-
۱۶۸
شنبه 22 آذر 1399 19:06
ثبت شود به تاریخ روزهای اخر پاییز سال ۹۹ کرونایی: نمیدونم امسال زمستان بارش برفی خواهیم داشت که بتونم ثبت کنم یا نه ؟! پ.ن: دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی تو همان کس که به درد بکشانی ... مکان: پارک علوی شیراز
-
۱۶۷
شنبه 22 آذر 1399 13:02
چند وقتی هست یکی از دندونها داره آلارم میده ...الانم حس میکنم کار داره به جاهای باریک میکشه .....توی کرونا اخه موقع دندانپزشکی رفتن هست؟؟؟؟ بزار انقدر الارم بده خودش خسته بشه
-
۱۶۶
جمعه 21 آذر 1399 17:13
دلم برای قالیبافی و بافتنی تنگ شده برای خوشنویسی ....بیشتر از ۵ ساله که سراغ هیچکدوم نرفتم حتی اندازه یه رج یا یه گره .....قصد داشتم امسال کیف بدوزم کیف های پارچه ای با گلدوزی ساده و کوچولو مقداری وسایل هم گرفتم اما دست نخورده موندن .....
-
۱۶۵
چهارشنبه 19 آذر 1399 13:25
۱:یه جور بیسکوییت زنجبیلی این فروشگاه سروش سر کوچمون داشت که من توی عید یه ظرف فلزی بزرگ ازش خریدم ۴۵ تومن دیروز که رفتم ازش خرید کنم دیدم داره گفتم بخرم شده بود ۱۶۰ تومن از خیرش گذشتم ۲: خانمه پای صندوق میگفت نهههه این روغن پخت و پزه من فقط روغن سرخ کردنی میخوام ...پیرمرده توی صف صندوق گفت ای بابا خانم چونه نزن همینم...
-
۱۶۴
سهشنبه 18 آذر 1399 17:19
یکی میگه اگر خسته اید چاره اش یه چمدون کوچیک و یه سفر هست راستش من خیلی وقته سفر رو دوست ندارم دوست داشتم اما دیگه ندارم عوضش من وقتی ناراحتم عصبی ام نگرانم یا خسته ام کیک میپزم درست مثل یه نقاشی یه خط شعر یا نواختن یه نت از موسیقی حالم را خوب میکنه همیشه هم خوب درنمیاد گاهی وقتا که خراب میشه و لب و لوچه ام اویزون...
-
۱۶۳
دوشنبه 17 آذر 1399 12:51
بالاخره همین دو دقیقه پیش بعد از تماسهای مکرر من و جواب ندادن های مکررتر فروشنده پول را واریز کرد و بعد هم تماس گرفت که من پول را یکم آذر ماه ریخته بودم نمیدونم چرا به حساب شما نیومده و پیرینتی را که گفتید برام واتس اپ کنید و بفرستید (امروز رفتم یه پرینت گرفتم از دوستم که توی بانک هست که مطمئن بشم واقعا واریز نداشته...
-
۱۶۲
یکشنبه 16 آذر 1399 21:45
بعداز ظهر بعد از کار رفتم سراغش اما فروشگاه بسته بود شماره ای که روی در گذاشته بود و براشتم و باهاش تماس گرفتم اول که کلا گفتش که پول منو همون شب داده (تازه صداشم از توی فروشگاهش میومد ) منم گفتم که پول رو ندادید و اینا از من اصرار از اون انکار اخرش گفتم من پرینت بانک رو دارم (الکی) و الان بیرون فروشگاه هستم لطفا...
-
۱۶۱
یکشنبه 16 آذر 1399 12:58
عجب بارونی میزنه باید خونه رفتم یه آش رشته درست کنم چتر یادم رفته با اینکه از صبح بارون تندی میزد ولی چون با ماشین بودم چتر رو فراموش کردم وگرنه الان توی خیابون سمیه جلوی پارک ازادی قدم زدن خیلی کیف میده چتر رو میبردم و تا سر خیابون پیاده میرفتم و بقیه اش رو با ماشین صبح خیلی دلم میخواست اش سبزی بگیرم و نون سنگک و...
-
۱۶۰
شنبه 15 آذر 1399 21:24
یه دانگل یو اس بی رو ۲۸ آبان خریدم که فروشنده گفتش این همون چیزیه که شما میخواید ولی وقتی خواستیم استفاده کنیم متوجه شدم که نه اونچیزی نیست که من میخواستم و اصلا کلا به درد اینکار من نمیخوره ۲۹ آبان رفتم اونو پسش دادم البته فکر نمیکردم پس بگیره ولی گرفت و شماره کارتمم گرفت که پولشو برام واریز کنه ولی تا الان اینکار رو...
