سلام اونم بهاری و البته خیلی گرم
صدای منو از شیراز میشنوید با هوایی بسان تابستان رسما گرماش با تابستون برابری میکنه حتی شبها امیدوارم اردیبهشت حداقل خنک تری پیش رو باشه
هر سال اول خرداد کولرها روشن میشدن امسال از اول فروردین
بارش ها هم که ....به قول شاعر چه بگویم که نگفتنم بهتر است ...خدا بهمون کمک کنه امسال رو هم پشت سر بزاریم
توی این چند وقت هیچ اتفاق خاصی نیافتاده روزها مثل همیشه میان و میرن و میگذرن
دیروز که میرفتیم بیرون دیدم که خونه واحد ۳ (همون خودکشی کذایی) خالی هست و هیچی داخل واحد نبود نه وسایلهای برادرشوهربود و نه خودشون .....
آیا پدرشوهر واقعا اونا رو بیرون کرده؟
در واحد ۴ طاق باز بود و دو سه تا اقا غریبه داخل بودن
شاید هم میخوان بازسازی کنن؟!
فضولیم زیاد شده 
.
.
بعد نوشت:ساعت ۳عصر با تماس مادرشوهر که البته بسیااااااار ناراحت بود و گفتن اینکه قفل درها عوض شده و بیاید کلید جدید را بگیرید مشخص شد که واحد۳ از اینجا رفتن راستش ما ها همو زیاد نمیدیدیم گاهی توی راه پله یا جای دیگه در حد کوتاه اما واقعا خیلی ناراحتم که رفتن کاش اینجوری نمیشد و میشد با هم باشیم حتی اگه همو نبینیم کاش بشه برگردن دلم برای مادرشون واقعا میسوزه از همه بیشتر اون ناراحته .....
هوای شیراز این روزا عجیب سرد شده
همین الان که با دارم مینویسم منتظرم برقکار بیاد برای درست کردن سیمکشی خط تلفنی که قطع شده به طبع اون نت وای فای هم قطع شده اما خب ما هر ماه پول تلفن و نت را دادیم تا رانژه برداشته نشه و خط بخاطر بدهی قطع نشه از پریروز دوبار تعمیرکار اومده و نتونسته درست کنه انقدر که جعبه سیم های تلفن در هم برهم بوده بار اول خط واحد ۳ را انداخت خونه ما که خط اونا بخاطر بدهی قطع بود دیشب دوباره اومد و اینبار خط واحد ۲ را انداخت خونه ما اینبار هم خط ۲ بخاطر بدهی قطع بود (عموهای پسرم ظاهرا قبض تلفن را پرداخت نمیکنن
) هربار هم ۳ ۴ ساعت کار میکرد بینوا
هر دوبار که خط وصل میشد چون بدهی داشت میگفت با ۲۰۰۰ تماس بگیرید و شماره اعلامی شماره ما نبود اما طبق معمول پیرمرد پرحاشیه(پدررضا
) اصرار اصرار که نه ربطی به سیمکشی نداره و شما حتما قبض ندادید که قطع شده از ما اصرار از اون انکار بدجوری اعصاب ما و تعمیرکار را بهم ریخت انقدر که اونا جمع کردن و رفتن و گفتن دیگه محاله پاشون را بزارن اینجا
حالا امروز دوباره رفته یکی دیگه پیدا کرده اورده :(( شاید این یکی از پسش بربیاد ....هم از پس پیرمرد هم تلفن ...پسرم که الان احضار شده پایین که وردست اوستای برقکار باشه میگفت من نمیرم باباجون اعصابمو بهم میریزه انگار من اینجا رو سیمکشی کردم که به من میتوپه ....دیگه من پسر را دلداری داده و گفتم عیب نداره بچه جان پیرمردها کم حوصله و طاقت هستن شما اروم باش ....ولی خب خودم میدونم حق داره
.....
روز جمعه هم سشوارمون سوخت روز بعدش ایفونمون سوخت و قشنگ برای اسفند تکمیل هستیم
اونم که از ماشین پسرم
کارت سوختمون چرا نمیاااد ...گفتم حالا که دارم به قول شیرازیا لُندِه میدم اینم بزارم روش 
امیدوارم به همین چیزا ختم بشه و ضرر بزرگتر نشه 
.....
اها اون سرویس بهداشتی ای بود که تعمیرات کردیم اونم معلوم شد ترکیدگی لوله از واحد ۲ طبقه ۲یعنی دقیقا زیر واحد ما بوده چون دیگه قشنگ لوله ترکید و سقف خونه پیرمرد نزدیک بود بریزه ستون توی پارکینگ که عین ابشار ازش اب میریخت با اینحال بازم اومدن بالا خونه ما بررسی کردن که مبادا از واحد طبقه ۳ اب داده باشه به واحد طبقه اول
طبقه ۲ هم نه ها طبقه ۱ !!!!!!
داستان داشتیم و داریم فعلا ....امیدوارم دیگه امشب حل بشه واقعا حوصله ندارم ....نمیدونم چرا چندوقته انقدر بی حوصله هستم حتی برای خونه تکونی عید دست به هیچی نزدم هنوز 
دیروز که پسرم اومد خونه
اعصابش بهم ریخته بود برای کاری رفته بود سمت دانشگاه که یکی از بچه های دانشگاه که نمیشناختش هم با سرعت زیاد از بین ماشین پسرم تو لاین روبرو و ماشین دیگه توی لاین خودش عبور کرده با اینکه پسرم دستشو داده کنار تر ولی کشیده به ماشین و رفتتههههههه همینجور برای خودش رفته از گلگیر تااااا نصف در سمت شاگرد کشیده شده
وی بسیاااار عصبی شده بود چون نتونسته بود در لحظه از پلاک ماشین عکس بگیره
امیدوارم به قول اقایون : بدون رنگ در بیاد
بعد از گذشت ماهها بی بارشی بالاخره بارید و از دیروز هوا ابری بارونی هست انقدر که در خواست برف هم از پرودگار عالمیان داشتیم امیدواریم دلمان را به دیدن برفی سفید روشن کنن مثل برف سال ۹۲ شیراز
.
عمو دوباره جراحی کردن اونم یه جراحی سخت ولی باید دو هفته توی بیمارستان بمونن تا کبد بازسازی بشه و یه عمل سخت دیگه بعد دوباره شیمی درمانی اوضاع جالبی نیست دستشم ورم کرده و کبود شده امیدوارم توی این جنگ عمو پیروز باشه
.
چنان کمر دردی گرفتم که قدرت خم و راست شدن را ازم گرفته با راه رفتن و نشستن مشکلی ندارم اما نمیتونم راحت بلند شم و بخوابم و یا خم و راست بکنم کمرم را درد نمیدونم از ستون فقرات هست یا ماهیچه ها