متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۴۳۱

روز ۵ شنبه چهلم  عمو بود 

ما ورثه  برای ۲ شنبه همین هفته  یعنی دو روز دیگه یه برنامه دورهمی زنانه توی باغ خانوادگیمون تدارک دیدیم تا به قول گفتنی خانواده عمو را از حالت عزا دربیاریم و برگردونیم به روال عادی زندگی و من اون روز را مرخصی گرفتم و میخوام بیخیال همه فکر و خیالایی که توی سرم چرخ میخورن فقط خوش بگذرونم غذا رو هم پیشنهاد دادیم از بیرون بگیریم و اون روز فقط هممون دور هم باشیم و کنار هم  باشیم 

بعد از فوت بابا هم برای ما هپچین برنامه ای چیدن و واقعا بسیاااار تاثیر داشت برای هممون 

۴۳۰

روزها میان و میرن روزهای با هوای بسیااار داغ 

راستش نمیدونم اصلا چی بنویسم هزارتا حرف هستا اما خب ...

برای مراسم های عمو که خونشون میرفتیم چونکه مدت زیادی را روی صندلی باید مینشستیم و تحرک خیلی کم بود زانوی راستم انگار اسیب دیده به شدت دردناک شده خم میکنم دیگه صاف کردن و راه رفتنم با خدا هست علنا لنگ میزنم بعضی وقتا هم یهو انگار زانوم خالی میشه ....نمیدونم شاید هم بخاطر سیاتیکم باشه ...دکتر هم نرفتم راستش انقدر هوا گرمه حوصله همه چیز را ازم گرفته ..

۴۲۹

۲۱ دیماه ۹۵ ساعت ۸ صبح بابارفت 

۱۹ مرداد ۴۰۴ عمو جانم هم رفت 


۴۲۸:منتظر النتایج

کاشکی الان ۲۲ابان بود 

نتایج ارشد اعلام شده بود 

تکلیف سربازی معلوم شده بود 

و من و خودش از این بلاتکلیفی نجات پیدا کرده بودیم...

.

اینها نیز بگذرد و ۲۲ ابان بیاید و ما به این روزهای کشدارمون بخندیم که چقدر بیخودی نگران بودیم ...

۴۲۷

بعد از مدتها بالاخره نت وصل شد 

دیروز توی محل کار صدای خش و پش شدیدی به گوش میرسید با توجه به هشدارهایی که دادن همکارا میگفتن صدای ریز...پر....نده هست  بعد یهو با صدای بلند ۱۲۳امتحان میشه هممون از جا پریدیم و در حالیکه ترسیده بودیم زدیم زیر خنده گویا در حال درست کردن بلندگو بودن و اون صدا مربوط به این میشد این روزا همهدچار فوبیای نور و صدا شدن هر صدایی  هر نوری ادمو از جا میپرونه 

اطراف ما هم  شبی نیست که صدا نیاد و با شروعش این پسر میدوعه پشت پنجره ببینه هر چقدر هم تذکر میدیم که خطرناکه انگار نه انگار 

........

برگردیم سر زندگی دقیقا روز شنبه هفته قبل بود که گوشی بینوای من در سن ۱۰ سالگی بعد از یک جراحی که فکر میکردم موفقه و پارسال روش انجام شد و باتری و کلی چیز میز دیگه اش تعویض شد بصورت رسمی از دور خارج شد باتری ای که گذاشته بود باد کرد و هر لحظه امکان ترکیدن داشت ناچار شدم توی این اوضاع گوشی را تعویض کنم و طول کشید تا چیزایی که روی گوشی قبلیم داشتم را منتقل کنم روی این یکی 

........

امیدوارم همگی خوب باشید ..