-
۱۵۰
شنبه 15 آذر 1399 16:12
جمعه رفتم خونه مامانم جذب ویتامین مامان من برای روز تولد هر کدوم از ماها برامون بهترین غذایی که دوست داریم رو میپزه به من گفت از همه بیشتر زرشک پلو رو دوس داری برات پختم ..گفتم ماماااان خودت که میدونی من آش رشته رو از همه بیشتر دوس دارم ..گفتن آررره دختر جان اما ظهر که نمیشه اش بخوریم برات سه چهارتا بسته مواد اش رشته...
-
۱۵۸
جمعه 14 آذر 1399 22:45
این داستان : مهندس بعد از این ... یک روز جمعه در خانه مادربزرگ؛ یک خواهرزاده ۹ ساله به نام مهدی به خاله اش چنین گفت: میگمااا مامان خاله ؛ داداش محمد الان داره مهندس کامپیوتر میشه؟؟ من: آره عزیزدلم .. مهدی: یعنی وقتی داداش مهندس بشه میتونه بهم همه چیز یاد بده ؟؟ من: اگر خوب درساشو بخونه و تمرین کنه اره میتونه بهت خیلی...
-
۱۵۷
پنجشنبه 13 آذر 1399 21:25
چندتا عکس ببینید : کیک تولدهای محصول آشپزخانمان
-
۱۵۶
پنجشنبه 13 آذر 1399 02:04
شما هممثل من یه سریال رو نصفه میبینید بعد با اسپویل هاش پیگیریش میکنید ؟؟؟ . چرا من از جان یامان خوشم میاد ..یه رفتار شلخته طوری داره که دوستش دارم اونو انگار خود منم اون زمانهای عنفوان جوانی در دوره جاهلیت تا حدود ای ۲۷ سالگی . یه فیلم با پسرم دیدیم قسمت اول رو توی عید دیده بودیم قشنگ بود خیلی خوشم اومد قسمت دومش رو...
-
۱۵۵
چهارشنبه 12 آذر 1399 11:14
۱:من امروز اف هستم و این دلچسبه ۲:گوشت حبوبات و سبزی رو چقدر وقته که اماده کردم و گذاشتم فریز یه آش سبزی بپزم و وقت نمیشه شاید امروز دست بکار شدم ۳:چرا نمیتونم مسابقه کتابخوانی دانشجویی رو شرکت کنم خب منم یه زمانی دانشجو بودم شیطونه میگه برم از طرف پسرم شرکت کنم مجازیم هست میشه ها ۴: چقدر وقته یه شیرینی فروشی نرفتم...
-
۱۵۴
سهشنبه 11 آذر 1399 11:27
طرز تهیه کلم پلو شیرازی خوبو : برنــج : ۲ پیمانه گوشت چرخ کرده : ۲۰۰ گرم کلم : ۳۵۰ گرم سبزی معطر (تره، ریحان، ترخون، شوید) : ۱۲۰ گرم پیاز : ۱ عدد پیاز داغ : ۲ قاشق غذاخوری آرد نخود چی : ۱ قاشق غذاخوری پودر لیمو عمانی در صورت تمایل نمک، فلفل و زرچوبه به مقدار لازم مراحل طرز تهیه کــلم پلــو شیرازی 1- برای شروع ابتدا...
-
۱۵۲
یکشنبه 9 آذر 1399 20:41
یه وقتایی هست که دلت میخواد با همه ادمای دنیا حرف بزنی از هر چیز با ربط و بی ربطی ..اما در عین حال حوصله حرف زدن هم نداری ..پارادوکس عجیبیه ..
-
۱۵۱
یکشنبه 9 آذر 1399 19:19
امروز عقد پسرعمو بود به قول خواهرش : یاران چه غریبانه رفتند سر خانه زن عمو متاسفانه بخاطر کرونای خیلی شدیدی که مبتلا شدن و هنوزم توی خونه اکسیژن میگیرن نتونستن سر عقد پسر ته تغاری باشن طبعا خواهرشوهرها هم نتونستن یعنی همون دخترعموهام خواهرای داماد و ویدیو کال کردن ما هم توی گروه هر کس اهنگ شاد داشت فرستاد و واسونک...
-
۱۴۹
پنجشنبه 6 آذر 1399 19:01
امروز یه تماس با گوشی پسرم گرفته شد بعد از چند ثانیه دیدم میگه برو بابا و قطع کرد ...بهش گفتم چی شده ؟! میگه مامان طرف با شماره پرایوت نامبر زنگ زده بعد میگه شما چون دانشگاه اطلاعات و امنیت ملی قبول شدی و نیومدی ثبت نام کنی شماره ملی اتون رو بده تا براتون انصراف بزنم منم گفتم برو بابا و قطع کردم ... ..... مگه داریم...
-
۱۴۸
پنجشنبه 6 آذر 1399 11:24
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت
-
۱۴۷
شنبه 1 آذر 1399 17:32
روزها میگذرد از پی هم میگذرد میگذرد میگذرد یه چیزهایی هم اتفاق افتاده اما نه چندان مهم و نه قابل تعریف دچار سندرم بی تفاوتی هستم در این روزها .... اما .....همیشه یک اماهایی هست که گذاشتمشون کنار برای وقتیکه حال و احوالم خوب بشه من یه آگهی فروش توی دیوار زدم برای چیزی که حدودا ۱۰ ۱۲ کیلو وزن داره بعد دیشب یه نفر از...
