متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۳۷۳

۱: از اول مهر تا همین ساعت یه رژیم سفت و سخت همراه با روزی ۴۰ دقیقه تا ۱ ساعت پیاده روی داشتم یعنییییی محروم از خوردن هر چی خوشمزه جات و سموم مضر هست در عوض مثل بره ناقلا انواع و اقسام سبزیجات حتی بروکلی زشت بیریخت با اون طعم مزخرفش را خوردم آماااااااا با نهایت تاسف و تاثر شما بگو یک اپسیلون سایز کم شده باشه ..از وزن که دیگه نگم بنظر میاد از جاش تکون نخورده اگررررر اضافه نشده باشه حیف اون ۷۰۰ تومنی که برای رژیم به دکتر دادم البته که رژیم ۵ ماهه هست اما آیااااا نباید توی این یک و نیم ماه یک علائم حیاتی از خودش نشون بده ؟؟؟؟؟ بنظر میاد عدد سن روی عدد ترازو اثر داشته و زور موارد هورمونی بالای ۴۰ سال به کاهش سایز حسابی چربیده که اینجوری گیم اوور شدم  سال ۹۵ من همین رژیم را گرفتم و توی تنها دوماه نه تنها به وزن و سایز دلخواهم رسیدم بلکه بیشتر از اونم کم‌کردم اما حالا بازی بدی رو با من شروع کرده لعنتی ....اصلا من میرم یه کیلو نون نون خامه ای با کلی ساندویچ میخورم ..والا

.

ده روز پیش در اثر یه حادثه ای که نمیدونم چجوری حادث شد ساعد دستم بدجوری سوخت و چون دوتا از تاولهای بزرگ پاره شدن و جراحت ایجاد شد برای محیط کار مجبور شدم پانسمان کنم ....لادن نامرد بهم میگفت حالا چرا رگتو زدی  بابا دنیا دو روزه ....شانس اوردم پوستم قلفتی کنده نشد انقدر هم‌میسوخت و درد داشت که ضعف میکردم  الان جای جراحتش تا حدود زیادی بسته شده ولی پوستم رنگش هنوز تیره تیره هست اون پماد سیکالفیت هم تا حالا نتونسته کاری کنه داره تموم هم میشه  امیدوارم جاش نمونه ما به صورت ارثی بسیااااار بد زخم هستیم یعنی جای زخم و اینا اسکار میشه و خیلی ناجوره 

372

صبح دانشکده بود و کلاس داشت بهش پیام دادم ارشد ثبت نام کردی؟ نوشته بود هنوز سایت باز نیست ساعت ۱۱ صبح هنوز سایت باز نبود بعدم نوشته مامااااان اینجا یه بوی کبابی میااااااد میگم واه مگه چلو کبابی هستی میگه نه یه سمینار توی دانشکده هست و ناهار اساتید چلو کباب هست بوش همه جا پخش شده الان هست که بچه ها شورش بکنن نوشتم حواست به کلاس باشه گوشیتم بزار تو کیفت  

یه عالمه استیکر کباب فرستاده برام 

.

وی عاشق کباب کوبیده میباشد 

371

خدا این ورثه خوشکل موشکل را از ما نگیره هر چی توی گروه با هم کل کل میکنیم و توی سر و کله هم میزنیم و گاها دعوا هم میکنیم عوضش وقتی همو میبینیم انگار عاشق های تازه به هم رسیده واقعا باهاشون حالم خوبه و شارژ میشم البته که به وفور از دست همدیگه حرص میخوریم اما عالین و بینظیر 

روز ۵ شنبه ای که رفتیم ویلا کلی خوش گذشت و ارازلی کردیم در حد زیاد بهترین قسمتش هم اونجایی بود که عمو (بابای همین دختر عموی ویلایی ) هم برامون بابا کرم رقصید هم ادای هممونو توی رقصیدن دراورد انقدر خندیدم  مخصوصا وقتی ادای دخترای ورثه رو شب عرویشون در میاورد که با داماد میرقصیدن ( دخترش نقش داماد را بازی میکرد)

.

روز دوشنبه هم قرار صبحانه گذاشتن  توی یه کافه ولی فقط زنونه باید دو ساعتی پاس بگیرم تا بتونم برم  

.

انقدررررر هوای شیراز خوب شده 

۳۷۰

به قول گفتنی 

چه بگویم که نگفتنم بهتر است ...

اون از داریوش مهرجویی 

این از جارو برقی 

اینور وضعیت خاورمیانه 

هوا همچنان گرم 

اخر برج و کارت بانکی نیم بند یا حتی خالی 

اصلا حالی به آدم میمونه ؟؟؟ 

اصن یه آش شله قلمکار تلخ بدمزه افتضاحی هست نگفتنی 

بگذریم مثل همیشه 

۵ شنبه دختر عمو دعوتمون کرده باغ بریم کمی ارازلی کنیم شاید بشوره ببره 

امریه را از دوره لیسانس برداشتن و سر همین مهندس بعد از اینمون میگه میخواد ارشد را حتما بخونه  گفتم خدا کنه امریه بره واسه دوره دکترا 

.

چند روز پیش کلاسش ساعت ۷ و نیم شب تموم شده بود و به سرویس نرسیده بود و مجبور شده بود ۷۰ تومن پول اسنپ بده و حسابی شاکی بود


۳۶۹

دختر عمه پسرم علوم آزمایشگاهی شیراز اورده ولی میگه نمیره فقط دندان پزشکی میخواد نمیدونم کار درستی میکنه یا نه بهر حال تصمیم خودشه 

.

لادن روز چهارشنبه قرار بود بهمون صبحانه بده بعد از عمری شب قبلش سودی پیام داد که اقا فردا صبحانه نیارید و اقای خدماتی رو هم گفته بود لادن بره نون بگیره ساعت ۸ و نیم صبح چهارشنبه نون بود بچه ها بودن اما لادن و صبحانه نبود 

زنگ زد گفتش صبح که دخترشو برده مدرسه برگشتن لاستیک ماشینش ترکیده و نزدیک بوده تصادف کنه و منتظر همسرش هست بیاد و تااازه زاپاس هم باد نداره هیچی ما رفتیم سراغ کارمون تا لادن برسه 

ساعت ۹ و نیم اومد و گفتش الااااااااان صبحانه رو  اماده میکنم 

گفتیم لااااادن مگه صبحانه اماده نیستش؟؟؟؟

گفت خب میخوام براتون سوسیس تخم مرغ درست کنم 

عدسی هم انقدر دیر اومده بود که سرد شده بود اونم باید گرم میشد 

دیگه رست  ۱۰ و نیم رفتیم صبحانه که چه عرض کنم میان وعده تپل خوردیم ( الکی مثلا من رژیمم هستم گویا عروسی دختر عمو در پیشه )

بسیاااااار خوشمزه بود و حسابی چسبید 

منم دیگه ساعت ۴ و نیم رسیدم خونه ناهار نخوردم