متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۹۵

 خانواده ما یعنی من و ۳ خواهرم و مادر و پدرم یک خونه ویلایی داشتیم که خونه بچه گی های من بود از۳ سالگی تا سال اول دبیرستان رو اونجا زندگی کردم یه خونه ۴ خوابه خیلی بزرررگ با حیاط بزرگ و یک استخر که تابستونا محل بازی ما بود اون خونه رو فروختیم به یکی از اقوام و خودمون جای دیگه خونه خریدیم

حالا دختر عمو دقیقا چسبیده به خونه بچگی های ما خونه اجاره کرده

انقدرررر دلم میخواد برم ببینم اون خونه هنوز همونجوری سرجاش هست یا نه ؟؟ اون درختای انار باغچه ریسه های ابشار طلا و لاله عباسی های ایوون ها اون تاب زیر درخت ها و اون استخر ..

....

پینوشت:

خونه پدری من توی منطقه  خاص ییلاقی شیراز هست(شمال غرب و دامنه کوههای دراک) فاصله این منطقه با خود شیراز با ماشین ۱۰ تا ۱۵ دقیقه مسافت هست و نام فامیل من برگرفته از همون منطقه هست ..یکی از خواهرام سه تا از عموهام و عمه ام و بچه های عمو و عمه ام خواهرشوهرها و محل کار برادر شوهرام و همچنین مزار پدرم اونجاست و اونها  هنوز همونجا زندگی میکنن باغ خانوادگی ما هم اونجاست و منزل پدربزرگم که خودش با دستای خودش ساخته و احتمالا قدمتش ۹۰ ساله باید باشه پدربزرگم حتی سنگهای پرچین و دیوارای خونه رو خودش از کوه میاورده و میشکسته  اخیرا یعنی ده سالی هست جزو مناطق و نواحی شهرداری شیراز شده ...

ما یعنی من و ۳ خواهرم هنوز اونجا از میراث پدری زمین هایی داریم

اب و هوای اونجا بینظیره

۹۴

۱:قرار بود این پست عددش ۱۰۰ باشه نوشتم دو سه ساعتی هم بود بعد پاکش کردم

#ندارد

...

۲:صد سال تنهایی

#دلتنگی

...

۳:وقتی کار مهمی داری و برای اون شخص اس ام اس میدی چون گوشی هوشمند نداره و جواب نمیده و بررسی میکنی میبینی دیتیل مسج هات زده فرستاده نشده ...علت چیه؟ چی میشه که مسیج سند نمیشه برای طرف؟؟

به قول معروف اتنشن: امکان تماس تلفنی نیست

# نه به مسیج

...

۴: کرونا داره با قدرت زیادی پیش تازی میکنه ...شاید باورش سخت باشه ولی این یک جمله انگیزشی هست

#تیر ۱۴۰۰

...

۵: نکنه کرونا گرفته ؟؟

چرا در دسترس نیست؟؟

دلم شور میزنه براش...

#رضا

#کادر درمان

# بیخبری اجباری

...

پ.ن:

یعنی چی میشه؟؟؟؟؟؟؟

...

الان نوشت در ساعت ۱۳ و ۱۵ دقه

بالاخره بعد از ۳ رووووووز اس ام اس را جواب داد

# ادم باشیم


۹۳

پنجشنبه حدودای ساعت ۳ بعدازظهر با صدای یه انفجار مهیب و بعدشم جیغ و داد و درخواست کمک همسایه همه ریختن توی کوچه ...من و جاری هم از تراس خونه ما درست روبرو خونمون اون حادثه رو می دیدیم که دوتا انفجار دیگه اتفاق افتاد و دود غلیظ و زبانه های اتش سرخ بود که توی اون دمای ۴۲ درجه ظهر به اسمان کشیده میشد صدای گریه و جیغ و داد زن همسایه هم با صدای فریاد مردها یکی شد کمتر از ۳ دقیقه اتش نشانی رسید و همه رو پراکنده کرد خونه کاملا سیاه شده  و سوخته تا بعدازظهر صدای گریه زن میومد بوی دود همچنان میومد دلم کباب شد براشون نمیدونم چی توی اون پارکینگ خونه بود که منفجر شد اونم سه بار ماشین؟ وسیله خونه؟ کپسول گاز؟ نمیدونم هر چی بود خسارت بدی زده ...بنظر میومد ماشین صاحبخونه بود که بار اول ترکید ...نمیدونم انقدر اتش زیاد بود و فضا سیاه بود و دود غلیظ که نمیشد دید ...

.......

جمعه رفتیم خونه مادرم و برای رایان پسرخواهرم یه تولد ۳ نفرونه گرفتیم تا دلش خوش باشه باباشم براش کیک خرید و هرکدوم از خواهرزاده ها دوسه بار شمع کیک رو فوت کردن هر کدومشونم میگفتن تولد من هست انقدر که نزدیک بود دعواشون بشه

.......

تعبیر خواب زرافه چی میشه ؟؟؟؟

خواب دیدم یک عالمه زرافه ریز و درشت میان سمتم

۹۲

دیروز با اخرین امتحان رسما مدرسه برای همیشه تموم شد

۱۳ سال تحصیل ساعت ۵ بیدار شدن تو گرما و سرما مدرسه رفتن تلاش کردن نمره های ریز و درشت دوستی ها و خاطرات حیاط مدرسه زنگ های ورزش کلاسای زبان ناهارای سرد شد و بی موقع بخاطر کلاسای اضافه اردوها و رستوران های شاگرد اول های مدرسه همه تموم شدن ...

امروز گفت میشه این یک روز رو استراحت کنم از فردا تست زدن رو شروع کنم؟

گفتم چرا که نه ...

و امروز فقط خوابید انگار بعد از ۱۳ سال تونست با ارامش خستگی در کنه و راحتتر بخوابه

من هم گذاشتم ارامش داشته باشه و راحت استراحت کنه برای یه ماراتن دیگه  ...تا به ۱ شهریور برسیم ...

پ.ن:

پسرم از تابستانی که میخواست بره پیش دبستانی تا همین تابستان ۹۹ هیچ تابستونی رو تعطیل کامل نبوده تمام تابستانها همراه با امتحان و کلاس زبان و کلاس تابستان برای دروس سال بعد بوده و استرس امتحان تعیین سطح مدرسه که ثبت نام نهایی منوط به نمره خوب توی این امتحان بود ..


۹۱

به لادن میگم  چند روزه خیلی قفسه سینه ام درد میکنه نکنه کرونا گرفته باشم

میگه نه بابا من و تو شوهر و بچه داریم دیگه کسی نمیاد ما رو بگیره حتی کرونا

تا حالا انقدر قانع نشده بودم

....

خواهر شوهر نرس هست دیشب گردن درد و کتف درد بسیار بدی داشت میگفت این شیلدهایی که بیمارستان میده شبیه کلاه کاسکت هست و خیلی سنگینه هممون تو بخش همینطوری شدیم ...

تو دلم گفتم بیا میخوان ابروشو درست کنن میزنن چشمشم کور میکنن

....

خدا بخیر کنه