متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۲۸۹

شهریور را دوست دارم از بچگی دوسش داشتم ماه مسافرتهای تابستانه خونه پدری بود شهریور؛ از شیراز تا مشهد وتبریز و استارا با ماشین شخصی بابا ما رو هر سال میبرد سفر شهرها و روستاها و حتی مرز جاییکه ما مرزبانها را میدیدم توی برجکهای نگهبانی شهر استارا گذشتن از کنار خط ساحلی و دیدن دریا در امتداد سفر بازار تبریز و اون زبان قشنگ و بامزه ترکی باغ های کرج با اون رودخونه های خروشان و هوای سرد شب تا صبحش جنگلهای گلستان و اون رودخونه بزرگ و پهن وسط جنگل و اون گرازی که از اون طرف  زل زده بود به مامان که داشت کنار رودخونه دستاشو میشست و بابا بهش گفت خیلی اروووم بیا سوار شو ....شهریور ماه خوشحال منه ماه هوایی که رو به خنکی میره شبهایی که لازم نیست کولر روشن کنیم و انقدر هوا ملس و خنکه که ادم دوست داره پرواز کنه ....شهریور خوب من 

.

.

ورم معده خر عست 

۲۸۶

بعضی روزا چقدر یهو همه چیز سخت میشه انقدر سخت و سخت تر که حالت بد میشه چشمات تر میشه گره بغضت  هر لحظه کورتر میشه اونوقت نمیدونی باید چکار کنی نمیدونی بباری یا سعی کنی اروم باشی و بیقراری نکنی ....چقدر سخته بعضی روزا همه چیز 

پ.ن:

هیچ چیزی هیچ چیزی توی این دنیا ارزش اونو نداره که دلی شکسته بشه 

۲۸۵

از باغ می برند چراغانی ات کنند

 تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

 پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“

 تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

  یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

 این بار می برند که زندانی ات کنند

 ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

 شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

 یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست

 از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

فاضل نظری

۲۸۴

هوای شیراز همچنان ناجوانمردانه گرم هست 

امروز اخرین روزی بود که ۱ و نیم تعطیل میشیم و از فردا دوباره ساعت ۳ و نیم  تعطیل میشیم 

حرف زیاده اما انگار کلمه نمیشه که بشه نوشتشون شایدم دچار سندروم دوران دهه ۴۰ زندگی شدم ...

۲۸۳

ما خوبیم 

روزگار میگذرد 

خورشید که البته نصفه نیمه میتابد 

ابرها سراسر اسمان که نه اما قسمت زیادی از اسمان را پوشانده اند و با بارش های عجیب و غریب و تند و خشانت بارشان هی همینطور تند تند ما را غافلگیر مینمایند..

مسولین دانشکده زحمت فراوان کشیده اند و سه تا کیسه شن جلو در ورودی و پشتی ازمایشگاه تعبیه نموده اند که ناگهان سیل ما را با خودش به رودخانه های دور دست نبرد .‌‌..

از خونه ما تا رودخونه خشک و پل عابرپیاده اش حدود ۳ دقیقه شایدم کمتر راه هست  دارم به خریدن قایق (از اون خوشکل موشکل های با تجهیزات ) فکر میکنم اون سالی که عید شیراز سیل سهمگینی اومد صدای خروشان سیل از داخل رودخونه را می‌شنیدیم .... 

من نمیدونم چرا اسم اینجا رودخونه خشک هست اگه خشکه چرا رودخونه؟ اگه رودخونه چرا خشک؟؟