روزی روزگاری من:
مثلا یه روزی توی اینده توی روزهای پیری اون وقتی که تازه میخوام جوونی کنم اینجا را باز کنم بخونم و ببینم چکاره بودم تو روزهایی که فکر میکردم جوان هستم ....
گاهی به این فکر میکنم صد ساله دیگه سال ۱۵۰۱ یا حتی بیشتر ۱۶۰۱ اگر یهویی یکی گذرش به اینجا افتاد و منو از تو دل تاریخ بیرون کشید و خوند چه فکری دربارم میکنه ؟ چه حسی بهم داره ؟
اونم دغدغه های یه زن به این تاریخ را داره اصلا مثل ما حرف میزنن و میخونن و مینویسن؟
مثلا سال ۱۳۰۱ یا ۱۲۰۱ را که میخونم اونم نه زندگی ادمهای معمولی تاریخ را نه مردم کوچه خیابون و خونه های ریز و درشت را چون تاریخ از اونها چیزی ننوشته یا کم نوشته زندگی پادشاهان را قاجار و افشاریه و زندیه را بعد به خودم میگم کنار اون پادشاها و برج و باروهاشون توی اون زمانها یه روزی یه شبی زیر سقف همین اسمون توی همین زاویه همین جا که من وایستادم روی زمین یه زن معمولی درست همسن من هم وایستاده بوده و داشته با اسمون و زمین حرف میزده کاش میشد فهمید اون کی بوده شاید خود من بودم .....
جالبه . تصورش جالبه ...
اوهوم
سلام
البته به شرطی که بلاگ اسکای وبلاگهامونو منهدم نکنه
سلام
مثل الان باستان شناسا اونا میشن باستان شناسای دیجیتالی
قطعا که تا اون وقت نابود شدن ولی بالاخره ممکنه انقدر پیشرفت حاصل شده باشه که کسی از سر کنجکاوی بتونه بازیابی کنه اینجا رو مثلا تصادفا به وبلاگ من برسه