متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

متولد ۱۵ آذر 59

اینجا یک زن مینویسد

۳۹

جالبه که عدد پست با سن من یکی شده در این تاریخ :

اونروز ۴ شنبه بود هوا سرد بود و من دختری ۱۹ ساله بودم موهایی قهوه ای بلند تا گودی کمر و فر داشتم بابا اجازه نمیداد کوتاهشون کنم  گاهی صدام میزد ثریای من اخه اسم مادرش ثریا بود و موهای من درست مثل ثریاش بود همیشه برام میخوند : هزار تا گل پیدا میشه تو دنیا اما یکیش سارای من نمیشه ... بزرگترین نوه در خانواده مادری و همچنین پدری بودم و هستم اونروز چهارشنبه من لباس سپید ارزوهایم را پوشیدم و دست در دست مردی ۲۹ ساله گذاشتم که چشمانی درخشان و زیبا و دستانی گرم داشت..از ان روز تا به امروز مانده ام حتی با نامرعی شدن اون چشمهای درخشان و دستهای گرم ..

ان روز :

چهارشنبه ۱۰ اسفند ماه ۱۳۷۹ شمسی بود که من ازدواج کردم

باغ عفیف آباد شیراز

نظرات 4 + ارسال نظر
اینک یکشنبه 11 اسفند 1398 ساعت 17:05 http://Inak.blogsky.com

مطمئنم یه روزی ، یه جایی، نتیجه ی صبرت رو خواهی دید.

با جوابت به اقای بلاگر، به شدت موافقم!

بلاگر یکشنبه 11 اسفند 1398 ساعت 00:40

کاش آدما بتونن چند سالی دیرتر و با تجربه ای بیشتر ازدواج کنن و قبلش حداقل یکی دو سال همو بیشتر بشناسن

با احترام به نظرتون چندان موافق نیستم هر چقدر هم شخص با تجربه ای باشید و مدت نامزدیتون یا دوستیتون طول بکشه تا زیر یک سقف و کنار هم قرار نگیرید شناخت درستی پیدا نمیکنید کما اینکه ما ده سال ابتدایی زندگیمون عالی بود و بعد خودش نخواست و نمیدونم چرا نخواست ..

پیشاگ شنبه 10 اسفند 1398 ساعت 12:48

مینا شنبه 10 اسفند 1398 ساعت 12:31

سرنوشت چه بازی هایی داره!
گاهی دلم میخواد خیلی چیزا دست خوده ما آدمها بود تا هر مدلی دلمون میخواد تغییرش بدیم.
دلت گرم باشه و سلامت باشی ساراثریا

ممنونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد