متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۱۴۰

برادر رضا کرونا گرفته و در واحدشون دقیقا کنار در واحد ما هست 


خیلی نگران رضا هستم توی  بیمارستانشون تا حالا چندین نفر گرفتن همکارشم که چند وقت پیش فوت کرد..


از بچه های دانشکده خودمونم از همکارای بالا و اساتید تا حالا چندین نفر گرفتن و بعضیاشونم حالشون روبراه نیست ...


تا حرف کرونا هست یه چیزی بگم دختر عمه دیروز تعریف میکرد توی گروه که همسرش از یکی از مشتریهاش مبلغ ۱۰۰ میلیون ۴ ۵ سالی هست که طلب داره و هی امروز و فردا میکنه و نداده تا الان تا ۱۴ ۱۵  روز پیش که زنگ زده دوباره و سفارش کار داشته همسر دختر عمه گفته بهش که اول بدهیتو اقلا مقداریشو بده بعد اونم گفته باشه میگه  دو سه روز پیش زنگ زده شخص بدهکار که سن و سالی هم ازش گذشته به همسرش و پشت گوشی با ناله و سرفه های ناجور که اره من کرونا گرفتم و نمازی بستری هستم سه روزه و حلال کنید و اینا میگه شوهرمم گفت عیب نداره فعلا نمیخواد بدهیتو بدی و چکت امانت میمونه بعد به من گفت برم به همکارای معدن خبر بدم که اگر کسی باهاش ارتباط داشته بفکر خودش باشه میگفتش رفته معدن و دیده طرف خیلی شاد و شنگول و خجسته در حال بگو بخند بوده با بقیه (دروغ گفته بوده کرونا داره و بستریه) ....گفت شوهرم هم  رفته بهش گفته مگه نگفتی مریضی و بستری و اینا اونم با قلدری گفته اصلا نیدونی چیه دلم نمیخواد پولتو بدم شوهرشم از اونجا اومد و گفت که ازش شکایت کردم و چکشو میزارم اجرا .......یعنی ۴ ۵ سال وقت بدی وضعتم خوب باشه و بدهی مردم رو ندی ....عجیب روزگاری شده 


پ.ن:

نتایج کنکور رو چرا نمیزنن؟؟؟


به اندازه پست هایی که منتشر شده توی وبلاگم پست چرک نویس دارم نوشته هایی که نوشته میشن فقط برای دور ریختن 

۱۳۹

امروز بخاطر به سری کارایی که داشتم مرخصی بودم منم یک عالمه خرید برای خونه کردم و این حین چشمم به دوتا عطر افتاد یعنی داستان اینجوری بود دو هفته پیش با پسرم رفتیم خرید و دوتا پیراهن و یک جفت کفش خرید من از وقتی پیراهن را دیدم همش میگفتم این پیراهن یه عطر کم داره اصلا بدون عطر جذابیت نداره ولی خب موجودی تقریبا رو به اتمام بود و پول برای عطر لاموجود ...امروز برای خریدن دوتا اسپری بدن برای پسرم رفته بودم که چشمم به عطرها افتاد دیگه با توجه به اینکه اون پیراهنها بدون عطر جذابیت لازم رو نداشتن منم عطر مناسب اون پیراهن ها رو خریدم خب بعد دیدم پسر جذاب با بوی عطر بعد مامانش عطر نداشته باشه یکی هم برای خودم برداشتم ....و اینگونه بود که صاحب مغازه بسیااار خشنود گشت ...

...

پ.ن: 

امروز روز بسیااار خوبی بود خبر خوبی گرفتم و خبر خوبی دادم الحمدلله 

هزاران بار شکر



۱۳۸

امروز روز نسبتا سختی بود ولی خوب تموم شد 

لادن روی یکی از پلیت های ازمایشگاه شیرین کاری کرد و یه قلب قرمز درست کرد ...

سودی میگفت انگار خیلی بیکارید یادم باشه کار براتون درست کنم ...

قرار هست نگیم با چی قلب قرمز درست کردیم ...

....

یه شکلاتهایی برای خونه خریدم که خیلی سفته اخهه چراااا ...

....

هنوز حقوق ندادن و موجودی داره صفر تومن میرسه ...

....

وضعیت قلبی که دو هفته پیش داشت کار دستم میداد الان خوبه الحمدلله ....

روزها میگذرن فعلا همه چیز روبراهه ان شاالله که پایدار باشه ...

....

