هوا حالا دیگه انقدری خنک شده که بشه بهش گفت پاییزی صبح ها شبها که رسما سرد هستن
.
همسایه کناری که یک خونه یک طبقه بود خونه اشون را دارن میکنن چند طبقه و چند واحد و نگم که چقدرررر سر و صدا و خاک و اوووف یعنی اصلا یک چیز عجیبی ساعت ۳ نیمه شب با صدای خالی کردن ماسه و چیزهایی که نیاز به حضور ماشین های سنگین هست بغل گوشمون 
.
با گذشت حدود دو هفته از اون حرفهای کذایی دنیا و داداشش توی گروه ورثه و دعوای بچه ها و بایکوت کردن دنیا از طرف هممون دنیا هیچ مطلقا دیگه هیچ حرفی تو گروه نمیزد (صد البته که نه گوشی برای شنیدن حرفاش وجود داشت و نه کسی مشتاق حضورش تو گروه بود ) و یه جورایی قهر حاکم شده بود بین دنیا و بقیه دخترعمو و عمه ها
خب من دیدم اصلا چقدر بد هست این وضعیت خوشم نمیاد از این قهر و قهربازی تو گروه گفتم بزار یه در باز کنم و یخ را بشکنم حالا دنیا خواست وارد بشه و تعامل کنه اون دیگه با خودش بنابراین یه پیام کوتاه نوشتم که : دنیا کجایی خبری ازت نیست چند وقته امیدوارم خوب باشی و سرما نخورده باشی(مامانشون سرما خورده بود و اونم پرستاری میکرد از مادرش)
من اینو نوشتم و گفتم بزار در عین حال که خیلیییییی و به شدت دلخوریم ازش ولی تنها نمونه یه گوشه یه در را باز کنیم دیگه بقیه اش با خودش و منتظر جواب هم نموندم اماااااااا گویا بقیه هم بدشون نیومد چند دقیقه بعد پیام ها رسید که اررره کجایی و چرا نیستی و .... و دنیا هم جواب داد سلام عزیزانممممم من خوبمممم سرما هم نخوردم ممنون ازتون و بدین ترتیب یخ شکسته شد راستش ما هنوز هم ازش دلخوریم اونم زیاد چون فقط همین رفتار نبوده مدتهاست که حرف ها و کاراش حسابی بچگانه و ننر شده ولی خب هر چند ۳۲ سالشه ولی برای ما بچه اس دیگه
بدین ترتیب جو گروه عوض شد ...
.
پسر جان دنبال یه کار بصورت دورکاری بود و تو نست با همکاری یکی از استادهاش جایی را پیدا کنه و چند روزیه مشغول پروژه های کاری هم شده منم که تا میبینمش در عین حال که قندِدلم اب میشه مرتب میگم یاااادت باشه کنکور دکترا در پیشه
.
پ.ن: روزگارتون کم دردسر