متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۱۴۷

روزها میگذرد از پی هم 

میگذرد میگذرد میگذرد 

یه چیزهایی هم اتفاق افتاده اما نه چندان مهم و نه قابل تعریف 

دچار سندرم بی تفاوتی هستم در این روزها ....

اما .....همیشه یک اماهایی هست که گذاشتمشون کنار برای وقتیکه حال و احوالم خوب بشه 

من یه آگهی فروش توی دیوار زدم برای چیزی که حدودا ۱۰ ۱۲ کیلو وزن داره بعد دیشب یه نفر از ارومیه زنگ زده و میگه که میخوادش و اورژانسی هم میخوادش  میگم فقط پست میتونم بکنم براتون چندین روز طول میکشه در ضمن نحوه پرداختش هم هست و درنتیجه برای ارومیه نمیفرستم ....دو ساعت داشت مغز منو تلیت میکرد که حتما میخوامش ...گفتم جااانم نمیشه ...میگه فامیل ندارید اینجا ......قشنگ میخواستم بزنمش ...اما ارامش خود را حفظ کرده و گفتم خیر ندارم ...خدافظ شما

.

نکته: وزن بسته رو برای این نوشتم که بگم یعنی هزینه پستش به ارومیه زیاد میشه بر حسب وزن بسته و مقرون به صرفه نیست براش مگر الزامی باشه خیلی 

۱۴۶


۱: سالهای کودکی ام را دوست ندارم هیچ سالی را و هرگز دوست ندارم برگردم بهش هیچوقت دوست ندارم تکرار بشه ابدا دلم براش تنگ نمیشه بهترین سالهای عمرم از سال ۷۹ تا ۹۰ بود فقط همون سالها رو دوباره دوست دارم برگردم بهش تکرار بشن و بمونم و ازش عبور نکنم با همه اتفاقاتش دوستش دارم ولی قبل و بعدش را هرگز دوست ندارم ....

.‌‌...

۲:خیلی بهترم خدا رو شکر خیلی زیاد شدت دردها و عمق دردها و مدت زمانشون خیلی کم شده البته اثر داروها هم هست ولی همینکه جواب داده یعنی مساله مهمی نیست و با کمی مراقبت حل میشه ....

....

۳:خدایا شکرت هزاران بار 

۱۴۵

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

۱۴۴

 از روز چهارشنبه هفته پیش تقریبا همه ساعت ها به ثبت نام دانشگاه و انتخاب واحد و نصب اپلیکیشن و اینا گذشت ...

حالا که دیپلم گرفته و وارد دانشگاه شده حس میکنم منم همه کارهام تموم شده ...و در همین حس خلسه آور و دلپذیر بودم که صداش اومد مامااان لطفا میاید ... 

دانشگاه میخواد ترم یک رو همین ۱ ماه و نیمه تموم کنه و با امتحانات دی ماه ازشون امتحان ترم اول رو بگیره و میان ترم هم احتمالا همون آذر هستش ...چیزی که هست اینه که این پسر که بار اولشه بدون کتاب داره میره اموزش رسمی ببینه (منظورم مثل مدرسه که کتاب کاملا تعریف شده و مشخصی داره ) و کتاب و جزوه خاصی نداره تا الان و این نگرانش کرده که چطوری بدون منبع باید درس بخونه و وقتی توضیح دادم چجوریه گفت ای بابا چرا اینجوریه 

هنوز توی فاز دبیرستان و کتاب مشخص و اینا هستش


۱۴۳

برای آزمایش و تزریق یه دارو و سرم رفتم درمانگاه و با مچ دست کبود و نابود برگشتم یعنی دقیقا کاآموزه ناشی بود از دستم رگ پیدا نکرد .. بیشتر از ده بار اون نیدل لعنتی رو توی رگ کنار دستم و مچ دستم فرو کرد و رگ پیدا نمیکرد دیگه واقعا اشکم داشت در میومد که مسئول پذیرش تزریقات به دادم رسید تازه میخواست سرم هم بزنه برام کاراموزه ..... کل مچ دستم کبود شده ورم کرده ....

....

زن عمو با درگیری ریه ۵۰ درصد و سطح اکسیژن ۴۵ باید بستری میشد اما توی بیمارستانا  جا نبود و امروز جا پیدا شد ...خدا بخیر کنه فقط ....

....

عیدتون مبارک باشه