







کیک تولدهای محصول آشپزخانمان
جمعه رفتم خونه مامانم جذب ویتامین
مامان من برای روز تولد هر کدوم از ماها برامون بهترین غذایی که دوست داریم رو میپزه به من گفت از همه بیشتر زرشک پلو رو دوس داری برات پختم ..گفتم ماماااان خودت که میدونی من آش رشته رو از همه بیشتر دوس دارم ..گفتن آررره دختر جان اما ظهر که نمیشه اش بخوریم برات سه چهارتا بسته مواد اش رشته اماده کردم فریز کردم حتی سبزی هم داره فقط بزیز قابلمه رشته اضافه کن و اب ....یعنیاااا بسیییار خوش بحالمان شد 
.
کیک تولد خودم رو هم خودم پختم 
.
پ.ن:
وی در ۱۵ آذرماه خیلی سال پیش متولد شد
این داستان : مهندس بعد از این ...
یک روز جمعه در خانه مادربزرگ؛ یک خواهرزاده ۹ ساله به نام مهدی به خاله اش چنین گفت:
میگمااا مامان خاله ؛ داداش محمد الان داره مهندس کامپیوتر میشه؟؟
من: آره عزیزدلم ..
مهدی: یعنی وقتی داداش مهندس بشه میتونه بهم همه چیز یاد بده ؟؟
من: اگر خوب درساشو بخونه و تمرین کنه اره میتونه بهت خیلی چیزا یاد بده
مهدی: اهااااا خیلی خب پس لطفا مامان خاله بهش بگید وقتی مهندس شد به من یاد بده چجوری پس زمینه لب تابم را عوض کنم ...بلد بودما ولی الان یادم رفته :) :)
من در حالیکه سعی میکردم خنده ام را کنترل کنم گفتم حتما عزیزم البته لازم نیست تا اون موقع صبر کنی بعد از تموم شدن کلاسش میتونه اینو بهت یاد بده :) :)
....
پ.ن:
بچم مهندس شد رفت
دنیای کودکانه ات زیباترین تصویر دنیاست عزیزدلم
شما هممثل من یه سریال رو نصفه میبینید بعد با اسپویل هاش پیگیریش میکنید ؟؟؟
.
چرا من از جان یامان خوشم میاد ..یه رفتار شلخته طوری داره که دوستش دارم اونو انگار خود منم اون زمانهای عنفوان جوانی در دوره جاهلیت تا حدود ای ۲۷ سالگی
.
یه فیلم با پسرم دیدیم قسمت اول رو توی عید دیده بودیم قشنگ بود خیلی خوشم اومد قسمت دومش رو گذاشت آقا این از اولش همو کشتن همه عناصر فیلم حتی فکر کنم دیگه میخواستن فیلمبردارم بکشن تاااا آخرش یعنی فقط کشتن و کشتن ...بهش گفتم برو بابا این چیه یه فیلم بزار عاشقانه باشه دوتا ادم خوشکل موشکل داشته باشه ...والا
میگه فیلم عاشقانه حوصله ادمو سر میبره باید هیجان داشته باشه فیلم
دیگه باهاش فیلم نمیبینم نسلی هستن اینا ما قدیما پامونم جلو بزرگترا دراز نمیکردیم چه برسه رو حرفشونم حرف بزنیم ...هیییی
.
دلم برای مامانم برای امیرعلی برای رایان و مهدی تنگ شده حتی برای مهتاب بداخلاق هم دلم تنگ شده
.
امروز خواهرم استوری گذاشته تولد جاریشو تبریک گفته بهش نوشتم ای پاچه خوار ...نوشته ناااامرررد
اخه تولد جاری رو تبریک میگن
یه کارایی میکنن ها
.
پ.ن:
سخت شدن اینروزا
۱:من امروز اف هستم و این دلچسبه
۲:گوشت حبوبات و سبزی رو چقدر وقته که اماده کردم و گذاشتم فریز یه آش سبزی بپزم و وقت نمیشه شاید امروز دست بکار شدم
۳:چرا نمیتونم مسابقه کتابخوانی دانشجویی رو شرکت کنم خب منم یه زمانی دانشجو بودم شیطونه میگه برم از طرف پسرم شرکت کنم مجازیم هست میشه ها
۴: چقدر وقته یه شیرینی فروشی نرفتم ..به این میگن غم غربت
۵: یه گروه خرید و فروش لوازم خانگی برای دوست خواهرم هست منو هم اد کردن یعنی دلم میخواد از همه چیزاش بخرم ...
۶: دلم غر زدن میخواد
۷: دریچه قلبم خراب شده ظاهرا استاد میفرمایند مواظب باش وگرنه کار به تعویض میکشه علت حال بد این چند وقته هم همین دریچه کوچولو موچولوعه ..
۸: مخاطب خاص که میدونی کی هستی و میدونم اینجا رو میخونید دلم براتون تنگ شده یه چند خط بنویسید لطفا ..
۹: باید سر فرصت جواب یکی رو هم بدم چون گاهی وقتا منو گوشه رینگ میندازه و میدونه نمیتونم چیزی بگما ....آمااااا در اولین فرصت بهش میگم
۱۰: چرا روزایی که اف هستم سفارش کیک ندارم اما روزایی که مثل تراکتور کار دارم سفارش میرسه ؟؟
۱۱: مادرشوهر زنگ زدن کاری داشتن میگن چرا صدات گرفته؟ میگم چیزی نیست حساسیت فصلیه ...میگن سرخ کردنی نخور ...میگم چشم ..میفرمایند کباب تابه ای درست کردم بگو محمد بیاد ببره برای ناهارتون!!!!آیا کباب تابه ای سرخ کردنی نیست؟؟؟؟
پ.ن:
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و فریاد رسی میآید