دیروز دختر خاله دوتا بچه هاشو اورده بود با خودش چون هوا گرم و جایی برای نشستن نبود خسته شده بودن به یکیشون که دیگه داشت غرغرش به گریه و بیتابی تبدیل میشد گفتم آیین میخوای بغلت کنم(۵ ساله و خیلی ریزه میزه هستش) گفت اره وقتی بغلش کردم بهم گفت خاله تو هم بچه داری؟ گفتم آره منم یه پسر دارم میخوای عکسشو نشونت بدم ؟ وقتی عکس محمد را توی گوشیم دید با قیافه متعجب برگشت بهم گفت : اینکه شکل باباها هست بچه نیست که
.
.
دلبندم فکر میکرد بچه یه نفر بودن یعنی فقط همسن و سال خودش بودن تازه خبر نداره همین بچه باباطور میتونه خودش و داداششو با هم بغل کنه فکر کنم اون موقع ببیندش دیگه ویندوزش قاطی کنه
چند بار نوشتم و پاک کردم
گفتم نکنه خوشت نیاد از این حرفم
ولی از بس خودم بچه ها را دوست دارم و بچه های عزیزان را بیشتر ، اینطوری گفتم
تیلوی مهربون من
اخه چرا خوشم نیاد دعای به این قشنگی رو
زنده باشه این بچه ی باباطور
الهی بچه هاشو بغل کنی
عزیزمی تیلو جونم
مرسی برای دعای قشنگت
سلام
یادش به خیر دوران بچگی
سلام
اره واقعا