متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۹۷

سکانس اول:

دبیرستان فرزانگان شیراز

من و فاطمه فرجادیان و دوستان دیگر

سال ۷۷ اخرین سال دانش اموزی سال کنکور و پیش دانشگاهی

سکانس دوم :

سال ۷۷ :

من نامزدی و عقد بعد از کنکور

فاطمه فرجادیان قبولی در رشته شیمی

سال ۷۹:

من  ازدواج و عدم ثبت نام در رشته پرستاری که قبول شده بودم

فاطمه: دانشجو

سال ۸۴

من : قبولی در دانشگاه رشته بیولوژی بعد از ۶ سال دوری از درس

فاطمه دانشجوی دکترای شیمی پلیمر

سال ۸۶ :

ازمایشگاه شیمی آلی دانشگاه شیراز :

من: دانشجوی ترم ۶ کارشناسی بیولوژی

فاطمه : استاد من در ازمایشگاه شیمی دانشگاه

....

من اون روز صبح وقتی فاطمه رو توی کلاس دیدم و اونم منو دید هر دو شوکه بهم نگاه میکردیم ..از احوالات هم پرسیدیم اونم تازه عقد کرده بود باورم نمیشد که فاطمه رو ببینم فکر میکردم اصلا ایران نباشه ..

من و فاطمه همکلاسی های سابق و استاد و شاگرد اون روز و دوستان دوباره الان ....

...

پ.ن: خانم دکتر فاطمه فرجادیان

من : خانم فلانی


پر هستم از هزاران حرف

و لب هایی

که خاموش هستند

و دخترکی دلتنگ

که موهایش را باد نوازش میکند

نه معشوقش ...

....

پ.ن:

در گذار از روزها

۹۶

شیشه عینک طبی ام ازش جدا شد و افتاد و خیلی شیک و مجلسی پامو گذاشتم روش و خاکشیر شد بعد اومدم ببینم چطوری یهو شیشه افتاد فریم عینک هم شکست پیچ خیلی ریز کنار فریم افتاده بود و متوجه نشده بودم ...به همین سادگی ۳ تومن عینک نازنینم به فنا رفت حالا من بدون عینک چه کنم

بدون عینک فاصله دومتری رو  نمیتونم بخونم حتی اگر درشت باشه  غیر از اینکه عصب چشمم سریع ملتهب میشه ..

اخه الان موقع شکستن عینک بود


۹۵

 خانواده ما یعنی من و ۳ خواهرم و مادر و پدرم یک خونه ویلایی داشتیم که خونه بچه گی های من بود از۳ سالگی تا سال اول دبیرستان رو اونجا زندگی کردم یه خونه ۴ خوابه خیلی بزرررگ با حیاط بزرگ و یک استخر که تابستونا محل بازی ما بود اون خونه رو فروختیم به یکی از اقوام و خودمون جای دیگه خونه خریدیم

حالا دختر عمو دقیقا چسبیده به خونه بچگی های ما خونه اجاره کرده

انقدرررر دلم میخواد برم ببینم اون خونه هنوز همونجوری سرجاش هست یا نه ؟؟ اون درختای انار باغچه ریسه های ابشار طلا و لاله عباسی های ایوون ها اون تاب زیر درخت ها و اون استخر ..

....

پینوشت:

خونه پدری من توی منطقه  خاص ییلاقی شیراز هست(شمال غرب و دامنه کوههای دراک) فاصله این منطقه با خود شیراز با ماشین ۱۰ تا ۱۵ دقیقه مسافت هست و نام فامیل من برگرفته از همون منطقه هست ..یکی از خواهرام سه تا از عموهام و عمه ام و بچه های عمو و عمه ام خواهرشوهرها و محل کار برادر شوهرام و همچنین مزار پدرم اونجاست و اونها  هنوز همونجا زندگی میکنن باغ خانوادگی ما هم اونجاست و منزل پدربزرگم که خودش با دستای خودش ساخته و احتمالا قدمتش ۹۰ ساله باید باشه پدربزرگم حتی سنگهای پرچین و دیوارای خونه رو خودش از کوه میاورده و میشکسته  اخیرا یعنی ده سالی هست جزو مناطق و نواحی شهرداری شیراز شده ...

ما یعنی من و ۳ خواهرم هنوز اونجا از میراث پدری زمین هایی داریم

اب و هوای اونجا بینظیره

۹۴

۱:قرار بود این پست عددش ۱۰۰ باشه نوشتم دو سه ساعتی هم بود بعد پاکش کردم

#ندارد

...

۲:صد سال تنهایی

#دلتنگی

...

۳:وقتی کار مهمی داری و برای اون شخص اس ام اس میدی چون گوشی هوشمند نداره و جواب نمیده و بررسی میکنی میبینی دیتیل مسج هات زده فرستاده نشده ...علت چیه؟ چی میشه که مسیج سند نمیشه برای طرف؟؟

به قول معروف اتنشن: امکان تماس تلفنی نیست

# نه به مسیج

...

۴: کرونا داره با قدرت زیادی پیش تازی میکنه ...شاید باورش سخت باشه ولی این یک جمله انگیزشی هست

#تیر ۱۴۰۰

...

۵: نکنه کرونا گرفته ؟؟

چرا در دسترس نیست؟؟

دلم شور میزنه براش...

#رضا

#کادر درمان

# بیخبری اجباری

...

پ.ن:

یعنی چی میشه؟؟؟؟؟؟؟

...

الان نوشت در ساعت ۱۳ و ۱۵ دقه

بالاخره بعد از ۳ رووووووز اس ام اس را جواب داد

# ادم باشیم