دیروز با شنیدن یه خبری واقعا شوکه شدم
دیروز بعد از کار با خواهرم رفتیم خونه مامان خاله و دوتا دخترش هم اونجا بودن و متوجه جو سنگین و حتی چشمای اشکی دختر خاله ام شدم این دختر خاله ام متولد ۷۰ هست و سال۹۲ ازدواج کرد و یه دختر ۳ ساله داره دیروز که دیدمش متوجه شدم دوماه هست از همسرش جدا شده و امروز کار پایانی و امضای محضر بوده و خاله اورده بودش خونه مامان و به ما هم گفته بود بیایم تا دور برش باشیم و به اصطلاح کمتر ناراحت باشه وقتی برامون حرف زد و گفت علت جدایی اش چی بوده واقعا متعجب شدم شوهرش یه مهندس مکانیک هست که توی صنایع دفاع کار میکنه بسیاااار وجهه متشخص و با ادبی داره بسیار احترام میزاشت به ماها و خاطره هم همیشه خندان و شاد بود حتی عکسای عیدشون توی اینستاگرام نشون دهنده رابطه خوب بود کنار هم بودن میخندیدن و بنظر شاد میومدن اما وقتی خاطره گفتش که علت این جدایی بددهنی زیاد و دست بزن وحشتناک آرش بوده ما جدا شاخ دراوردیم ...آرشششش و دست بزن ؟؟؟؟؟؟ بددهنی؟؟؟؟؟
وقتی تعریف کرد متوجه شدیم تازه شکستن دستش سقط شدن بچه اولش کبودی پاهاش و بازوهاش ورم چشمش که اون سالها میگفت زمین خوردم تصادف کردیم و از این حرفا همش کار همین اقای بظاهر محترم بوده ....حتی میگفت یک بار که مادر ارش جلو اومده تا جلوی کتک خوردن خاطره و ارشیدا (دختر۳ سالشون) را بگیره چنان مادر خودشو زده که کتف مادر بیچارش در رفته بوده ....اصلا چیزایی که تعریف میکرد وحشتناک بود خاله میگفت هر روز بهش گفته بودم حالا که نمیتونی با تلفن حرف بزنی فقط یه پیام هر روز بده که بدونم خودت و ارشیدا زنده اید ....میگفت حتی یه بار نیمه شب خاطره را کتک زده و از خونه بیرون کرده و اونم زنگ زده به پدرشوهرش که بیاد ببردش خونه اشون حتی یه مدت ارشیدا و خاطره از ترسشون خونه مادرشوهرش زندگی کردن بهشون هییییییییچ پولی نمیداده و ناهارو شام و صبحانه را مادرشوهرش براشون میاورده و بعد از رفتن ارش سرکار بهشون میداده ....انقدر دیگه جون به لب شده و واقعا دیده ارشیدا هم بسیاااار پرخاشگر و بد دهن داره میشه با بچه هابازی نمیکنه فقط کتک کاری میکنه ناسزا میگه و داد میزنه خاطره گفت دیدم هم خودم هم ارشیدا داریم از بین میریم .....بهش گفتم خاطره جان چرا یهو اینجوری شد ارش ؟؟؟ مشکلی داره؟؟؟ جوابی داد که دیگه میخواستم خودم خاطره رو بزنم ......بهم گفتش سارا ارش از همون دوران نامزدی هم منو بدجوری کتک میزد خواهرش ر ا میزد مادربزرگش را زده بود و کلا عصبی بود منو میگی میخواستم واقعا خودم بزنم خاطره رو نصف کنم گفتم خاطرررره تو دوساااال بدون عقد نامزد بودیییییی اونم رفتارش این بووود بعد اونوقت ازدواج کردی باهااااش؟؟؟؟؟؟؟ ازدواج کردن به کناااار چرا ارشیدا رو اوردی چرا اونو اینجوری وارد این وضعیت کردی ....گفتش گفتم شاید درست بشه!!!!!!!!!!!!!! چی بگم بهش اخه چی میشه گفت اصلا جدایی اشون هم توافقی بوده و فقط از اون زندگی ماهیانه ۷۰۰ تومن نفقه و ۲۰۰ میلیون پول و یه ۲۰۶ بهش رسیده همین و دخترش هم پیش خودشه
روانپزشک هم تشخیص دوقطبی برای ارش داده
خیلی متاسف شدم نه برای اینکه جدا شده فقط بخاطر ارشیدا که قربانی بی عقلی خاطره شده
میگم چرا جدا نشدی همون موقع نامزدی کات نکردی بهم نزدی؟ میگه چون خواهرم توی عقد جدا شده بود(اون یکی دختر خاله ام همسن من هست و چند وقت بعد از عقد کردن متوجه شد همسرش اعتیاد داره و جدا شد ولی بعد از اون ازدواج خوبی کرد و الان دوتا پسر داره) گفتم ابرومون میره!!!!!!!!!!!!!!!
