هست ولی بخاطر کرونا خانواده همیشه کنار هم ما اینبار کنار هم نیستیم و از این خانواده بزرگ فقط عمو و زن عمو و داماد میرن خونه عروس اونا هم فقط مادر و پدر عروس و خود عروس از عصر ما مدام واسونک خوندیم و فرستادیم و کل کشیدیم و فرستادیم و یه کار جالب کردیم یه واسونک معروف رو هر کس یکی دوبیت خوند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 مرداد 1399 21:49
تصویب نشد تاریخ برگزاری سرجاشه البته که تا نرن سر جلسه همه چی مثل راه رفتن روی لایه یخ نازکه ولی بازم خوبه دست کم استرس تاریخ برداشته شد فعلا
-
۱۱۲
دوشنبه 20 مرداد 1399 23:11
الان احتیاج دارم عصبانی باشم با عصبانیت حرف بزنم اعصابم کاملا بهم ریخته هست احتیاج دارم کسی قاطعانه بگه چکار کنم میدونم خودم چکار کنم اما نیاز به تایید معتبر دارم تا دلم قرص بشه خسته شدمممم
-
۱۱۱
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:47
پام درد میکنه خیلی زیاد بخصوص پای راستم دیشب اصلا نتونستم بخوابم از دردش در نتیجه صبح خوابالو بودم دیگه اون فرد هم رو اعصابم بود فقط شانس اورد وگرنه الان من یه قاتل بودم ...زانوم درد داره استخوان پام درد داره ...دیشب همینکه چشمم گرم شد پام سر شد و سنگین و نزاشت بخوابم بعدم درد ..پاشنه پام زانوم استخوان پام درد داره...
-
۱۱۰
یکشنبه 19 مرداد 1399 11:08
دلم میخواد یه فن بزنم به یه نفر اونم به روش سامورایی با شمشیر بزنم به ۸ تیکه نامساوی تقسیم بشه