-
۱۴۶
یکشنبه 25 آبان 1399 23:26
۱: سالهای کودکی ام را دوست ندارم هیچ سالی را و هرگز دوست ندارم برگردم بهش هیچوقت دوست ندارم تکرار بشه ابدا دلم براش تنگ نمیشه بهترین سالهای عمرم از سال ۷۹ تا ۹۰ بود فقط همون سالها رو دوباره دوست دارم برگردم بهش تکرار بشن و بمونم و ازش عبور نکنم با همه اتفاقاتش دوستش دارم ولی قبل و بعدش را هرگز دوست ندارم .... .......
-
۱۴۵
جمعه 23 آبان 1399 21:12
-
۱۴۴
شنبه 17 آبان 1399 12:05
از روز چهارشنبه هفته پیش تقریبا همه ساعت ها به ثبت نام دانشگاه و انتخاب واحد و نصب اپلیکیشن و اینا گذشت ... حالا که دیپلم گرفته و وارد دانشگاه شده حس میکنم منم همه کارهام تموم شده ...و در همین حس خلسه آور و دلپذیر بودم که صداش اومد مامااان لطفا میاید ... دانشگاه میخواد ترم یک رو همین ۱ ماه و نیمه تموم کنه و با...
-
۱۴۳
دوشنبه 12 آبان 1399 20:34
برای آزمایش و تزریق یه دارو و سرم رفتم درمانگاه و با مچ دست کبود و نابود برگشتم یعنی دقیقا کاآموزه ناشی بود از دستم رگ پیدا نکرد .. بیشتر از ده بار اون نیدل لعنتی رو توی رگ کنار دستم و مچ دستم فرو کرد و رگ پیدا نمیکرد دیگه واقعا اشکم داشت در میومد که مسئول پذیرش تزریقات به دادم رسید تازه میخواست سرم هم بزنه برام...
-
۱۴۲
شنبه 10 آبان 1399 23:46
سردرد خر عست خر نفهمی هم عست مسکن ها هم انگار پودر نخودچی از بس تاثیرگذار هستن ماشالا ..بنظرم تمام پایانه های عصبی ام بلاک شدن که تاثیر پذیری ندارن از انواع مسکن ها ...شایدم هنگ هستن ... .... لبتاپ چرا انقدر گرونه اخه .... هوا هم که سرد شده شوفاژ رو روشن کردم .... امروز پسرم و دوستش رفته بودن مدارکشون رو از دبیرستان...
-
۱۴۱
جمعه 9 آبان 1399 19:49
بالاخره نتایج اومد خواهرم زنگ زد که بدووووو سارا بدووووو نتایج اومده وااای اصلا استرس داشتیما هم خودش هم من حالا سایت هم بالا نمیومد و هزاربار رفرش کردیم تا بالاخره اومد سید محمد .... مهندسی کامپیوتر /شیراز/روزانه اصلا برام قابل باور نبود ...انقدر نا امید از قبولی توی شیراز بودم که حتی نمیخواستم چک کنم سایت رو ولی به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 آبان 1399 22:56
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من...
-
۱۴۰
سهشنبه 6 آبان 1399 23:29
برادر رضا کرونا گرفته و در واحدشون دقیقا کنار در واحد ما هست خیلی نگران رضا هستم توی بیمارستانشون تا حالا چندین نفر گرفتن همکارشم که چند وقت پیش فوت کرد.. از بچه های دانشکده خودمونم از همکارای بالا و اساتید تا حالا چندین نفر گرفتن و بعضیاشونم حالشون روبراه نیست ... تا حرف کرونا هست یه چیزی بگم دختر عمه دیروز تعریف...
-
۱۳۹
دوشنبه 5 آبان 1399 15:19
امروز بخاطر به سری کارایی که داشتم مرخصی بودم منم یک عالمه خرید برای خونه کردم و این حین چشمم به دوتا عطر افتاد یعنی داستان اینجوری بود دو هفته پیش با پسرم رفتیم خرید و دوتا پیراهن و یک جفت کفش خرید من از وقتی پیراهن را دیدم همش میگفتم این پیراهن یه عطر کم داره اصلا بدون عطر جذابیت نداره ولی خب موجودی تقریبا رو به...
-
۱۳۸
سهشنبه 29 مهر 1399 15:48
امروز روز نسبتا سختی بود ولی خوب تموم شد لادن روی یکی از پلیت های ازمایشگاه شیرین کاری کرد و یه قلب قرمز درست کرد ... سودی میگفت انگار خیلی بیکارید یادم باشه کار براتون درست کنم ... قرار هست نگیم با چی قلب قرمز درست کردیم ... .... یه شکلاتهایی برای خونه خریدم که خیلی سفته اخهه چراااا ... .... هنوز حقوق ندادن و موجودی...