.
پ.ن:
مادران محترم اگر پسرها یا دخترهاتون مشکلات روانی دارن لطفا براشون نسخه ازدواج نپیچید ....
از سال ۹۰ تا الان حلقه ام را استفاده نکرده بودم مونده بود توی کشوی میز امروز موقع مرتب کردن میز و کشوها چشمم به جعبه اش افتاد و انداختم توی انگشتم غریبه بود برام خیلی زیاد انگار که از اول نبوده با اینکه دلم براش تنگ شده بود چند ساعتی توی دستم موند ولی خب بازم درش اوردم بودن یا نبودنش دیگه اهمیتی نداره
اون وقتا که هنوز من دختر خونه پدری بودم تابستونا سفر میرفتیم معمولا این سفرها یک ماهی طول میکشید و اغلب توی شهریور میرفتیم یکی از جاهایی که هر سال میرفتیم اونم سه چهاربار توی تابستون و اقامت میکردیم دو سه روز باغهایی بودن توی کرج که از وسط اون باغ ها رودخانه های خروشان عبور میکردن و روی اونها تخت های بزرگ بود و ما با همسفرهامون تخت ها رو اجاره میکردیم هوا عالی و شبها حتی سرد صدای اب رودخونه اون مغازه های خوراکی های رنگارنگ ضرب گرفتن های همسفرمون و رقص ما دخترها روی اون تخت ها و ذوق بابام صدای پیک نیک که کتری روی اون بود برای اماده کردن چای توی اون شبهای سرد ....نمیدونم چرا یهو یاد اون سفرها و اون باغ و رودخونه توی کرج افتادم .....
بابا بین زمینهاشون یه قطعه زمین ۲ هزار متری دارن که زمین مرغوبی هم هست از نظر مکانی و قابلیت تبدیل شدن به باغ داره حالا یکی از خواهرا که مستاجر هست (خودشون خواستن که مستاجر باشن چون خواهرم اندازه ما ارث نقدی داشت و میتونست خونه باهاش بخره اما باهاش مغازه خرید و الان داده اجاره و همسرش توی کارگاه بابا کار میکنه در واقع کارگاه را بصورت درصدی از ما اجاره کردن پول اجاره کارگاه را ما به مامان میدیم کامل و همه کارهاش رو هم همون دامادمون انجام میده) حالا چند روز پیش خواهرم میگفت که باید زمین ۲ هزارمتری را بفروشیم تا من سهمم را بردارم و بدم برای پول پیش خونه تا بتونم از عهده اجاره خونه بربیام شاید هم ماشینمون (ماشین خارجی دارن شاسی بلند) را بفروشیم و طلاهامم بفروشم و با سهمم از این زمین بتونم خونه بخرم ...خب تا اینجا مشکلی نیست مشکل اساسی اینه ما سه تا خواهر دیگه ۱: به پول اون زمین احتیاجی نداریم ۲: اون زمین خوبی هست ما بهش گفتیم هزارمتری را بفروش یا ۳۰۰ متری را یا زمین دیگه را که با عموهامون شریک هستیم اما اون میگه نه فقط همون زمین ۲ هزار متری ..۳: بهش گفتیم ما به پول اون زمین احتیاج نداریم الان ضمن اینکه قیمت پیشنهادیشون برای اون زمین واقعا کم هست و علنا وقتی تقسیم به ۴ هم بشه چیز چشمگیری دستمون نمیاد ولی اگر مهلت بدیم عجله نکنیم قیمتش بالاتر میره ...