متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۲۷۷

دستور یه شیرینی فوق العاده سریع راحت خوشمزه 

مواد لازم 

آرد سفید یک و یک سوم لیوان 

تخم مرغ یک عدد

وانیل نصف قاشق چایخوری

آب یک قاشق غذاخوری 

شکر ۶ قاشق غذاخوری

روغن مایع ۸ قاشق غذاخوری

بکینگ پودر نصف قاشق چایخوری

پودر کاکائو یک و نیم قاشق چایخوری 

....

اول تخم مرغ و شکر و وانیل را هم بزنید تا کرم رنگ و کشدار بشه (حدود ۷ ۸ دقیقه ) بعد یک قاشق اب را اضافه کنید کمی هم بزنید بعد روغن را اضافه کنید و هم بزنید 

ارد پودر کاکائو و بکینگ پودر را با هم مخلوط کرده و دوبار الک کنید 

بعد از الک کردن به مواد اضافه کنید و هم بزنید با همزن دستی یا قاشق اصلا با دست اینکار را نکنید چون به روغن میوفته هم زدن در حدی باشه که مواد کاملا با هم مخلوط بشن و خمیر نسبتا چسبنده ای بدست بیاد 

۱۵ دقیقه قبل شعله پخش کن را روی گاز بزارید تا گرم بشه 

کف ماهیتابه را کمی چرب کنید کاغذ روغنی بگذارید و از موادتون گلوله ای به اندازه گردو درشت بردارید و گلوله کنید و بافاصله توی ماهیتابه بزارید و روی اون رو با پودر پسته یا پودر گردو یا هر مغز دیگه دوست دارید تزیین کنید در ماهیتابه را بزارید و مدت ۲۰ دقیقه روی حرارت ملایم (زمان بستگی به تندی شعله دارد) قرار دهید بعد از خنک شدن شیرینی ها را بردارید و توی ظرف در دار نگه دارید ...

.

پ.ن: میتونید خمیر را دو رنگ (سفید و شکلاتی ) یا سه رنگ ( سفید شکلاتی زعفرانی) بکنید 

اگر از ماهیتابه دو طرفه استفاده میکنید نیاز به واشر دورش نیست 

اگر توی تابه معمولی میزارید حتما در ماهیتابه دمکنی داشته باشه 

.

نوش جان 

.....

از اینور حقوق میگیری از اونور به یه هفته نرسیده تمومه قبلا ها حداقل ۱۵ روز طاقت میاورد قبلترهاشم ۲۰ روز ( مثلا هزار سال قبل ) 

اوضوی اَلی هستا 


۲۷۶

از پست ۲۷۳ تا ۲۷۶ در همین مدت چناااااان هوا گرم شده که بیم ذوب و تبخیر و تصعید هست

.

یکی از همکاران از ابتدای شروع کرونا ...مبتلا شد به کرونای سال ۹۹ و یکماهی بیمارستان هم بستری بود از اون وقت تا الان همه انواع و اقسام کرونا رو که گرفته هیچ تااازه این وسط دو سه مدل ویروس هم که عرض اندامی کردن گرفته ۴ دوز هم واکسن زده یه هفته پیشم این ویروس تابستونی رو گرفته بچه ها بهش میگن  خانم فلانی یعنی همه ویروسا رو باید جذب کنی و بگیری وگرنه امتیاز اون مرحله رو از دست میدی 

میگه بابام گفته دیگه از دکتر و بیمارستان خبری نیست تو کلا بگیرت خوبه 

.

با دوستان روز جمعه رفتیم کوه و پیاده روی (کلا من ورزش کوهنوردی را دوست ندارم ) یعنی فکر کنم خدا وقتی ما رو می آفرید به یکدوممون جنبه نداد انقدددررررر پیاده روی کردیم که از خستگی سرمون یه ور میرفت پامون یه ور دیگه ...

.

همچنان دلهره حج مامان اینا رو دارم 

۲۷۵

چی میشد الان ۷ مرداد بود و همچی تموم شده بود به خوشی و خوبی انتظار منو خسته میکنه ولی چاره ای نیست 

.

دندان درد اونم دندانی که حتی عصب کشی شده پر شده مثلا درست شده اخه چراااا 

.

