متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۲۱۲

هیچوقت  بعد از خوردن چای در حالیکه روی مبل نشسته اید اون ماگ خوشگلتون را از پشت سر روی کانتر اشپزخانه نگذارید چون شما پشت سرتان متاسفانه چشمی وجود ندارد که ببیند ان ماگ نگون بخت روی کانتر سکنی گزیده یا در حال سقوط ازاد به روی سرامیک های حال هست و صدای ترکیدن ان شما را  بترساند  

.

.

پ.ن: 

خدابیامرز ماگ مورد علاقه ام بود چه سرنوشت تلخی داشت 

۲۱۱

از کجا میشه در مورد ارزهای دیجیتال اطلاعات  موثق و مفید بدست اورد ؟؟ 

اطلاعاتی که هدف گذاری مناسب داشته باشه و صرفا تبلیغات برای جذب نباشه؟؟ 

۲۱۰


پسرم با یکی از دوستان خیلی صمیمی اش بحثش شده و انقدر تو خودشه و ناراحته که باور کردنی نیست امروز که داشت با اون یکی  دوستشون که واسطه شده بود تلفنی حرف میزد یه چیزایی میگفت که باورش برام سخت بود انگار که توی چشم ما مادرها و پدرها این بچه ها همیشه نیاز به محافظت دارن نیاز به مراقبت دارن و وقتی بزرگ میشن و دیگه این اجازه را بهت نمیدن که به لحاظ احساسی و روحی و حتی جسمی حمایتشون کنیم حس میکنم ازش دور شدم حس خوبی نیست ولی وجود داره انگار دلم میخواد من همون مادری باشم که دست پسرشو میگرفت و توی راه مدرسه مراقبش بود و حواسش به درس و تکلیفش بود و اونم بدون مادرش حتی اب هم نمیخورد همه حرفاشو برات میزد و برای هر کاری ازت نظر میخواست ...میدونم اقتضای سنش هست میدونم وقت روبرو شدن و دست و پنجه نرم کردن با ادمها و جامعه هست براش اما انگار قلبم نمیخواد بپذیره منطقم میگه اون نمیتونه همیشه شاد و سرحال باشه منطقم میگه اون پسر هست و احتمال درد و دل کردنش با تو مادر ۱ درصده و با دوستش ۹۹ درصد منطقم میگه اون یک پسر تو دار هست درست مثل خودت اما قلبم نمیپذیره قلبم از ناراحتیش میشکنه از غصه اش غصه دار میشه انگار دلم نمیخواد هیچ وقت هیچ وقت ناراحت بشه همیشه در خوشحال ترین وضعیت باشه ولی منطقم میگه غیر ممکنه ....منطقم میگه رهاش کن تا با خودش کنار بیاد با دوستش با مشکلش اگر نیاز بود بهت میگه تو فقط از دور مراقبش باش بهش خیلی نزدیک نشو چون میره قلبم ولی میگه بپرس ازش چی شده چرا ناراحته بهش نزدیک شو کمکش کن .....نمیدونم؛ گیج میشم  اینجور مواقع نمیدونم چکار کنم ولی چون منطقم همیشه فیدبک موفق تری داشته توی این مسائل ترجیح میدم به حرف منطقم گوش بدم و بزارم به حال خودش و از دور مراقبش باشم فقط ....نمیدونم شایدم اشتباه باشه ....

 

۲۰۹

مزرعه موز

یک عدد شخص مورد نظر در کنار مزرعه موز

.

.

من و لادن و سودی از دبیرستان با هم دوست بودیم کلا کلاس ما خیلی کلاس هماهنگ و خوبی بود دبیرستان ما یه ناظم داشت فوق العاده سخت گیر درباره پوشش درس معدل بچه ها و در عین بداخلاقی بسیااار همه دوستش داشتن نمیدونم چرا ولی کاریزمای عجیبی داشتن انقدر سخت گیر بودن که در ورودی دبیرستان را میگفتیم گمرک چون نمیشد به سادگی ازش عبور کرد اخرین سال دبیرستان روز معلم ما تصمیم گرفتیم به ایشون یه یادگاری بدیم خب من خط مینوشتم و یکی از بچه ها تذهیب کار میکرد داداش یکی از بچه ها خاتم کاری میکرد و دوتا از بچه های کلاس هم شاعر بودن تصمیم گرفتیم دوتا شعراز بچه ها رو با خط من روی کاغذ تذهیب دست همکلاسی و خاتم سفارشی بنویسیم از هر کدوم از بچه ها هم یه عکس سه در چهار گرفتیم و روی کاغذ چسبوندیم و هر کس زیر عکس خودش با امضای خودش یه جمله برای ناظممون بنویسه با هم دیگه پول جمع کردیم و یه دسته گل زنبق بنفش (خیلی خوشش میومد) و کیک سفارش دادیم و اون قاب بزرگ را به هر بدبختی بود قاچاقی بردیم تو کلاس که متوجه شئ  غیر عادی توی صف صبحگاه نشن به بهانه اینکه مشکلی برای کلاس پیش اومده از دخترای شعبه های دیگه خواستیم که ازشون بخوان بیان کلاس ما و وقتی اومدن و با اون صحنه جشن و اون قاب روبرو شدن برای اولین بار دیدیم چشماش چه برقی زد اون خاطره رو دیروز توی جمع بچه های کلاس تجربی شعبه a3 دوباره مرور کردیم هر چند هممون دیگه توی اون جمع نیستیم و هر سال از تعدادمون به دلایلی کم شده ولی قرار گذاشتیم ادرس خونه اون ناظممون را پیدا کنیم و دوباره براش یه خاطره بسازیم 

۲۰۸

شیراز باران میبارد و در زیباترین حالت خودش هست هوا بی نظیره و فردا اول ماه خداست  چی از این قشنگتره ؟ 

.

پ.ن:

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
#سعدی