۴: بهمون گفت یا سهمم را بخرید یا بفروشید شما هم عوضش من براتون یه زمین ۲۰۰ متری یا ۳۰۰ متری توی زادگاهمون میخرم اما نمیتونم جای خوبش بخرم با سهمتون فقط میتونم یه جای معمولی براتون بخرم (تازه اگر همونم گیرش بیاد) ۵: به من میگفت چرا سهمتو نمیفروشی مگر دوست نداری برای خودت و محمد ماشین بخری(اخه خواهر جان کی زمین به اون خوبی را میفروشه میده ماشییییین !!!!!!!! )خلاصه با همه این حرفها ما سه تا ناراضی بودیم اما اون گریه کرد و گفت من این پول را برای پول پیش خونه لازم دارم !!!!!!
ما در کل قصد فروش همه زمینهای پدری را داریم اما به قیمت مناسب و حتی خوب نه هر قیمتی و عجله ای مگر اینکه پای سلامتی یا ابروی یکیمون در میون باشه
میگه چون اعلام کردید میفروشید پس حتما باید به این قیمت که من میگم بفروشید !!!!!!!
با اینحال ما گفتیم دوست داری بفروش کارتو راه بنداز
اما واقعا من و اون دوتای دیگه راضی نیستیم قیمتی که میگه خیلی کمه اون الان فقط داره به پول پیش خونش فکر میکنه از طرفی اون زمین خب حق اونم هست ما پولی نداریم که سهمشو بخریم حاضر هم نیست سهمشو پای زمین دیگه ای بده بهشم گفتیم فقط ۵۰۰ متر از اون زمین سهم خودتو بفروش کاری به سهم ما نداشته باش میگه نه مشتری اونقدر نمیخواد همشو میخواد
نمیدونم کی بهش چی گفته که یهو فکر فروختن زمین به اون خوبی افتاده تو زبونش اونم با این قیمت
ما گفتیم ماشین خارجیتونو بفروشید (دوتا ماشین دارن) و پول پیش بیشتر برای خونتون را جور کنید اما گفت نمیخوام فقط همون زمین را باید بفروشیم !!!!
گفتیم خب چرا همون وقت با پولت خونه نخریدی مغازه که داشتیم میگه اونجوری تشخیص دادم که مغازه برام بهتره !!!!!
الان واقعا دیگه حرفاش غیر منطقی بود به هیچ صراطی مستقیم نبود یک روند فقط میگفت اون زمین را یا بفروشیم یا سهم منو بخرید !!!!!! بخدا که اگر پول داشتم سهمشو میخریدم چند سال بعد ببینه چه ضرر بزرگی کرده شاید متوجه بشه چه بلایی سر خودش داره میاره .....
عجیب بود که یهو زده به سرش برای فروش اون زمین ....قطعا کسی زیر گوشش حرفایی زده...
با اینحال ما گفتیم ارزش خواهری ما بیشتر از ایناست باشه ببر بفروش اما من بهش گفتم به این فکر کن امسال اینو فروختی دادی روی پول پیش خونه(واقعا کدوم ادم عاقلی چنین کاری میکنه؟؟؟؟...اینو تو دلم گفتما) سال بعد چی دوسال بعد چی تا کی میخوای ملک پدری و ارثتو بفروشی بدی پول پیش خونه ؟؟؟؟ همینطور با تعجب بهم نگا کرد و ساکت شد گفتم خب بگو دیگه ؟؟؟ و هیچ جوابی نداشت....