پ.ن:

اگر مرا دوست نداشته نباشی

دراز میکشم و میمیرم

مرگ نه سفری بی بازگشت هست

و نه ناگهان محو شدن

مرگ دوست نداشتن توست

درست ان موقع که باید دوست بداری....

۱۳۷

هر چی به آخر مهر و هفته اول آبان نزدیک میشیم استرس من و پسرم زیادتر میشه از یه طرف هیجان اعلام نتایج و از طرف دیگه استرس اینکه اگر شهر دیگه ای غیر از شیراز باشه چی کار باید بکنیم ..در واقع استرس من زیادتر هست 

بعد از اتفاق یکی دوهفته پیش توی محل کار توصیه اکید دارم برای دوری از اضطراب و استرس ولی مگر میشه ؟؟؟؟

حرفای دیگه هم هست ولی بعدا شاید نوشتم ...نمیدونم چرا اینروزا دچار بیحوصلگی شدم ..

عمیقا احتیاج به حرف زدن دارم درباره چندتا مساله اما نمیتونم با دوستانم دربارش حرف بزنم نمیدونم متوجه هستید یا نه یه حرفایی هست که گفتنش سخت نیست اما شنیدنش کار هر کسی نیست بلد بودن میخواد یه بلد بودن خاص ..میدونم که میدونید چی میگم ..گاهی وقتا میگم کاشکی یکی ظاهر میشد همون جوری همون مدلی که میخوام بعد من خشم و شادی ام رو بهش میگفتم حرفا مو میگفتم بعد اون غیب میشد ..

لادن میگه وارد مرحله ای شدی که بهش میگن مجنونیت:خنده: 

همه چیز قاطی پاتیه اما سعی میکنم از این شوربای عجیب غریب یه بشقاب انرژی زا دربیارم ...

....

پ.ن:

میدونستم مسولیت رو نمیپذیره ولی من گفتم (ایکاش نمیگفتم) و خیلی راحت میگه من پول میدم خودت انجامش بده یعنی اون با دستگاه خودپرداز بانک فرقی نداره و حرف من فقط شبیه یه کارت اعتباری بانکی عمل میکنه اینطور که اعتبارحرفم  فقط در حد پرداخت پول هست ..

من حس له شدن دارم انگار که کامیون از روی من رد شده ..

احساسات درونی من دچار پارادوکس هستن و این به شدت ازارم میده و اذیتم میکنه ....

هوووف دارم ذره ذره حرف میزنم شاید هم همینجا همه چیز رو نوشتم اونچیزی که از درون داره منو میپاشه از هم ..نمیدونم شاید هم انقدرها مهم نیست و من دارم سخت میگیرم ....

بگذریم ....







۱۳۶

در گذار از روزها :

روزها میگذرن عادی و مثل همیشه خبر خاصی نیست غیر از همین کرونا 

چند روز پیش توی ساختمون نمیدونم چی درست میکردن به حدی بوی بدی میداد که حالم بهم خورد خودمم زیاد حال خوشی نداشتم پسرم که اسپلیت رو روشن کرد پنجره اتاق رو باز کرد و اسپری خوش بو کننده گرفته بود دستش و مرتب اسپری میزد سه تا ماسک هم روی هم زده بود منم دیگه دیدم نمیشه همه جای خونه عود روشن کردم حالا به عود هم حساسیت دارم با اون وضعیت ام چشمام هم ریخت بهم ...اصن یه وضعی ها کل ساختمون رو بوی گند برداشته بود .. حالمم خوب نبود حوصله اینکه به جاری ها زنگ بزنم یا بپرسم این چیه رو نداشتم فایده هم نداشت چون دیگه خیلی بو ناجور میومد ...

.....

یکی از همکارا چند روز پیش حدود ۵۰ تا از نمونه های شهرستان رو ریخته بود توی سطل زباله نمونه هایی که از شهرستان میاد یا از ازمایشگاههای سطح استان و شیراز توی پاکت های در بسته هستن و ایشون بدون اینکه همه پاکتها رو چک کنه اونا رو ریخته بود زباله بعد متوجه شدیم تعداد نموته های پذیرش شده با تعداد ازمایش ها نمیخونه دیگه دنبال پاکتها گشتیم و دیدیم اونجاست نمونه ها ...حالا جالبش اینجاست زیر بار نمیرفت میگفت محاله من اینکار رو کرده باشم ....دلم میخواست بزنمش که نصف بشه ها ....

دیگه همینا ...

روز و روزگارتون خوش