خدا یه جوری کاری رو برام روبراه کرد که با تمام وجود بگم :پروردگار کائنااااات دمت گرررررم ...

.

خواهرم هفته دیگه اسباب کشی میکنه و میره خونه خودش بعد از ۱۰ سال اجاره نشینی و من خوشحال ترینم

۲۷۳

هوای اردیبهشتی شیراز عجیب سحرانگیزه و صد البته رخوت انگیز(درسته این واژه ؟؟) یعنی یه جوری سرده شبا یه حالی خنک هست صبح ها و ظهرها ملس طور که مجبوریم گوجه سبز ها را کنار بخاری و شوفاژ بخوریم ....گوجه سبز و توت فرنگی کنار شوفاژ و با لباس گرم نخورده بودیم که به حول و قوه الهی خوردیم ..‌

....

دیروز رفتم از صبح خونه خواهرم ولی پسرم کار دانشگاهی و سفارش کار داشت نیومد با ما منم شب قبل براش هویج پلو پختم که ظهر بخوره ساعت ۱۰ خواهر دیگه ام تماس گرفت که ۱۱ و نیم در خونتون هستم میام دنبالت با اسنپ نیا گفتیم باشه پیش خودم گفتم بزار پلو را مخلوط کنم روغن بزنم بزارم رو شعله کوچیک و کم تا گرم بمونه براش تا ظهر اقااااااااا چشمتون روز بد نبینه نمیدونم چرا و چگونه این هویج پلو تبدیل به خمیر شده بود یعنی زیر و روش خوب بود اون وسطش که مواد را گذاشته بود خمیر نه اینجور خمیر هااااا خودم فکر میکنم بخاطر اینکه موادشو از قبل توی فریز داشتم اینجوری شده بود دیگه سریع دست بکار شدیم و با لوبیا سبز یه کته گوجه درست کردم اونم با برنج خیس نخورده ولی خدا رو شکر خوب شده بود از اون طرف شب ساعت ۹ محمد زنگ زد که مامان من سفارش پیتزا برای شام دادم اما الان که پیک اومده باباجون هم در پارکینگ و هم در ورودی را قفل زده و منم کلید ندارم و تو خونه حبس شدم پیک هم برگشته اقاااا منم کلید اون قفل ها را نداشتم من بیرون پشت در مونده بودم و پسرم حبس تو خونه حالا پدرشوهر اینا کجان ؟؟ برادر مادرشوهر عصر فوت کرده بود و همگی اونها رفته بودن شهر مادرشوهر و فکر کردن کسی خونه نیست دیگه حالا یا حواسشون نبوده یا فکر کردن برمیگردن احیانا در ها را قفل کرده بودن بدون توجه به اینکه خب بالاخره که ما برمیگردیم و پشت در میمونیم مجبور شدم زنگ بزنم به برادر شوهر و اونم گفت همین الان راه بیوفتم ۴ ساعت دیگه میرسم و ما چاره ای نداشتیم جز صبر کردن 

دیروز روز پر ماجرایی بود ... 

.

پ.ن: پدر شوهر کلید قفل هایی را که به در ورودی اونم از داخل میزنن به هیچکس نمیدن تنها خودشون دارن این کلید رو 

کلید در پارکینگ هم که قفل عادی داره و سه قفله شده بود من به علت اینکه ماشین ندارم بهم نمیدن ایشون (البته عموی محمد دیروز کلیدشو داد به من و گفت خودش برای خودش یکی دیگه میسازه و الان امیدوارم که دیگه پشت در نمونیم )

۲۷۲

۱۴ روز سریع و مثل برق از قرن جدید گذشت باور کردنی نیست عبور از یه قرن و عوض شدن عدد تاریخ 

دانشگاه و مدارس هم با بهم ریخته ترین شکل ممکن حضوری شده این حجم از بی برنامگی و شلختگی واقعا جای تشویق داره یه سری اساتید میگن نیاید یه سری میگن بیاید به قول ما شیرازیا : عامو اُوضُوی اَلی هست بیُو بیبین فقط 

ترجمه: اوضاع بهم ریخته ای هست بیا و ببین