دیروز که میرفتیم بیرون دیدم که خونه واحد ۳ (همون خودکشی کذایی) خالی هست و هیچی داخل واحد نبود نه وسایلهای برادرشوهربود و نه خودشون .....
آیا پدرشوهر واقعا اونا رو بیرون کرده؟
در واحد ۴ طاق باز بود و دو سه تا اقا غریبه داخل بودن
شاید هم میخوان بازسازی کنن؟!
فضولیم زیاد شده
.
.
بعد نوشت:ساعت ۳عصر با تماس مادرشوهر که البته بسیااااااار ناراحت بود و گفتن اینکه قفل درها عوض شده و بیاید کلید جدید را بگیرید مشخص شد که واحد۳ از اینجا رفتن راستش ما ها همو زیاد نمیدیدیم گاهی توی راه پله یا جای دیگه در حد کوتاه اما واقعا خیلی ناراحتم که رفتن کاش اینجوری نمیشد و میشد با هم باشیم حتی اگه همو نبینیم کاش بشه برگردن دلم برای مادرشون واقعا میسوزه از همه بیشتر اون ناراحته .....
فکر کنم مجبورشون کردن، اگه نه چرا قفل در رو عوض کردن؟
فقط جاریم رفته از خونه همه وسایل و ماشین و طلا رو هم با خودش برده و جایی رو با یکی از دوستاش اجاره کرده شوهرش تو واحدشون تنها فعلا هست و مادرشون بهش وسیله کمی داده قفل در رو عوض کردن که جاریم دیگه نتونه بی خبر بیاد تو ساختمان
خیلی جاری ات کار خوبی کرد چرا بمونه چوس بو کنه؟ بره پی زندگیش روحیه اش بهتر میشه
ای بابا بهترم از این ادبیات هم میشه کامنت گذاشت دوست گرامی
سلام سارای مهربونم
پیرمرد غرغروی ساختمان، کار خودش را کرد...
و اون مادر باید غصه ها را تنها تنها بخوره
خدا آخر عاقبت هممون را بخیر کنه
خوب میدونی با صبوری اونجا ماندگار شدی و داری با مهربونیهای خودت همه چیز را تحمل میکنی
سلام عزیزدلم

نمیدونم واقعا کار خودش بوده یا اونها خودشون رفتن
ولی مادرشون واقعا گناه داره خیلی غصه میخوره
الهی امین
سلام
شما اونجا ساکنین از ما میپرسین؟
سلام
حق با شماست