متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۲۰۳

خوندن کتاب حرمسرای قذافی را به پیشنهاد یکی از همکارا شروع کردم هر چی کتاب جلوتر رفت بیشتر از خوندنش بدم اومد یه کتاب حال بهم زن از یه ادم حال بهم زن تر( متاسفانه واقعی) ...قلم نویسنده یا مترجم هم اصلا قوی نبود فصلهای تکراری و جملات تکراری ...

کتاب من ملاله هستم را هم خوندم بهتر بود بازم نسبت به این ...

۲۰۲

دلنشین تر از صبح با هوای تازه ای که نوید اومدن بهار رو میده و یک پیام صوتی صبح بخیر از یک خواهرزاده ۴ ساله مگه داریم اصلا؟؟؟ 

یعنی این خود صبح بهشتی هستا ....

....

امروز اخرین روز کاری من در سالهایی با شروع ۱۳۰۰ هست و بقیه را مرخصی گرفتم چون طلبکار بودم تاااا شیفت عید که سودی بهم خبر بده چه روزایی هستم ...


۲۰۱

یه غذای سریع ولی خوشمزه بهتون بگم اگر دوست داشتید بپزید

کوکوی مرغ پنیری

مواد لازم :

نصف سینه مرغ کامل نگینی خرد کنید یا توی چرخ گوشت یا توی غذا ساز چرخ کنید (لازم نیست بپزیدش)

یک دسته جعفری ریز خرد شده (حدود ۵۰ گرم) یک دسته پیازچه ریز خرد شده 

ارد ۳ قاشق غذاخوری پر

تخم مرغ دوتا دونه

روغن زیتون یا مایع یک قاشق غذاخوری 

زعفران غلیظ دم کرده ۱ یا ۲ قاشق غذاخوری

نمک فلفل زرچوبه پودرسیر به اندازه لازم

پنیر پیتزای رنده شده نصف لیوان 

از همه مهمتر دستکش یکبار مصرف چون کوکوها را باید با دستتون فرم بدید و سرخ کنید

طرز تهیه :

همه مواد را با هم مخلوط کنید و در تابه نچسب با روغن داغ سرخ کنید حرارت کم باشه 

دستکش را که پوشیدید سطح دستکش را موقع برداشتن کوکوها مرطوب کنید که به دستتون نچسبه 

.

 

تصاویر مربوطه

.

.

پ.ن:

۱: عکسها از من نیستن ..

۲: اگر پنیر پیتزا دوست ندارید یا حساسیت دارید یا هر چی میتونید بجاش از دو عدد تخم مرغ دیگه استفاده کنید ..



۲۰۰

اینروزا کارها یه خورده زیاده و وقت هم کم 

دویست امین پست تعلق میگیره به عکسی از هفت سین ازمایشگاه که امروز با بچه ها چیدیم امیدوارم سال خوبی باشه فکر میکنم عکس هفت سین پارسال را هم توی وبلاگ گذاشتم شاید هم توی پیج اینستا درست یادم نیست 


هفت سین ازمایشگاه که امروزبا بچه ها گذاشتیم ....

۱۹۹

امروز توی ازمایشگاه یکی از همکاران که قبلا تشخیص طبی بود یه چیزی تعریف کرد یعنی در واقع حرف از دزدی و اینا شد و خفت گیری میگفتش یه کیس داشتن که اقای جوونی بوده و پرستار یه سالمند و هفته ای یکبار برامون نمونه یورین و استول میاورد برای ازمایش اون سالمنده منتها چون بسیااار وسواسی بوده نمونه ها رو توی چندتا نایلون مشکی میپیچیده و حسابی میبسته با بند یه روز صبح که داشته میومده ازمایشگاه یه موتوری از روی صندلی جلو ماشین اقاهه نمونه رو میدزده به حساب اینکه پولی طلایی چیزی هست که اینطوری پیچیده شده  ....دیگه بعدش نمیدونم موقع رونمایی از جنس دزیده شده چی شده 

.....

روز ۵ شنبه سه عدد کیک پختم برای روز پدر یکی برای خودمون که ببریم باغ خانوادگی با همه عموها و اینا و دوتای دیگه برای مشتری ....

.....

معاونت فرهنگی دانشگاه از پسرم برای کار عکاسی و فیلمبرداری دعوت کرده اونم نمونه کار فرستاده باشد که مقبول بیفتد 

....

اخر سال همیشه سر ما شلوغه انگار اخر سال یادشون میاد بچه هاشون به دنیا بیارن خب بزارید اونور سال که نمره جدید میشه که ....