پ.ن:
رفتارش واقعا عجیب بود انگار نه انگار این همون خواهر ما هست!!!!
آیا تامین پول پیش خونه با مرد هست یا زن؟؟؟؟؟؟ اونم وقتی مرد گفته تو پول ارثتو بده مغازه تامین خونه و سقف بالاسر با من .....
آیا انسان دارای عقل در موارد غیر واجب اون همه زمین را میفروشه برای ۴۰۰ ۵۰۰ میلیون پول؟؟؟؟؟؟؟؟ اونم با اون قیمت خنده دار
فرض کنید قیمت اصلی زمین که سر حوصله بفروشیش ۳ میلیارد به بالا هست و خواهرم با نصف این قیمت به ما میگه بفروشیم !!!!!!!!! اصلا شاخ در اوردیم ....
در حالیکه سر صبر و حوصله با قیمت خیلی مناسبی میتونیم بفروشیم .....
خواهرم حتی اگر سهمشو هم با همون قیمت عجیبی که خودش میگه هم سریع بفروشه ماشینشون را هم بفروشه تمام طلاهاشم بفروشه بازم نمیتونه جای مناسبی حتی ۱۰۰ متر اپارتمان بخره ضمن اینکه همسرش ابدا حاضر نیست اپارتمان بخره یا اون پول را دوباره میده زمین یا مغازه حتی پول پیش خونه هم نمیده (چون شوهرش عقل داره خودش ظاهرا از دست داده)
پس بازم برای خواهرم فرقی نداره بازم اجاره نشین میشه شوهرش ابدا اجازه نمیده محل کارش از خونه اش دور باشه پس اصلا نمیاد محله دیگه بخره یا اجاره کنه (یعنی با همین پول پیش الانشون و همین اجاره ای که میدن کم و زیاد بازم همین جایی که هستن همین محله خونه اجاره میگیره )
فقط تفاوتش این میشه الان سهم ارث خواهرم مال خودشه اما با فروش ماشین و طلا دیگه مال خودش نیست ....ضمن اینکه همسرش هم زمین ارث پدری داره اگر برای خونه بخوان اونم میتونه زمین خودشو بفروشه و باهاش خونه بخره یا پول پیش خونه بده ولی اونم با خواهر برادراش شریکه چون اونم ارثی هست .....
ضمن اینکه تامین این چیزا با مرد هست نه زن ....
با اینحال ما موافقت کردیم با فروش ولی نه با اون قیمت خواهرم
......
من الان به خودم میگم بزاریم بفروشه با همون قیمتی که خودش میگه و به اون چیزی که میخواد بده ما هم سهممون را برداریم فقط اون ناراحت نباشه ما نه اون زمین و نه هیچ چیز دیگه ای را با خودمون نمیبریم اون دنیا حالا درسته ما ضرر میکنیم ولی چه عیب داره اون ناراحت نباشه ....این فکریه که همش تو سرم هست ...
نمیدونم ......واقعا نمیدونم
ولی در حال حاضر واقعا برام مهم نیست بفروشه و خیال خودشو راحت کنه ببینم دیگه بعد چیکار میخواد بکنه
....
مهم :
صدالبته که ما سر این چیزا نه به هم بی احترامی میکنیم و نه قهر میکنیم فقط چون ما گفتیم مخالف فروش با این قیمتیم ناراحت شد ....و من راضی به ثانیه ای ناراحتیش نیستم
و در اخر
دلم میگه به ضرر مالی راضی باشیم ولی به ناراحتی خواهر نه
عقلم میگه بزاریم مدتی ناراحت باشه صبور باشیم و تحمل کنیم خودش بعد متوجه میشه که چه اشتباهی داشته میکرده و اونوقت خوشحالیش ارزش این ناراحتیو داره....
نمیدونم به حرف دل گوش بدم یا عقل ؟؟؟؟؟؟؟