متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۱۰۰

یکی از ارزوهام این بود و همچنان هست که فرزندم دختر و پسرش فرقی نداشت برام قاری و حافظ کل قران باشه بسیییار دوست دارم ولی خب این ارزوی منه نه فرزندم ...سعی هم کردم ولی فرزند من اصولا در مقوله حفظیات بسییییار ضعیف هست و کم حوصله ..منم نمیخواستم هیچوقت اجباری در کار باشه ولی خب ارزوعه دیگه وجود داره ...حتی این ارزو را برای فرزندان خواهرام هم دارم ..

۹۹

و باز هم مالیات و اداره مالیات و منم که الان دکمه غر زدنم فعاله و توانایی اینو دارم در این گرمای جانسوز و کرونای لعنتی و ماسک خفه کننده هر کی فقط اندازه یه سر سوزن پرش به پرم بگیره بزنم له و لورده اش کنم و لبخند رضایتی بر لب بنشانم

خواهررررر یا انجامش بده یا بده انجامش بدم

حالا اسنپ چرا انقدر گرون شده؟؟؟

سودی میگه حالا چرا تو یه ماشین نمیخری ؟؟

گفتم : حالا حقوق که گرفتم یه سر میرم نمایشگاه مورد نظر یه صفر شو میخرم با بقیه حقوقمم شام و شیرینی و یه سفر به شمال رو اوکی میکنم ..

سودی: اره منم میخرم

۹۸

سرم درد میکنه

چشمم درد میکنه

خسته ام

خوابم میاد زیاد

استرس دارم زیادتر

نگرانم برای همه چیز

چقدر چشمام درد میکنن

گرمم هست

چاق شدم تپلوی زشت

باید بخندم 

چقدر حرف دارم بزنم

خوبم

بدم

نمیفهمم خودمو

غرر غررر غررررررر خیلیییییی غرررررر

کلی حرف نزده 

دلم میخواد زاااار بزنم اما دلمم نمیخواد زار بزنم چه معنی داره ..

مهرداد کیا یه استوری گذاشته تو پیجش درباره هپروت وسط ابرها خیلی حال خوشی بود اون فضا ..

باید یه مدت نقطه بشم یه نقطه خیلی کوچیک ..

خستگیییییییی 

پ.ن:

پسرم لاغر شده دوستشم همینطور انقدر که استرس اخر ماه رو دارن برای کنکورشون

#  کنکور

#  کرونا

#  غررر زنانه



۹۷

سکانس اول:

دبیرستان فرزانگان شیراز

من و فاطمه فرجادیان و دوستان دیگر

سال ۷۷ اخرین سال دانش اموزی سال کنکور و پیش دانشگاهی

سکانس دوم :

سال ۷۷ :

من نامزدی و عقد بعد از کنکور

فاطمه فرجادیان قبولی در رشته شیمی

سال ۷۹:

من  ازدواج و عدم ثبت نام در رشته پرستاری که قبول شده بودم

فاطمه: دانشجو

سال ۸۴

من : قبولی در دانشگاه رشته بیولوژی بعد از ۶ سال دوری از درس

فاطمه دانشجوی دکترای شیمی پلیمر

سال ۸۶ :

ازمایشگاه شیمی آلی دانشگاه شیراز :

من: دانشجوی ترم ۶ کارشناسی بیولوژی

فاطمه : استاد من در ازمایشگاه شیمی دانشگاه

....

من اون روز صبح وقتی فاطمه رو توی کلاس دیدم و اونم منو دید هر دو شوکه بهم نگاه میکردیم ..از احوالات هم پرسیدیم اونم تازه عقد کرده بود باورم نمیشد که فاطمه رو ببینم فکر میکردم اصلا ایران نباشه ..

من و فاطمه همکلاسی های سابق و استاد و شاگرد اون روز و دوستان دوباره الان ....

...

پ.ن: خانم دکتر فاطمه فرجادیان

من : خانم فلانی


پر هستم از هزاران حرف

و لب هایی

که خاموش هستند

و دخترکی دلتنگ

که موهایش را باد نوازش میکند

نه معشوقش ...

....

پ.ن:

در گذار از روزها