متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۳۳۳

فرض کنید مغازه ای دارید که فقط یک سومش برای شماست و با دو نفر دیگه شریک هستید هر کدوم یک سوم  و  مغازه را  اجاره دادید 

دوتا شریک دیگه دارید که میگن بجای اجاره دادن مغازه خودمون جنس بریزم توش و کار کنیم داخلش میگن سودش بیشتره 

دوباره فرض کنید شما هیچ سرمایه مالی ای ندارید و 

۱: یا باید  زیاد میلیون قرض کنید یا وام بگیرید و توی سرمایه  با اونها شریک بشید..

و یا 

۲: یک سوم سهم خودتون  از ملک را به اونها اجاره بدید ...

.

سوال: با توجه به شرایط اقتصادی جامعه و اینکه اگر وام بگیرید شرایط ضامن و بازپرداخت  خاص خودش را داره 

 کدام مورد بهتر است ؟ 

ریسک شراکت یا اجاره یک سوم؟؟؟؟

.

پ.ن: اون دوتا شریک دیگه قصد دارند که وارد کار محصولات سلولزی و یک بار مصرف بشن 

محیط اون مغازه جایی هست که تقریبا همه مغازه های اون راسته  معاملات املاک ( الان هم همین مغازه در اجاره معاملات املاک هست) و تزیینات اتوموبیل هست 

از طرفی مغازه در یک خیابان مشرف به منطقه مسکونی هست

ریسک یا اجاره کدام بهتر است؟؟؟؟

اگر شما تصمیم گیرنده باشید کدومو انتخاب میکنید؟؟؟؟

۳۳۲

اردیبهشت 

شیراز 

هوایی که به قول دوست شاعرم بوسیدنیه 

بوی عطرمست کننده بهارنارنج های ارم 


و اینکه 

خوشا شیراز و وضع بی مثالش 

خداوندا نگه دار از زوالش 

.

نام دیگر شیراز در بهار اردیبهشت هست 


۳۳۱

 داستان خونه سهم الارث ما 

 

ادامه مطلب ...

۳۳۰

توی گروه ورثه بین اوناییکه نه روزه میگیرن نه اعتقادی اصولا به نماز و روزه و فریضه های دینی دارن سر اینکه عید فطر جمعه هست یا شنبه بحث هست اونم کاملا کارشناسی شده تا اونجاییم که جا داره ادمای مرتبط به این موضوع را مورد عنایت کلامیشون قرار میدن جالبش اینه اوناییکه روزه دار هستن براشون مهم نیست کی عیده ولی اینا دارن خودشونو پاره پوره میکنن

۳۲۹

دوست بچگی هام 

یه پسر ۱۹ ساله و یه  دوقلوی دختر و پسر ۶ ساله داشت 

دوقلوها رو برده بوده بیرون برای گردش و پسرش تو خونه بوده 

پسرش باهاش تماس میگیره که گرسنه هست و دوستم بهش میگه که اجاق گاز و اشپزخونه رو کثیف نکن از بیرون غذا میگیرم برات میارم 

وقتی میرسن پسرش خوابیده بوده به دوقلوها میگه برید داداش را صدا کنید بیاد غذا بخوره ....

دوستم میگفت هر چی صداش زدن بیدار نشده 

توی خواب پسرش رفته بود برای ابد 

چهره پف کرده از گریه و شیون و قیافه داغون دوستم و همسرش که از شدت غصه و ناباوری داستان رفتن پسرشون لال شده بود لحظه ای از جلو چشمم نمیره 

چهره پسرشون 

چقدر زندگی بی وفا و نامرده