رضا تا الان تا همین لحظه بارها و بارها خواسته بدونه من سهم الارثم را چکار کردم با هزار روش خواسته ازم دربیاره ولی خیلی زود متوجه منظورش شدم و پاسش دادم به شوخی و پیامک بی ربط مثلا من متوجه نشدم چی میگی 
همین الان پیام داده یارانه حمایتی به ما نمیدن گفتن ملک به نامتون هست منکه ملکی ندارم گفتم شاید به نام شما باشه اخه درجه یک محسوب میشید 
ما نیز فرمودیم یارانه حمایتی الکیه و به هیشکی ندادن و وی را با پیامک های دیگر پیچاندیم ولی میدونم چقدررررر دوست داره بدونه من سهمم چقدر بوده و باهاش چکار کردم 
باید مواظب باشم بند رو اب ندم
اگر مونده بود اگر با زندگیمون چنان نکرده بود و اعتمادمو اینجور لگدمال نکرده بود قطعا داستانم باهاش فرق داشت
.
عصرنوشت:
یهویی در عرض ۲ ساعت بعداز ظهری پرده های سالن رو شستم اتوکردم و نصب کردم حالا که لوستر رو روشن کردم از سفیدی میدرخشن 
بعضی شبا زیادی شبن
اونقد که دلهره و دلشوره و دلتنگی دنیا
یهو میریزه تو دل آدم
نه میشه بخوابی
و نه میشه بیدار بمونی ...!
.
آقا من الان چند وقته شدیدا دلم باقلوا میخواد یه پیجی هم تو اینستا بود خونگیشو اماده میکرد ولی پرسیدم گفتش ارسال به شیراز نداره ..آخه چراااا
بعضی وقتا هست دلم میخواد بزنم یکی رو بترکونم اما نمیدونم چه کسی پس منصرف میشم
امروز الحمدلله بسیار خوب هستم ..خدایا شکرت
.
.
پ.ن:
اصلا مهم نیست که کی الان کنارشه، اصلا اهمیت نداره که کیو دوست داره و اصلا هم مهم نیست که دیگه منو میخواد یا نمیخواد...
فقط و فقط و فقط این برام مهمه که من "دوستش داشتم"!!
یه روزی یه جایی دوستش داشتم، دوستم داشت..!
همین فقط میتونه الان اهمیت داشته باشه برام؛ یه عاشقانه ی تموم شده...!
درسته تموم شده اما مهم اینه که عاشقانه بود..
امروز خدا روشکر بهترم اما هنوز موقع پیاده روی دردخفیفی دارم
رفتم رو وزنه درست میگفتن ۳ کیلو وزن از دست دادم
وقتی حقوق میگیرم پولها قسمت میشه مثل گوشت نذری
انچه باقی میماند بسیار کم هست و مثل الان که تازه امروز ۸ ام ماه هست و حساب ما خالی
استادم پیشنهاد یه همکاری دیگه بهم دادن که ۲ تومن دستمزد داره اگر برنامه به خوبی پیش بره این پول تا اواخر اسفند بهم میرسه 
پ.ن: سو استفاده از نت محل کار 
هفته پیش بخصوص دو سه روز اخر هفته خیلی اذیت شدم کمی بیش از یک سال هست که این قلب سر ناسازگاری با من گذاشته تا دیروز ظهر قفسه سینه ام سنگین بود و دردناک انگار استخوان های سینه ام شکسته باشه دستم تقریبا بی حس بود و نفس کشیدن سخت که نه دردناک بود حالا این وسط درد معده هم اضافه شده بود پشت شونه ام به حدی میسوخت که حسابی کلافه ام کرده بود فقط دراز کشیدن و خوردن داروها که اغلبشون هم خواب اور هستن مقداری ارومم میکرد دیگه دیدم اینجوری نمیشه با دست و پای لرزان و نفسی که با درد بیرون میومد با سلام و صلوات دوش گرفتم و دو سه تا فیلم دیدم کمی کتاب خوندم امروز خدا رو شکر بهترم درد سینه ام خیلی کم شده و نفس راحتتر بیرون میاد ...
کاری که با استاد شروع کردیم وارد مرحله دوم شده مرحله اولش تموم شد و در کمال حیرت من موفقیت امیز بود ...روز ۵ شنبه دوتا از همکارا و استادم بهم گفتن لاغر شدی
کاش رضا میفهمید هر کلمه حرفش چه تاثیری روی من داره من دیگه اون سارا نیستم
امتحانای پسرم ۸ روزی هست شروع شده