یه حرفای کوچولو کوچولویی هست که وقتی نمیتونم بگم اونا رو کلافه ام میکنن مثلا
دخترخاله پیام داده بیا روی وسایل آیین پسرش برچسب اسم بزنیم اخه امسال میره پیش دبستانی
یعنی واقعا موندم بیکارتر از من پیدا نکرده؟؟؟
یعنی اینکار انقدر سخته؟؟؟ یه برچسبه دیگه
خب خودت کاراتو بکن دیگه دختر
اونوقت حالا چرا من ؟؟؟
یکی دو روز پیش خونه مامان اینا ازم میپرسه : تو خونه آشپزی هم میکنی؟؟؟ چقدر حقوق میگیری ؟ میرسونی ماه رو ؟؟
اخه اینا چه سوال هایی هست ؟؟
یا میگه مگه چکار داری که میگی کار دارم مگه تو کار میکنی تو خونه؟؟؟؟
فکر کنم روش نشد بپرسه اصلا تو خونتون زندگی میکنی یا خونه مامانت!!
بعضی وقتا فکر میکنم واقعا تو حال خودش نیست که این حرفا رو میزنه خواهرم میگه یه دستی میزنه که ازت حرف بگیره !!!! عجیبه برام این حرفا
خب به اون چه من چکار میکنم !!!!
.
بین عموهام نسبت به عمو رضا هیچ حسی ندارم کاملا خنثی نه دوستش دارم نه ازش بدم میاد با یه غریبه برام هیچ فرقی نداره اونجوری که صد سال هم نبینمش برام مهم نباشه .....برای همین دوست ندارم خونش برم توی باغشون برم ....
.
پ.ن:
فردا برم خونه دختر خاله برای بچش برچسب اسم بزنیم 
۴ شنبه بریم باغ عمو رضای غریبه دورهمی 
دنیای عجیب و غریبی شده
ای داستان
بانک و کارت حقوق
یکی دو روز پیش یکی از همکاران رفت بانکی که حقوقا را واریز میکنن که کارت حقوقشو بگیره چون اخیرا بانک را دانشکده تغییر داده بعد رفت اونجا بهش گفتن کلا اینجا شما پرونده نداری و شخصی با نام و نشان شما نداریم !!!!!!!
میگه شاخ دراوردم بهش گفتم اقا اگر من اینجا کلا نیستم پس چجوری اس ام اس واریز حقوقم برام اومده؟؟؟؟؟؟
ضمن اینکه اون روزی که اومدید دانشکده من همه مدارکم را تحویل حسابداری و شما دادم ....
گفته احتمالا توی حسابداری جا مونده !!!!!!!
مگه میشه ؟؟ مگه داررریمممم؟؟؟ چجوری وقتی کسی پرونده نداره براش اس ام اس واریز حقوق میاد؟؟؟؟؟
اصلا ادم میمونه این بانک ها چجوری انقدر امنیت داااارن ؟؟!!!
.
هنوزم نفهمیدیم چجوری اونجوری شده
روزی که کارتشو گرفت بهمون شیرینی داد
روز جمعه وسط مراسم یه داستانی پیش اومد من و خواهرا و دخترخاله و یکی دوتا از اقوام که اونجا بودیم به شدت خندمون گرفته بود خدا روشکر ماسک داشتیم
موقع تشییع یکی دیگه از اموات کسی که زیر تابوت را گرفته بود و جلو بود از عمق جانش فریاد میزد بگو لااله الی الله نه اینجور بلند و محکما انگار که اومده بود دعوا
با گفتن این حرفه دخترخاله که: الان میت بیچاره پا میشه میزنه پس سرش و میگه عاااامو چتهههه یوااااش ...دیگه رسما داشتیم پخش زمین میشدیم خیلی جلو خودمون را گرفتیم که ابروریزی نشه
دیروز دختر خاله دوتا بچه هاشو اورده بود با خودش چون هوا گرم و جایی برای نشستن نبود خسته شده بودن به یکیشون که دیگه داشت غرغرش به گریه و بیتابی تبدیل میشد گفتم آیین میخوای بغلت کنم(۵ ساله و خیلی ریزه میزه هستش) گفت اره وقتی بغلش کردم بهم گفت خاله تو هم بچه داری؟ گفتم آره منم یه پسر دارم میخوای عکسشو نشونت بدم ؟ وقتی عکس محمد را توی گوشیم دید با قیافه متعجب برگشت بهم گفت : اینکه شکل باباها هست بچه نیست که
.
.
دلبندم فکر میکرد بچه یه نفر بودن یعنی فقط همسن و سال خودش بودن تازه خبر نداره همین بچه باباطور میتونه خودش و داداششو با هم بغل کنه فکر کنم اون موقع ببیندش دیگه ویندوزش قاطی کنه
امروز لادن این رو فرستاده :
عکس از نوت گوشیش شامل نوشته های زیر
جمشیدیه .پیلوت .مخفیگاه .پریسا .لتیان .نبات .یک کیلو بیست و یک گرم
و بعد هم این پیام رو:
وای سارا یه چی بگم بخندی .اسم فیلمها که گفتی تو نت گوشیم نوشتم معمولا خریدا و چیزایی که لازم دارم مینویسم .امروز باز کردم یه چی بنویسم هر چی فکر کردم اینا چیه یادم نمیومد میگفتم من نبات لازم نداشتم اونم یک کیلو و بیست و یک گرم؟؟!!! پیلوت چی بود !!جمشیدیه کجا بود!!شاید ادرس جایی بوده ..
خلاصه نیم ساعت داشتم به مخ ناقصم فشار میاوردم 
.
بهش گفتم لادن ای لادن بینوای من ای الزایمری من ؛دیروز اینا رو بهت گفتم من بعد اسمتو تو گوشیم به ماهی گلی تغییر میدم 
نوشته میشه ماهی گلی طلایی باشم از این سه پر ها
قرار شد ماهی گلی سه پر بشه اسمش اگررررر باز یادش نره چرا ماهی گلی سه پر طلایی شده
.
پ.ن:
خودمونیم خدای حافظه هستا این لادن